دست‌مریزاد دادا!

سلام آقای فرهادی!

امروز صبح به‌یمن وجود شبکه‌ی خوب «من و تو» توانستم لحظه‌ی به‌یادماندنی اعلام نام ایران را از یکی از معتبرترین تریبون‌های سینمایی جهان برای همیشه در خاطرم ثبت کنم. شما بودید که در این لحظه‌ی تاریخی، با جملاتی به‌غایت شایسته، مردم‌مان را مردمانی «به‌راستی صلح‌دوست» توصیف کردید و با همین عبارات کوتاه برای همیشه در تاریخ ماندگار شدید.

دلم نمی‌خواهد به واکنش‌های مغرضانه‌ای که به آن‌ها عادت کرده‌ایم اشاره کنم، دوست دارم بگویم عبارتی نیست که بتواند احساس مرا هنگامی که نام ایران -همان‌طور که باید؛ ایران!- و فیلم شما از تریبون خوانده‌شد توصیف کند. شما با ساختن یک فیلم و بیان عباراتی موجز، توانستید صدای ما مردمی را که نمی‌خواهیم اسیر بی‌خردی و جنگ‌طلبی حاکمان‌مان شویم به دنیا رساندید.

برای‌تان آرزوی به‌ترین‌ها را دارم. اکنون به‌راحتی می‌توانم امیدوار باشم کارگردان به‌ترین فیلم خارجی‌زبان اسکار نیز باشید، شاید حتّا نام‌زد به‌ترین فیلم، به‌ترین کارگردانی و به‌ترین فیلم‌نامه هم بودید، خدا را چه دیدید؟ و مهم‌تر از آن البته، در انتظار فیلم بعدی‌تان هستم؛ فیلمی که نقطه‌ی درخشان دیگری در کارنامه‌ی‌تان خواهدبود.

خدا خیرتان دهاد!

نوشتن دیدگاه

سهل و ممتنع هسته‌ای

ایماگر در یادداشت تازه‌اش «صورت‌بندی ایران اتمی» به مسئله‌ای پرداخته که پرداختن به آن بسیار ضروری‌ست. علاوه بر این‌که اساسن طبقه‌بندی یک مسئله یکی از اصلی‌ترین لوازم تبیین دقیق‌تر آن و در نتیجه ارائه‌ی تحلیلی واقعی‌تر است، مسئله‌ی هسته‌ای ایران اکنون مهم‌ترین مسئله‌ی کشور است. به‌جرئت می‌توانم بگویم در صورت حل‌شدن این مسئله، بخش بزرگی از مشکلات امروز مملکت مرتفع خواهدشد، ولی بنا به دلایلی که در ادامه خواهم‌آورد و مهم‌تر از همه با توجّه به پیشینه‌ی جمهوری اسلامی و ماهیّت این نظام، حلّ عاقلانه‌ی این پرونده عملن غیرممکن است.
این‌جا، ابتدا پاسخ به پرسش‌های ایماگر را می‌نویسم و در نهایت، جمع‌بندی و تحلیلم را عرضه خواهم‌کرد. در ضمن، به‌نوبه‌ی خودم از آرش کمان‌گیر، آرمان امیری، بهمن دارالشّفایی، مانی ب، حامد قدّوسی، مهدی جامی و داریوش محمّدپور می‌خواهم در این پویش حضور یابند.

علّت فشارهای بین‌المللی
این فشارها را باید از ۲ منظر نگریست؛ نخست توازن منطقه‌ای و دیگر تعارض منافع. به‌گمان من خاورمیانه و آسیای مرکزی مهم‌ترین مناطق این کره‌ی خاکی‌اند؛ هم از نظر ذخایر معدنی فراوان و مهم‌تر از همه نفت و گاز و هم از این نظر که به‌نوعی چهارراه دنیا محسوب می‌شوند و محلّ تقابل شرق و غرب عالم‌اند. از قضا، وجود اسلام و به‌ویژه تشیّع در این مناطق و روند تاریخی گسترش آن که برخلاف برداشت مسلمانان شرق دور که با بازرگانی با اسلام آشنا شدند و در نتیجه برداشتی ملایم از این دین دارند، برداشتی استبدادستیز و ذاتن اپوزوسیون را از اسلام ارائه کرده‌است، سبب‌ساز بغرنج‌ترشدن اوضاع منطقه‌ای در این ناحیه می‌شود.
این منطقه با توجّه به آن‌چه گفتم، باید آرام بماند و راه‌برد منطقی ایجاد این آرامش با توجّه به وجود اسلام ظلم‌ستیز نه ایجاد حکومت‌های خودکامه‌ی تابع منافع غرب که توازن قدرت‌هایی‌ست که به‌هرحال ظاهرن مشروعیّت داخلی دارند، یا اگر ندارند توان سرکوب را به‌خوبی دارند. صرف‌نظر از هند و پاکستان که در توازن قوا به‌سر می‌برند و اساسن دلیل این‌که پاکستان هم توانست به سلاح هسته‌ای مجهّز شود همین است، وجود اسرائیل مانع توازن طبیعی منطقه است.
علاوه بر ایران که اسرائیل را به‌رسمیّت نمی‌شناسد، بررسی تاریخ تقابل کشورهای عرب با اسرائیل این ادّعا را قابت می‌کند که کشورهای عربی منطقه نیز دل خوشی از این کشور ندارند. در نتیجه اسرائیل که ذاتن اشغال‌گر است، باید قدرت برتری را پشتی‌بان زورگویی‌اش داشته‌باشد و در نتیجه، نه‌تنها هیچ‌یک از کشورهای عرب منطقه دارای سلاح هسته‌ای نیستند و نباید هم باشند، نه‌تنها انحصار برخی سلاح‌ها در دست کشورهای بزرگ دنیا و هم‌چنین اسرائیل است، ایران نیز نباید این سلاح‌ها را داشته‌باشد و همین‌طور اصلن نباید به‌سوی این سلاح‌ها حرکت کند. ایجاد یک قدرت هسته‌ای دیگر با منافع غرب در تعارض است، همان‌طور که قدرت‌مندترشدن هر کشور دیگری نباید انحصار غرب را در مواردی نظیر اسلحه، رسانه، منابع معدنی و فن‌آوری برهم بزند، ایران هم از این قاعده مستثنا نیست.

به‌دنبال سلاح هسته‌ای؟
به‌نظر من بله. جمهوری اسلامی برای برهم‌زدن توازن منطقه و مطرح‌کردن خود به‌عنوان یک قدرت به این جمع‌بندی رسیده که باید از نظر نظامی قدرت‌مند باشد، هرچند واقعن راه پرهزینه‌ای را در پیش گرفته‌است. امّا به‌هرحال باید توجّه کرد این یکی از اهداف انقلاب ایران بود، این‌که انقلاب به جهان صادر شود و تشکیل سپاه قدس هم در همین راستا روی داده‌است. به‌جرئت می‌توانم بگویم اگر جمهوری اسلامی قدرت کافی داشت، همانند شوروی به صدور انقلاب به سایر نقاط جهان به‌گونه‌ای عمل می‌کرد که اکنون چندین کشور دارای نظامی همانند نظام ایران بودند و از جمهوری اسلامی تغذیه می‌شدند. این به ماهیّت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بازمی‌گردد که دست‌کم در ظاهر مطابق شعارهایی که می‌دهد رفتار کند، هرچند در واقع هرجا منافع ایجاب کند از ایدئولوژی نیز دست خواهدشست ولی به‌هرحال این دست‌شستن از ایدئولوژی نباید به قیمت ازدست‌رفتن حیثیّت نظام تمام شود، این پیش‌درآمد سقوط نظام خواهدبود.
امّا این‌که ایران این سلاح را در اختیار دارد یا خیر، به‌احتمال قریب به یقین چنین است. در ادامه توضیح داده‌ام چرا این‌طور فکر می‌کنم.

تعطیلی برنامه‌ی هسته‌ای
اگر از دید ترجیح منافع ملّی بر دیدگاه‌های ایدئولوژیک بنگریم، این کار صددرصد عاقلانه بود و در واقع چنین برنامه‌ی حسّاسیّت‌زایی اصلن نباید آغاز می‌شد. امّا برنامه‌ی هسته‌ای به‌تدریج به یکی از ارکان هویّت نظام تبدیل شده و در صورت تعطیلی آن، توجیه مردم برای این‌همه هزینه‌ای که تاکنون تحمّل کرده‌اند غیرممکن است و حتّا هواداران سرسخت نظام نیز ممکن است از آن روی‌گردان شوند.

روی‌کرد آمریکا
نتیجه‌ی طبیعی آن‌چه در ۲ بند نخست مطرح کردم دست‌کم آگاهی آمریکا از این موضوع است که جمهوری اسلامی به‌سوی سلاح هسته‌ای در حال حرکت است و این حرکت اگر تاکنون به نتیجه نرسیده‌باشد، در مراحل پایانی خود است؛ امری که خود را در ضمیمه‌ی بی‌سابقه‌ی گزارش مدیرکلّ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشان داده‌است و همین هم مستند افزایش فشارها بر ایران شده‌است.
با این حال، من اعتقاد دارم آمریکا دقیقن می‌داند ایران به سلاح هسته‌ای دست یافته‌است یا دست‌کم دانش آن را در اختیار گرفته‌است. گزارش آخر آژانس هم در همین راستاست و فکر می‌کنم این دست‌یابی به‌تازگی صورت گرفته‌باشد. روی‌کرد آمریکا هم در این راستا قابل توجیه است؛ اگر ایران سلاح هسته‌ای نداشته‌باشد، با توجّه به تمام ویژگی‌های ایرانی، فشار بی‌پایه بر این کشور می‌تواند باعث حرکت آن به‌سمت سلاح هسته‌ای شود و در صورتی هم که صرفن بیم حرکت این کشور به‌سوی این سلاح باشد، همان روند کج‌دار و مریز پیشین کفایت می‌کرد.
این فشارها تا جایی‌ست که ایران به زانو دربیاید یا بمب هسته‌ای‌اش را به نمایش بگذارد. فرض غرب این است که در نهایت ایران به زانو درخواهدآمد و مذاکرات جدّی آغاز خواهدشد؛ فرضی که با سقوط حکومت ایران ملازم است و وادادن نظام برابر فشارهای غرب آن‌قدر غیر قابل توجیه است که حتّا در صورت بقای نظام حیات آن را با این هویّت بسیار کوتاه‌مدّت خواهدکرد و جمهوری اسلامی در داخل نیز ناگزیر از اجرای اصلاحاتی شدیدن اساسی‌ست. پیش‌بینی می‌کنم در دوران آیت‌الله خامنه‌ای این امر روی ندهد؛ همان‌طور که مرگ آیت‌الله خمینی و پایان جنگ نیز تقریبن هم‌زمان بودند.
امّا فرض دوم آن‌جایی‌ست که ایران آزمایش هسته‌ای انجام دهد و شخصن آرزو می‌کنم چنین چیزی رخ ندهد، چون این موضوع کاملن با توازن منطقه و منافع غرب و اسرائیل در تعارض است و احتمال آن بسیار ضعیف است که غرب این موضوع را بپذیرد. در نتیجه در این صورت وضعیّت نه شبیه کره‌ی شمالی خواهدشد که در گوشه‌ی دنیا به حال خود رها شده تا هرازچندگاهی رزم‌آیش برگزار کند؛ هرچند آن هم تحمّل نمی‌شود و اوضاع آن‌قدر وخیم شده که این کشور هم به آمریکا پیش‌نهاد داده آزمایش‌های هسته‌ای‌اش تعلیق شود تا آن کشور به کره‌ی شمالی غذارسانی کند، و نه شبیه پاکستان که در توازن با هندوستان است و این توازن اوضاع را آرام نگاه می‌دارد.
فکر می‌کنم در این صورت باید منتظر یک حمله‌ی گسترده‌ی نظامی به کشور باشیم؛ حمله‌ای که البتّه امکان دخالت چین و روسیه را نیز در خود دارد و به همین خاطر است که از ابتدای بحث‌های پیرامون تحریم نفت ایران و بستن آب‌راه هرمز، نیروی دریایی چین به‌دستور رییس‌جمهور این کشور در آماده‌باش کامل است.

روی‌کرد ایران
تا زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای به همین ترتیب پیش خواهیم‌رفت، یعنی فشارها روزبه‌روز افزایش خواهدیافت و وضعیّت کشور روزبه‌روز وخیم‌تر خواهدشد، البتّه به همین تناسب میزان بلوف‌های حاکمان هم بالا خواهدرفت.
انتخابات آینده‌ی مجلس معلوم می‌کند پس از آن چه خواهدشد. اگر طرحی که اکنون تقریبن مورد اجماع نخبگان جنبش سبز است -تحریم فعّال انتخابات- به‌عنوان روی‌کرد رسمی جنبش مطرح و روی آن تبلیغ شود و در نهایت به آن عمل شود، نظام وادار خواهدشد به خواسته‌های مردم گوش فرادهد و برای تغییر اوضاع ناگزیر از تعطیلی کلّیه‌ی فعّالیّت‌های هسته‌ای خواهدشد.
در غیر این صورت، تا چندی دیگر که اثرات تحریم‌ها کاملن آشکار شد یا مردم به خیابان‌ها خواهندریخت و شورش‌های وسیعی روی خواهدداد، یا آیت‌الله خامنه‌ای در راه بقای نظام قربانی خواهدشد و ره‌بر بعدی آن‌چه لازم است انجام خواهدداد. شخصن نگران وضعیّتی هستم که روی‌کرد نظام بی‌تغییر باقی بماند و شعله‌ی خشم مردم برافروخته شود، در این صورت علاوه بر هرج‌ومرجی که کشور را فرامی‌گیرد، برآمدن یک استبداد دیگر گریزناپذیر است. شوربختانه فکر می‌کنم یکی از دلایل مدارای غرب با مجاهدین هم همین باشد؛ آن‌ها برخلاف جنبش سبز که آرمان استقلال را سرلوحه‌ی خود دارد و تعامل با سایر کشورهای جهان را با درنظرگرفتن استقلال و آزادی کشور در پیش خواهدگرفت، آماده‌ی سرفرودآوردن در برابر خواسته‌های غرب است و این، درآمدن از چاله و افتادن به چاه است.

چه وظیفه‌ای بر دوش ماست؟
استفاده از بزنگاه انتخابات مجلس، برای آغاز دوباره‌ی اعتراضات مدنی که از اعتراض به برگزاری انتخاباتی فرمایشی آغاز خواهدشد و با نیروی اعتراض به وضعیت فجیع اقتصادی تا نیل به خواسته‌های جنبش سبز ادامه خواهدیافت، اصلی‌ترین وظیفه‌ی ما در حال حاضر است.
این مهم، ۲ شرط اساسی دارد: یکی اتّحاد بر موضع تحریم فعّال انتخابات به این معنی که در انتخابات شرکت نکنیم و آن را به نمایش بگذاریم و هم‌چنین اعلام آن از سوی شخص سیّدمحمّد خاتمی، شورای هم‌آهنگی راه سبز امید و کلّیه‌ی فعّالان جنبش سبز و دیگری آماده‌شدن برای اجرای این راه‌برد با بررسی طرح‌هایی که وجود دارند.
من به‌زودی طرحی را که در تبیین شرایط کشور و بررسی انتخابات آینده‌ی مجلس آماده کرده‌ام منتشر خواهم‌کرد، اکنون در حال نهایی‌کردن آن هستم. در آن‌جا کامل‌تر بررسی کرده‌ام که چرا انتخابات مجلس آخرین فرصت ماست و اگر از آن غفلت کنیم، معلوم نیست سرنوشت‌مان چه خواهدشد.

پی‌نوشت:
فکر می‌کنم باید فلسفه‌ی نام‌گذاری این نوشته را توضیح دهم. حلّ مسئله‌ی هسته‌ای از سویی واقعن ساده است؛ کافی‌ست همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ام، ره‌بر جمهوری اسلامی از مردم بابت عمل‌کردش به‌ویژه در جریان پرونده‌ی هسته‌ای عذر بخواهد و تهوّر نمایشی نظام را در مسئله‌ی هسته‌ای با مشروعیّت راستین مردمی تاخت بزند و در ادامه، ضمن صدور فرمان تعلیق تمام فعّالیّت‌های هسته‌ای، اجازه‌ی بازرسی گسترده از تأسیسات هسته‌ای کشور را صادر کند تا همه‌چیز ختم به‌خیر شود.
امّا از سویی این کار برای ره‌بری که در حال نزدیک‌شدن به جای‌گاه خدایی‌ست تقریبن غیرممکن است؛ تصویری که از آیت‌الله خامنه‌ای ارائه شده تصوّر هرگونه اشتباهی را از ناحیه‌ی او غیرممکن می‌کند. تصمیم ظاهرن ساده‌ای که پیش‌نهاد کرده‌ام، بنیان جمهوری اسلامی را از مشروعیّت دینی به مشروعیّت مردمی تغییر می‌دهد و این مترادف تغییر کامل هویّت نظام است. چنین تصمیمی واقعن مشکل است.

2 دیدگاه

این بی‌تفاوتی پرمعنا

مصطفا احمدی‌روشن، دانش‌آموخته‌ی مهندسی شیمی از دانش‌گاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی تأسیسات هسته‌ای نطنز، چهارشنبه‌ی هفته‌ی پیش ترور شد.

یک. وظیفه‌ی حفاظت از جان احمدی‌روشن و احمدی‌روشن‌ها، برعهده‌ی کدام نهاد اطّلاعاتی-امنیّتی کشور است؟ چرا در طول بیش از ۲ سال گذشته، ۴ ترور مشابه «دانش‌مندان هسته‌ای» کشور را از میان برداشته و تنها کاری که دست‌گاه اطّلاعاتی کشور انجام داده، دست‌گیری ضعیف‌ترین حلقه‌ی شبکه‌ای بوده که برنامه‌ریزی این ترورها را برعهده داشته‌است؟
در طول ۲ سال و اندی گذشته و پس از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، حکومت به‌جای پاسخ به ابهاماتی که مردم درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات داشتند، روی‌کردی امنیّتی را در مواجهه با آنان در پیش گرفت و در نتیجه، دست‌گاه اطّلاعاتی کشور به‌جای حفاظت از مملکت و تأمین امنیّت آن، درگیر ساختن اتّهامات بی‌پایه و نگارش سناریوهای پیچیده بود که برای نپذیرفتن مهندسی آرای انتخابات انجام گرفت؛ وقتی ره‌بر جمهوری اسلامی در نمازجمعه‌ی تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ پیش از اتمام مهلت قانونی بررسی اعتراض‌های انتخاباتی توسّط شورای نگه‌بان قانون اساسی، اعلام می‌کند تقلّب در انتخابات جمهوری اسلامی «غیرممکن» است، تمام تلاش‌ها باید صرف این شود که این ادّعا ثابت شود؛ حتّا اگر به خنده‌دارترین سناریوها متوسّل شوند. همان‌گونه که در جریان بررسی قتل‌های زنجیره‌ای، ره‌بر نظام آن‌ها را کار بیگانگان دانست و پس از آن بود که رسوایی بازجویی از هم‌سر سعید امامی پیش آمد و معلوم شد با چه ترتیبات بی‌رحمانه‌ای وی وادار به اعتراف دروغین به هم‌کاری با بیگانگان شده‌است.

دو. واکنش جامعه‌ی دانش‌گاهی، فضای مجازی و تاحدودی عموم مردم به خبر ترور مصطفا احمدی‌روشن را مقایسه کنید با واکنش این گروه‌ها به خبر ترور مسعود علی‌محمّدی که ۲ سال پیش روی داد. تنها تفاوت این ۲ ترور در این بود که مرحوم احمدی‌روشن یک مقام بلندپایه در برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی بود و مرحوم علی‌محمّدی صرفن یک «دانش‌مند هسته‌ای» که مردم او را از خود می‌دانستند. صرف‌نظر از بحث‌هایی که در بحبوحه‌ی اعتراضات به نتایج انتخابات پیرامون این درگرفت که مرحوم علی‌محمّدی گرایش به جنبش سبز داشته یا خیر، پس از ترور آقای علی‌محمّدی دانش‌جویان دانش‌گاه تهران به‌صورت واقعن خودجوش واکنش درخوری به این امر نشان دادند، ولی درباره‌ی ترور اخیر خبری غیر از برپایی مراسم رسمی در دست نیست.
آیا این موضوع نشان‌دهنده‌ی این نیست که اراده‌ی عمومی دیگر تمایلی به ادامه‌ی روند کنونی برنامه‌ی هسته‌ای ندارد و نمی‌خواهد هزینه‌ی ماجراجویی‌های نظام را بیش‌تر از این تحمّل کند و در نتیجه، واکنشی به کشته‌شدن فردی که نقشی نه‌چندان بی‌تأثیر در این برنامه داشته‌است، نشان نداده و از این طریق اعتراض خود را بیان می‌کند؟ آیا این نمی‌تواند ارتباطی با برخوردهای نظام با مردم داشته‌باشد که به‌انواع شیوه‌ها تحقیرشان می‌کند؛ از انواع گشت‌های امنیّت اخلاقی و ارشاد و نسبت، تجاوز به حریم خصوصی مردم با جمع‌آوری دیش‌های ماه‌واره و سلب آزادی‌های فردی مردم به طرق گوناگون، تا سرکوب‌ها و برخوردهایی که با اعتراض مسالمت‌آمیز مردم صورت گرفت؟ نمی‌شود این موضوع به جدایی مردم از حکومتی مربوط باشد که مدام در حال دروغ‌گویی و ساختن آمارهای بی‌پایه است و در حالی که شرایط زندگی مردم بدتر از «شعب ابی‌طالب» است، مدعی وجود شرایط «بدر و خیبر» در کشور است؟ آیا امکان ندارد که حتّا هواداران سرسخت نظام هم از انبوه فشارها و سختی‌ها به‌جان آمده و عطای حمایت از حکومتی را که به آن معتقد بودند، به لقایش بخشیده‌باشند؟ این، همان ریزش مشروعیّت نظام نیست که میرحسین موسوی آن را به حاکمان جمهوری اسلامی هش‌دار داده‌بود؟

سه. وجود انسان ارزش‌مند است. من پیش‌تر نسبت به سخن‌گفتن از ترور قاسم سلیمانی -فرمان‌ده سپاه قدس- از سوی مقام‌های آمریکایی واکنش نشان داده‌بودم. ترور این هم‌وطن هم محکوم است، کار هرکس می‌خواهد باشد. اما باید دانست همه‌ی مردم این‌گونه فکر نمی‌کنند که وجود آدمی را جدا از نهادی که مشغول به کار در آن و لباسی که پوشیده‌است ببینند؛ نظیر همان فکری که درباره‌ی حسن تهرانی‌مقدّم -رییس سازمان جهاد خودکفایی سپاه- داشتند و بی‌تفاوتی محضی که نسبت به کشته‌شدن وی نشان دادند. او را هم نه یک انسان که جانش جدا از لباسی که بر تن دارد ارزش‌مند است، بل‌که جزئی از سپاهی می‌دانند که سرکوب می‌کند و به‌جای تمرین در پادگان، مشغول جولان در سرمایه‌های این مملکت است.
آن زمان که عبدالرّضا سودبخش -پزشکی که زندانیان کَه‌ریزک را معاینه کرده‌بود و اطّلاعات گسترده‌ای پیرامون تجاوز به زندانیان این زندان داشت و حاضر نشده‌بود بگوید این زندانیان در اثر ابتلا به مننژیت به شهادت رسیده‌اند- در روز روشن برابر مطبش ترور شد و معلوم نشد ۲ تروریست موتورسوار، با چه اطمینانی نیم‌ساعت در خیابان بدون کاسکت چرخ زده‌اند تا مرحوم سودبخش از مطب خارج شود و با اسلحه‌ی مجهّز به صداخفه‌کن او را به قتل برسانند، معلوم نشد چرا دوربین‌های بلوار کشاورز هیچ فیلمی از زمان ترور دکتر سودبخش ضبط نکرده‌اند، معلوم نشد چرا فیلم داروخانه‌ی مجاور مطب ضبط شده ولی تاکنون هیچ متّهمی بازداشت نشده و پرونده گویی بسته شده‌است، نظام باید به فکر این روزها می‌بود که یکی از افرادش ترور شود و مردم واکنشی به آن نشان ندهند.

[کلمه - ۲۵ دی ۱۳۹۰]

نوشتن دیدگاه

بیدار شوید آقای خامنه‌ای!

آیت‌الله خامنه‌ای!
چند روز پیش اظهار کردید اکنون مردم ایران نه در شرایط شعب ابی‌طالب -دورانی که در آن مسلمانان صدر اسلام با تحریم‌هایی که از سوی کفّار وضع شده‌بود در شرایط اسف‌باری قرار گرفته‌بودند و حضرات خدیجه و ابوطالب، ۲ تن از اصلی‌ترین حامیان پیام‌بر -روحی فداه-، در پایان این دوران جان سپردند- که در دوران بدر و خیبر -۲ نبردی که با پیروزی چشم‌گیر مسلمانان در صدر اسلام هم‌راه بودند- به‌سر می‌برند. وقتی این بخش از اظهارات شما را خواندم شگفت‌زده شدم، شما یا در این کشور زندگی نمی‌کنید یا در وضعی هستید که از زندگی مردم بی‌خبراید. فرض نخست که مردود است؛ شما در همین خیابان پاستور تهران، در پس چندین و چند حفاظ امنیتی و در محاصره‌ی صدها تن از حقوق‌بگیران و مجیزگویان‌تان زندگی می‌کنید. با این حال، یا واقعن از وضعیّت زندگی مردم بی‌اطّلاع هستید، یا خودتان را به ندانستن زده‌اید، یا شاید هم بنا به «مصلحت»، اوضاع را وارونه روایت می‌کنید.
پیش‌تر محمود بهمنی -رییس کلّ بانک مرکزی؛ نهادی که به‌تازگی هم از سوی اتّحادیه‌ی اروپا و هم ایالات متّحد آمریکا تحریم شده و برخلاف تلاش دست‌گاه رسانه‌ای‌تان در نمایش وارونه‌ی واقعیّت‌ها و برنشاندن وضعیّتی ایده‌آل به‌جای وضعیّت فاجعه‌آمیز کنونی، اکنون نظام بانکی کشور چنان فلج شده که از افتتاح یک اعتبار اسنادی ساده هم ناتوان است- گفته‌بود امروز اوضاع کشور به اوضاع مسلمانان در شعب ابی‌طالب شبیه است. پس از آن‌که در نمازجمعه‌ی تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ خودتان را از شأن ره‌بری که باید فراجناحی باشد پایین آوردید و در دعوای ملّت با دولت، به‌جای اتّخاذ راه‌بردی آشتی‌جویانه شمشیر را علیه ملّتی که خود را «ولیّ»شان می‌نامید از نیام برکشیدید، این‌بار شخصن پاسخ مقامی بسیار فرودست‌تر از خودتان را با قلب‌کردن واقعیّت دادید. این البتّه نمایان‌گر وضعی خطیر است؛ چنان خطیر که نیاز به دخالت شخص خودتان برای اقناع حامیان‌تان است که روزبه‌روز کم‌شمارتر و مردّدتر می‌شوند.

ره‌بر محترم!
اوضاع آن‌قدر وحشت‌ناک شده که اظهارنظرهای واقع‌بینانه از سوی نزدیک‌ترین حامیان‌تان نیز بروز و ظهور می‌یابد و دیگر «مصلحت» نمی‌تواند از گفتن برخی سخنان جلوگیری کند. در حلقه‌ی نزدیکان‌تان، برادران عسگراولادی جای‌گاه کوچکی ندارند، ببینید کار به کجا رسیده که یکی از آن‌ها نیز این سخنان را به زبان آورده‌است. اسدالله عسگراولادی اظهار کرده نرخ واقعی تورّم امروز کشور ۴۰ درصد است و با اجرای فاز دوم اجرای هدف‌مندی یارانه‌ها، این رقم به ۷۰ درصد افزایش خواهدیافت و ظرف ۶ ماه آینده، واردات کالاهای اساسی چنان با مشکل روبه‌رو خواهدشد که در کشور وضعی نزدیک به قحطی پدید خواهدآمد. این‌بار اگر رای‌زنی‌های دولت‌های اروپایی و آمریکا به نتیجه برسد و تحریم نفت ایران در نشست وزرای خارجه‌ی اروپایی در ۳۰اُم ژانویه‌ی جاری تصویب شود -امری که بسیار محتمل است- هم‌راه تحریم بانک مرکزی سبب می‌شود پولی در بساط نماند که با آن هم‌چون تمام روزهای پس از انقلاب ۵۷ روی چاله‌چوله‌های اشتباهات راه‌بردی ره‌بران و دولت‌های «انقلابی» و «جهادگر»، ماله کشیده‌شود.
مشاوران‌تان این حجم عظیم از فشارها را با یک اقدامی عملی قابل پاسخ‌گویی دانستند؛ اقدامی در سطح بستن آب‌راه هرمز و آن را به‌صورت آزمایشی با برگزاری رزم‌آیشی که در آن انواع سلاح‌های‌تان را به رخ «دشمن» کشیدید نمایش دادند. «دشمنان» البته زیرک‌تر از شما و متوهمّانی که قبای مشاور به‌راستی برای‌شان نامتناسب است بودند، ناوی یک‌میلیاردوپانصدمیلیون پوندی به خلیج فارس فرستادند تا نتوانید با سلاح‌های خارج از رده‌ی‌تان حتّا خیال رویارویی با آن را در ذهن بپرورانید. برخلاف آن گمانه‌زنی‌هایی که از حمله‌ی نظامی مطرح می‌شد، اساسن چنین طرحی اجرا نشد ولی در عوض طرحی شدیدن ویران‌گرتر اجرا شد که طی آن با تحریم‌های گسترده، عملن اقتصاد ایران به مرگ نزدیک می‌شود و با ترور «عمودهای خیمه‌ی نظام»، برنامه‌های مهمّ کشور با اخلالی تأثیرگذار مواجه می‌شود؛ پس از رییس سازمان جهاد خودکفایی سپاه، اکنون نوبت به معاون بازرگانی تأسیسات نظنز شده که با بازرسان سازمان بین‌المللی انرژی هسته‌ای نیز دیدار داشته‌است و هم‌چون حسن تهرانی‌مقدّم که پدر فن‌آوری موشکی جمهوری اسلامی بوده‌است، ترور می‌شود.

ره‌بر عزیز!
شما می‌دانید -یا دست‌کم باید بدانید- این همه نوسان در بازار ارز یک کشور چه بلایی سر اقتصاد آن کشور می‌آورد. شوخی نیست؛ از آغاز سال جاری که از سوی شما سال «جهاد اقتصادی» نام گرفت و در آن به‌گونه‌ای رفتار شد که انصافن به‌شکلی «جهادی» و «هیئتی» اقتصاد مملکت مدیریت شد و نتیجه‌ی آن امروز در سکّه‌ی نزدیک به ۷۰۰هزار تومانی و دلار ۱۷۰۰ تومانی به‌خوبی مشاهده می‌شود، تاکنون ارزش واحد پول ملّی‌مان نصف شده؛ ما اکنون کم‌ارزش‌ترین واحد پول جهان را داریم. این نتیجه‌ی «جهاد اقتصادی»ست حضرت آقا، این نتیجه‌ی بی‌خردی در تمام عرصه‌های مدیریت کشور است، این‌که هر انتقادی را با برچسب «دشمن‌شادکن‌بودن» سرکوب کنید و به هیچ صراطی جز صراط مشاوران مجیزگوی‌تان مستقیم نباشید.
در این شرایط، دولت محبوب‌تان با خدم و حشم فراوان به سفری یک‌هفته‌ای به آمریکای لاتین رفته‌است و در این سفر قرار شده جمهوری اسلامی ایران چندین‌هزار واحد مسکونی در ونزوئلا بسازد. این مسلمانی‌ست که جوانان هم‌وطن و هم‌کیش‌تان در جست‌وجوی خانه باشند و حتّا نتوانند خانه‌ای کوچک را اجاره کنند و در ونزوئلا تاکنون ۱۱هزار واحد مسکونی ساخته‌باشید؟ کمر مردم زیر بار خرج دارد می‌شکند و شما در چشم‌شان می‌نگرید و می‌گویید در شرایط بدر و خیبر هستیم؟ شرم‌آور است! جالب این‌جاست که مجلسی که مخمورترین مجلس تاریخ این سرزمین است هم، وقتی نسبت به شرایط تأسّف‌آور اقتصادی واکنش نشان می‌دهد و قصد برگزاری نشست غیرعلنی را برای بررسی وضعیّت و یافتن راه‌کار برون‌رفت از این اوضاع دارد، نمایندگان اقتصادی دولت در آن حضور نمی‌یابند و عملن نشان می‌دهند اراده‌ی عمومی که در انتخاب نمایندگان قانون‌گذار مجلس متجلّی می‌شود، کم‌ترین ارزشی ندارد.

ره‌بر گران‌قدر!
وضعیّت فاجعه‌بارتر از آن چیزی‌ست که فکرش را می‌کنید. روزهای سخت‌تری هم در راه هستند، درنگ کنید تا نفت‌مان را نخرند و بفهمید منظورم از روزهای سخت‌تر چیست. نگذارید کار از کار بگذرد و آن‌وقت تازه به فکر اصلاح شرایط بیافتید. هرچه زودتر دست‌به‌کار شوید، فرمان عفو عمومی صادر کنید، زندانیان سیاسی را آزاد کنید؛ آن‌ها گروهی از به‌ترین مدیران و نخبگان کشور را تشکیل می‌دهند و می‌توانند در گشودن گره‌های کوری که کشور به آن‌ها دچار شده، یاری‌تان کنند. میرحسین موسوی و مهدی کرّوبی را که در حال نزدیک‌شدن به سال‌روز حصرشان هستیم آزاد کنید، ایشان بارها گفته‌اند تنها خواست‌شان اجرای بی‌تنازل قانون اساسی‌ست و ایمان دارم اگر می‌توانستید جرمی از ایشان بیابید، تاکنون بارها محاکمه‌ی‌شان کرده‌بودید.
مردم ایران بسیار فهیم‌اند، می‌فهمند چه‌وقت اراده‌ی حکومت بر اصلاح وضع موجود است و چه‌وقت در حال تحمیق‌شان است. آن‌ها را تحمیق نکنید، به‌جایش یک سخن‌رانی عمومی در جمع همان زندانی‌های آزادشده ترتیب دهید و به مردم بگویید از وضع فاجعه‌بار زندگی‌شان آگاه‌اید و از آن به بعد، در پیش‌گاه مردم تعهّد کنید تعقّل را جای‌گزین بی‌خردی و شعارزدگی در اداره‌ی کشور کنید. باور کنید همه‌چیز به‌تر می‌شود؛ حتّا میزان مشارکت در انتخابات پیش روی مجلس که بسیار برای‌تان اهمّیّت دارد فراتر از حدّ انتظار خواهدشد و نیاز به هیچ شامورتی‌بازی‌ای برای جلب مشارکت مردم و احیانن کارهای شنیعی که در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته به‌وقوع پیوست، نیست.
وقت تنگ است، دیر بجنبید باید خطاب به مردم بگویید «صدای انقلاب‌تان را شنیدم» و آن‌وقت دیگر نمی‌شود خیزش خشم‌گین مردم را «فتنه» نامید و معلوم نیست سرانجام شما و نظام و این کشور به کجا می‌رسد.

نوشتن دیدگاه

أللّهُمَّ!
إنّا نَشْکوا إلَیْکَ؛ فُقْدِ نَبیِّنا و غَیْبَةِ إمامِنا و شِدَّةِ الزَّمانِ عَلَیْنا و وقوع ِ الفِتَنِ بِنا و تَظاهُر ِ الأعْداءِ عَلَیْنا و کِثْرَةِ عَدُوِّنا و قِلَّةِ عَدَدِنا.
أللّهُمَّ!
فَفَرِّج ذلِكَ عَنّا بِفَتْحٍ مِنْکَ تَعْجِلَهُ و نَصْر ٍ مِنْكَ تُعِّزَهُ و إمام ِ عَدْلٍ تَظْهَرَهُ.

خدایا!
به تو شکایت می‌آوریم؛ از درگذشت پیام‌برمان، غیبت پیشوای‌مان، شدّت روزگار علیه‌مان، سرازیرشدن بلایا بر سرمان، پشت‌به‌پشتی دشمنان‌مان، زیادبودن‌شان و کم‌بودن‌مان.
خدایا!
در کارمان فرجی حاصل کن؛ با گشایشی که زودتر می‌رسانی، یاری‌ای که شکست‌ناپذیر است و پیشوای عادلی که ظهور می‌کند.

[دعا در غیبت مَهدی -روحی فداه-]

نوشتن دیدگاه

نامه بنویسیم

یک. واسلاو هاوِل، نویسنده و رییس‌جمهور جریان‌ساز جمهوری چک، روشن‌فکر آزادی‌خواهی که از زندان به کاخ ریاست‌جمهوری رسید ولی به هیچ قیمتی از پی‌گیری آرمان‌های میهن‌پرستانه‌اش دست نکشید، هم‌او که حتّا در قدرت هم برای رسیدن به آزادی مبارزه کرد و نه بر مبنای احساسی‌گری که بر مبنای خِرَدِ ناب، «بخشید» و «مسالمت» را سرلوحه‌ی مبارزه‌اش علیه استبداد قرار داد، درگذشت.
هاوِل، که «دانش‌جوی ستاره‌دار» نظام سوسیالیستی چک‌اسلواکی بود و خود را به آموختن عادت داده‌بود، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویسی که خواستار آزادی و رعایت حقوق مردم بود، از کارگری در سالن‌های نمایش آغاز کرد و به سِمَت دبیری انجمن نویسندگان مستقلّ چک‌اسلواکی رسید. او پس از سرکوب «بهار پراگ»؛ جنبش «اصلاح‌طلبی» این کشور به ره‌بری الکساندر دوبچک -رهبر اصلاح‌طلب حزب کمونیست چک‌اسلواکی-، به‌دست تانک‌های شوروی، با «حصر»هایی بیش از پیش و ممنوعیّت‌های فراوان به مشاغل تحقیرآمیز گماشته شد، ولی هرگز دست از پی‌گیری آرمانش برنداشت.
هاوِل، پس از این سرکوب وحشیانه بود که «هاوِل» شد. او در این دوران سخت، نامه‌ی سرگشاده و مفصّلی به گوستاو هوزاک -رییس‌جمهور وقت کشورش- نوشت، شرایط موجود را توصیف کرد و از وضعیّت مملکت انتقاد کرد. پس از آن، منشوری را نگاشت و به‌امضای ۷۷ نفر از نخبگان چک‌اسلواکی رساند که به «منشور ۷۷» مشهور گشت و در آن تنها از حکومت خواسته شده‌بود که «آزادی‌های مدنی» را تأمین و تضمین کند. از این‌جا بود که زندان و درآمدن از زندان، ۲ رویه‌ی زندگی او شد.
نامه‌ی سرگشاده‌ی هاوِل آن‌چنان تأثیر عمیقی بر تاریخ کشورش گذارده که حتمن باید سطوری از آن را خواند:

اصلی‌ترین پرسش این است که چرا مردم این‌گونه رفتار می‌کنند؟ چرا در مجامع وانمود می‌کنند که یک‌پارچه و هم‌صدا پشتی‌بان دولت هستند؟ پاسخ آن روشن است. محرّک اصلی آن‌ها ترس است. آموزگار از ترس این‌که مبادا کارش را از دست بدهد، در مدرسه به شاگردانش چیزهایی می‌آموزد که به آن‌ها هیچ اعتقادی ندارد. شاگردان هم از ترس رفوزه‌شدن آن‌ها را یاد می‌گیرند و تکرار می‌کنند. جوان‌ها از ترس عقب‌ماندن از موقعیّت‌های تحصیلی و حرفه‌ای وارد سازمان‌های حزبی می‌شوند و هر دستوری را اجرا می‌کنند. پدر خانواده از ترس این‌که فرزندانش در این نظام نمره‌پرستی نمره‌ی کافی نیاورند، داوطلبانه به هر خفّتی تن می‌دهد. مردم از ترس مجازات در انتخابات شرکت می‌کنند، به نام‌زدهای معیّنی رأی می‌دهند و وانمود می‌کنند که همه‌چیز عادی و طبیعی‌ست. مردم از ترس ازدست‌دادن موقعیّت‌های شغلی و معیشتی در انواع راه‌پیمایی‌ها، گردهم‌آیی‌ها و برنامه‌ها شرکت می‌کنند. بسیاری از دانش‌مندان و هنرمندان ار ترس بی‌کارشدن حرف‌هایی می‌زنند و چیزهایی می‌نویسند که قبول ندارند. ترسی که از آن سخن می‌گویم البتّه یک احساس معیّن به‌معنای رایج روانی آن نیست؛ ما دوروبرمان نمی‌بینیم که مردم مانند بید بلرزند. منظورم از ترس، یک فروپاشی اخلاقی‌ست که در ژرفای وجود انسان‌ها لانه کرده، یعنی حسّ مشارکت کمابیش آگاهانه در آگاهی نسبت به یک تهدید و خطر همه‌جانبه.

[سه‌گانه‌ی وانیک، واسلاو هاوِل، علی امینی، مؤسسه‌ی فرهنگی-انتشاراتی اندیشه‌سازان]

وضعیّت نعل‌به‌نعل مشابه است؛ گویا هاوِل از زبان تک‌تک ما سخن می‌گوید.

دو. با وجود تک‌وتوک سازهای ناکوکی که هرازگاهی نوای دل‌هُره‌آور «دخالت بشردوستانه» یا مبارزه‌ی خشونت‌آمیز را می‌نوازند، خوش‌بختانه و با وجود تمام سرکوب‌ها و حصرها و زندان‌ها، باور به لزوم مسالمت در مبارزه علیه وضع موجود، در بدنه‌ی جنبش سبز نهادینه شده‌است. همه‌ی ما خواستار رعایت حقوق مسلّم مردم که در صدر آن‌ها استقلال سیاسی و اقتصادی، تأمین و تضمین آزادی‌های سیاسی و مدنی، استقلال نهاد دیانت از سیاست و حاکمیّت قانونی جمهوری‌مدار قرار دارد، هستیم. این امر، می‌تواند ما را به آموختن از دیگران و تطابق راه‌بردها و راه‌کارهای‌شان با شرایط امروز ایران ره‌نمون شود.
هاوِل، در شرایط خفقانی که هیچ راهی برای مبارزه نمانده‌بود و سرکوب و بگیروببند از هرسو بر مردم و نخبگان هجوم آورده‌بود، راه‌برد «آگاهی‌بخشی» را برای تداوم مبارزه برگزید و از مسیر بسیار کارآمدی این راه‌برد را به‌انجام رساند. حقیقت این است که نامه‌نگاری به ره‌بری ِ تمامیّت‌خواه و اقتدارگرا، ضمن آن‌که او را از آسمان به زمین می‌آورد، راه‌کاری سودمند برای اجرای راه‌برد «آگاهی‌بخشی»ست و افشاگر فسادها و تباهی‌های ناشی از حاکمیّت استبداد بر کشور است.

سه. نکته‌ی مهم درباره‌ی الگوبرداری از این روش، پای‌بندی به نخستین اصول جنبش سبز است که «دروغ» را «ممنوع» اعلام کرد و «اخلاق» را سرلوحه‌ی سیاست‌ورزی قرار داد. مهم‌تر البتّه، راه‌یابی این نامه‌ها از فضای مجازی به فضای حقیقی‌ست. هرکدام‌مان از ابزار حروف‌چینی و تکثیر -هرچند محدود- برخوردارایم و این ابزار به‌سادگی می‌تواند به‌کار تهیّه و توزیع شب‌نامه یا موارد دیگری از این دست، برای ایجاد موجی جهت پی‌گیری خواسته‌های منسجم بیاید.
نامه‌نگاری به شخص ره‌بر جمهوری اسلامی، به‌عنوان عالی‌ترین مقام رسمی کشور، با درج مستندات و انتقادات روشن، مشخّص و قابل پی‌گیری، اگر با توزیع در فضای شهرها هم‌راه شود و الزامات امنیّتی این کار نیز طبیعتن رعایت شود، می‌تواند نقش عمده‌ای را در شکستن فضای ترس و نومیدی جامعه‌ی امروز ایران و آگاه‌کردن مردمی که در حصار دروغ‌پردازی‌های دست‌گاه رسانه‌ای رسمی گرفتار شده‌اند، ایفا کند.
ساخت گروه‌های کوچک برای توزیع نامه‌هایی که به ره‌بری نوشته می‌شود، ادامه‌ی ضروری مسیری‌ست که نخبگان جنبش سبز و به‌ویژه فعّالان وبلاگستان فارسی آغاز می‌کنند و در حرکتی هم‌آهنگ، به ره‌بر نظام نامه می‌نویسند و انتقادات روشنی را به عمل‌کرد وی ابراز می‌کنند. این، در فضایی که فعلن امکان حضور در خیابان برای جنبش سبز فراهم نیست، از دید من به‌ترین راه مبارزه‌ی مداوم برای آزادی‌ست.

چهار. هاوِل درباره‌ی نامه‌ی مشهورش چنین گفته‌بود:

این نامه برای من در درجه‌ی نخست نوعی خوددرمانی بود. البتّه از پی‌آمدهای آن خبر نداشتم، اما هرچه بود به خطرش می‌ارزید. دوباره تعادل روحی و اعتمادبه‌نفسم را به‌دست آوردم. احساس می‌کردم قد راست کرده‌ام و دیگر کسی نمی‌تواند مرا متّهم کند که بی‌کار نشسته و فقط اوضاع را تماشا می‌کنم. حالا آزادتر نفس می‌کشیدم، چون حقیقت را در سینه‌ام خفه نکرده‌بودم. دیگر نمی‌خواستم به امید روزگاری به‌تر انتظار بکشم، این را حقّ خود می‌دانستم که در سِیر دنیا دخالت کنم، یا دست‌کم در برابرش موضع بگیرم.

[همان]

[کلمه - ۵ دی ۱۳۹۰]

نوشتن دیدگاه

ره‌بر آینده‌ی جمهوری اسلامی؟

یک. با انتشار خبر درگذشت کیم جونگ ایل -ره‌بر کره‌ی شمالی- و اعلام خبر جانشینی فرزندش کیم جونگ اون، معلوم شد هیچ دیکتاتوری جاودان نیست و دیکتاتور حتّا اگر بتواند از تعقیب مردمی که به آن‌ها ستم روا داشته بگریزد، گریزی از مرگ ندارد. گرچه مرگ ره‌بر کره‌ی شمالی قاعدتن نباید سبب دگرگونی در راه‌بردهای این کشور در رویارویی با جهان شود، اما از همان زمان که نام فرزند کیم جونگ ایل به‌عنوان ره‌بر احتمالی آینده‌ی این کشور مطرح شد و خبرهایی مبنی بر وخامت حال کیم ِ پدر منتشر شد، گمانه‌هایی مبنی بر تعدیل راه‌بردهای این کشور در دوران ره‌بری کیم ِ پسر مطرح می‌شد. کمی که بگذرد خواهیم‌فهمید این گمانه‌زنی‌ها تا چه اندازه واقعیّت دارند.
گزاره‌ای راستین در بند پیش مطرح شده‌است؛ «از مرگ گریزی نیست» و این‌که با بیماری و کهولت سن، احتمال مرگ بالا می‌رود. اگر یک مقام رسمی به این وضعیّت دچار شده‌باشد، مقام‌های رسمی‌ای که در قانون پیش‌بینی شده‌اند، برای حفظ ساختار حکومت اقدام به گزینش جانشین آن مقام می‌کنند؛ همان‌گونه که حزب کمونیست کره‌ی شمالی از مدّت‌ها پیش کیم جونگ اون را به جانشینی کیم جونگ ایل برگزیده‌بود و همان‌گونه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای این موضوع سازوکاری پیش‌بینی شده که نه‌تنها ره‌بر کشور در صورت درگذشت برگزیده شود، بل‌که نمایندگان این مجلس که برگزیدگان ملّت‌اند، ره‌بر را در صورت ازدست‌دادن ویژگی‌هایی که سبب برگزیده‌شدنش به ره‌بری شده‌است، از کار برکنار کنند.
صرف‌نظر از عمل‌کرد مجلس خبرگان که عملن هرسال به این تشخیص رسیده که شخصی مناسب‌تر از آیت‌الله خامنه‌ای برای ره‌بری مملکت وجود ندارد و ایشان کماکان ویژگی‌هایی را که سبب برگزیده‌شدن به جای‌گاه ره‌بری شده‌بود حفظ کرده‌اند، اکنون مشخّص نیست در صورت درگذشت آیت‌الله خامنه‌ای، که به دلایل گوناگون از جمله کهولت سن و خبرهای تأییدنشده‌ای که از بیماری ایشان وجود دارد و مشخصّن یک سند ویکی‌لیکس نیز بر این امر صحه می‌گذارد، احتمال درگذشت‌شان وجود دارد، چه نفراتی برای مقام ره‌بری پیش‌بینی شده‌اند.

دو. بی‌راه نیست اگر گفته شود وضعیّت امروز کشور یک وضعیّت جنگی‌ست و فقط صدای انفجار است که به‌گوش نمی‌رسد. صرف‌نظر از عربده‌کشی‌های خطرناک رسانه‌های اقتدارگرا به‌سرکردگی «کیهان» که مبلّغ بستن تنگه‌ی هرمز هستند -امری که پیش‌بینی کرده‌بودم واکنش ایران به حمله‌ی نظامی باشد و اگر جمهوری اسلامی پیش‌دستی کند و این تنگه را مسدود کند، حمله‌ی نظامی بسیار قریب‌الوقوع خواهدبود-، هیچ‌یک از شاخص‌های اقتصادی وضعیت به‌سامانی را نشان نمی‌دهد. بحران بازارهای طلا و ارز، تورّم بالا و توقّف چرخ تولید، در کنار فساد دولتی سرسام‌آور که یکی از علّت‌های اصلی این بحران‌هاست، متأثّر از وضعیّت جهانی و تحریم‌های فلج‌کننده‌ای‌ست که اکنون با دور تازه‌ی تحریم‌ها و به‌ویژه تحریم بانک مرکزی و صنایع پتروشیمی ایران، اساسن حیات جامعه‌ی ایران را تهدید می‌کند. ما اکنون در لبه‌ی پرت‌گاهی قرار گرفته‌ایم که واقعن مشخّص نیست چه سرنوشتی در انتهای این پرت‌گاه در انتظار کشور است.
پیش‌تر نوشته‌بودم راه‌کار خروج از بحرانی که روزبه‌روز بزرگ‌تر و عمیق‌تر می‌شود، بازگشت راستین به مردم است و پیش‌نهاد کرده‌بودم در یک سخن‌رانی صمیمانه از مردم عذرخواهی شود و با تغییر مسیر تقابل با جهان به تعامل با آن، در جهت اعتمادسازی و به‌بود روابط به‌منظور پیش‌رفت مملکت گام برداشته‌شود. «کیهان» البتّه واکنش جالب توجّهی به آن مقاله نشان داد و با انتشار هم‌راه با جعل و تحریف آن، نشان داد اراده‌ای از سوی نظام برای عمل به این پیش‌نهاد وجود ندارد.
با این همه، به نظر می‌رسد با وجود آن‌که نظام دم از پیش‌رفت و توسعه می‌زند و هرروز اخباری مبنی بر به‌بود وضعیّت زندگی مردم منتشر می‌کند، درون خود از بحران‌هایی که مملکت را در خود می‌فشرَد آگاه است و می‌داند با دروغ‌گویی نمی‌توان بحران‌ها را پشت‌سر گذاشت. برای بقای کشور و نظام، راه دیگری جز بازگشت به مردم و تعدیل سیاست‌ها وجود ندارد، این از روز روشن‌تر است. اما اعلام این موضوع از سوی حکومت و برداشتن گام‌های عملی و مؤثّر در این راستا، نیاز به نوشیدن یک «جام زهر» دیگر دارد و انجام چنین کاری از سوی آیت‌الله خامنه‌ای، با توجّه به جای‌گاهی که از ایشان در میان هواداران سرسخت‌شان ایجاد شده، تقریبن ناممکن است.

سه. این‌جاست که بقای نظام به جانشین آیت‌الله خامنه‌ای گره می‌خورد و او آن کار ناممکنی را که آیت‌الله خامنه‌ای قادر به انجام آن نیست، به انجام خواهدرساند و دست‌کم بخشی از مطالبات مردم و جهان را که به بقای نظام یاری می‌رساند اجرا خواهدکرد. چنین فردی لزومن فردی میانه‌رو است، راه‌بردهای نظام را تعدیل می‌کند و سیاست تنش‌زدایی را در پیش خواهدگرفت. «ولایت‌مداران»ی که امروز می‌خواهند آیت‌الله خامنه‌ای را با نام «امام خامنه‌ای» مشهور کنند، در صورت درگذشت‌شان سوگ‌واری شایسته‌ای برگزار و با ره‌بر جدید بیعت خواهندکرد. مزار باشکوهی برای ره‌بر پیشین ساخته می‌شود و «کفن‌پوشان»ی که «گوش به فرمان خامنه‌ای» بودند، اکنون «گوش به فرمان» ره‌بر تازه خواهندشد، حتّا اگر او تا پیش از این یکی از «خواصّ بی‌بصیرت» بوده‌باشد و راه‌بردهایی که اتّخاذ می‌کند، کاملن در تضاد با راه‌بردهای ره‌بر پیشین باشد.
در بزنگاه‌هایی این‌چنین، که فروپاشی محتمل می‌شود، ساختار دست به نوسازی خود می‌زند، از خیال‌پردازی فاصله می‌گیرد و به اراده و خواست مردم نزدیک می‌شود. همان‌طور که از مرگ گریزی نیست، از حاکمیّتِ مردم بر سرنوشت خودشان نیز گریزی نیست.

[کلمه - ۲ دی ۱۳۹۰]

نوشتن دیدگاه

سیاه‌بازی تا کِی؟

برادر عزیزم، نماینده‌ی محترم ولیّ فقیه در مؤسّسه‌ی کیهان،
آقای حسین شریعت‌مداری؛

صمیمانه‌ترین درودهای مرا بپذیرید.

در شماره‌ی ۲۰۰۸۱ مورّخ پنج‌شنبه ۳م آذرماه ۱۳۹۰ روزنامه‌ی کیهان، که زیر نظر شما اداره می‌شود، اخیرن به یکی از نوشته‌های بنده به نام «راه برون‌رفت از بحران‌های کنونی» [سرمقاله‌ی کلمه] استناد شده‌است و طیّ آن خطاهایی در برداشت منظور مقاله روی داده‌است که عمیقن امیدوارام سهون بوده‌باشد و در نخستین شماره‌ای از روزنامه‌ی یادشده که پس از نگارش این نامه منتشر خواهدشد، مطابق قانون مطبوعات توضیح بنده در همان ستون «خبر ویژه» که اشاره‌ی روزنامه‌ی کیهان به مقاله‌ی بنده با عنوان «سایت موسوی: نظام باید از آمریکا عذرخواهی کند!» منتشر شده‌است، منتشر شود.

امّا بعد؛

شخصن پیش از هر چیز خوش‌حال‌ام که از طریق روزنامه‌ی کیهان، نام او که در حصر است و بردن نامش خطرناک، ذکر شده‌است و همین موضوع نشان می‌دهد چه‌قدر فکر شما و دوستان‌تان هنوز و با وجود حصر و قطع تمام ارتباطات آقای موسوی و هم‌سرشان، درگیر ایشان است و حتّا در مقاله‌ای که هیچ ارتباطی با این مرد ندارد و اساسن روی سخنش با مقامات عالی‌رتبه‌ی نظام است، نام آقای موسوی به لطایفُ‌الحِیَلی ذکر می‌شود.

دیگر آن‌که خدا را شاکرام که حرف این مقاله دست‌کم برای درج ِ تحریف‌شده در یکی از تریبون‌های نظام شنیده می‌شود و این مایه‌ی خوش‌حالی‌ست که گوش شنوایی در ساختار حاکمیّت باقی مانده، هرچند کارکردش از شنیدن و اندیشیدن، به شنیدن و تحریف‌کردن دگرگون شده‌باشد. و باز خوش‌حال‌ام که ساختار مقاله آن‌قدر بی‌ایراد و بدون مشکل بوده که نه دوستان‌تان و نه خودتان که انصافن در پرونده‌سازی مهارت خارق‌العاده‌ای دارید، نتوانسته‌اید از متن مقاله چیزی بیرون بکشید و حرف مقاله را تقریبن بی‌کم‌وکاست منتشر کرده‌اید و تنها جایی که تحریف کرده‌اید همان تیتر مقاله است که اتّفاقن چنین تحریفی اگر سهوی نبوده‌باشد، معنای ناخوش‌آیندی دارد.

نخست این‌که اگر می‌خواستید جمله‌بندی مقاله را تغییر دهید، دست‌کم به‌گونه‌ای این کار را انجام می‌دادید که متن خوانا بماند و معلوم نشود چنین منظوری داشته‌اید. برادرم اگر توانستید این جمله را که از مقاله‌ی یادشده نقل شده بفهمید، برای من هم توضیح دهید تا بدانم: «به‌جای تمام ادّعاها، مقامات می‌توانند در یک سخن‌رانی عذرخواهی کرده و با تعلیق فعّالیّت‌های هسته‌ای و اجازه برای بازرسی به‌منظور اعتمادسازی، برای جنگ‌طلبان بيگانه نيز دست‌آویزها از ميان برداشته و خطر حمله رفع شود، آن‌وقت است که در آزادی زندانیان، رفع حصر سران جنبش سبز و اصلاح اساسی ساختار تحقّق می‌يابد».

دیگر آن‌که من نوشته‌بودم «مقامات باید از مردم عذرخواهی کنند» و شما این بخش را حذف کرده‌اید و در عوض، در عنوان خبر ویژه‌ی روزنامه‌ی‌تان نوشته‌اید «سایت موسوی» گفته که «نظام باید از آمریکا عذرخواهی کند»! من در صدر نامه تأکید کردم عمیقن امیدوارام این اشتباه سهوی روی داده‌باشد و این‌جا باز این امیدواری‌ام را تکرار می‌کنم. برادر حسین! معنای این تحریف این است که شما مردم ایران را با آمریکا یکی کرده‌اید. شما مردمی را که به طرق گوناگون به خیابان کشانده‌اید و آن بندگان خدا هم حرف‌های شما را باور کرده‌اند و به آمریکا و اسراییل و «فتنه» و غیره تاخته‌اند، به آمریکایی‌بودن منتسب کرده‌اید. این گناهی بزرگ است، حقیقتن گناهی بزرگ است.

من از حقّ خودم و از بهتانی که به من وارد کرده‌اید می‌گذرم، هرچند اگر نمی‌گذشتم هم شما از چنان مصونیّتی برخوردار هستید که برای شماهیچ‌گونه امکانی برای پی‌گرد قضایی شما متصوّر نیست و این موضوع مسبوق به سابقه هم هست که در دادگاهی که برای نظیر این اتّهام به آن احضار شده‌بودید، حاضر نشدید و آن پرونده به بایگانی سپرده‌شد. به‌زودی دست خدا از آستین مردم بیرون خواهدآمد و «روز مظلوم بر ظالم» فراخواهدرسید و شما پاسخ تمام کارهای‌تان را خواهیددید، و چنان‌که مولاعلی -روحی فداه- فرموده، آن روز سخت‌تر از «روز ظالم بر مظلوم» خواهدبود.

زمستان می‌رود و روسیاهی به زغال می‌ماند. مبادا آن روز برسد و دست‌برداشتن از سیاه‌بازی دیر شده‌باشد.

نوشتن دیدگاه

جنایت و مکافات

این گربه، آیا همان قاتل این قتل است که به تیر غیب دچار شده؟

نوشتن دیدگاه

راه برون‌رفت از بحران‌های کنونی

با تحریم نفتی ایران از سوی فرانسه و در خواست این کشور از اتحادیه‌ی اروپا برای اِعمال همگانی این تحریم و انسداد دارایی‌ها و ممنوعیت معامله با بانک مرکزی ایران از سوی این کشور و بریتانیا، عملن معلوم شد که ناقوس منحوس جنگ قرار است با شدّت نواخته شود و با تحریم صنایع پتروشیمی ایران از سوی آمریکا و قراردادن نام این کشور در صدر فهرست کشورهایی که اقدام به پول‌شویی می‌کنند؛ امری که پیش‌درآمد تحریم بانک مرکزی ایران است، معلوم است آمریکا هم در جبهه‌ی متّحد علیه ایران حضور پررنگی خواهدداشت.

آماده‌سازی افکار عمومی جهان نیز برای این نبرد، به‌خوبی در حال اجراست و افزون بر پرونده‌ی بسیار ابهام‌آمیز ترور سفیر عربستان در آمریکا، هم‌زمان با اِعمال دور تازه‌ی تحریم‌های اقتصادی، پرونده‌ی حقوق بشر ایران نیز در سازمان ملل با رأی مثبت فراوان و رأی منفی اندک محکوم می‌شود. همه‌ی این‌ها به‌روشنی نشان‌دهنده‌ی نزدیک‌ترشدن خطر حمله‌ی نظامی به ایران است و در این اوضاع و احوال، راه‌برد ترسیم‌شده از سوی سطوح عالی نظام، جنگ لفظی‌ست و سخن از پاسخ‌گویی با سیلی‌های محکم.

حاکمیّت گرچه توان نظامی خوبی دارد و می‌تواند ضرباتی را به مهاجمان وارد آورد و تا مدّتی در برابر حملات ایستادگی کند و اخلال‌هایی در نظم جهان پدید آورد، از قدرت کافی برای مواجهه با این اجماع جهانی تازه علیه ایران برخوردار نیست و اگر جنگی دربگیرد، دیر یا زود و با هر سناریویی تومارش درهم پیچیده خواهدشد. به همین خاطر، نظام قصد دارد تنِش را تا آخرین حد بالا ببرد، تا بتواند بیش‌ترین امتیازات را اخذ کند و کم‌ترین زیان را متحمّل شود. ادّعا می‌کنم چنین راه‌بردی به‌دلیل بن‌بست بغرنجی که جمهوری اسلامی در آن گیر افتاده، عملن امکان اجرا ندارد.

محمّد البرادعی -دبیرکلّ پیشین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی- در کتاب خاطراتش که به‌تازگی منتشر شده‌است، چنین می‌نویسد: «مشکل ایرانی‌ها -آن‌گونه که من دیدم- این بود که دولت آن‌ها در مورد برنامه‌ی هسته‌ای بزرگ‌نمایی می‌کرد. آن‌ها در داخل کشور، این برنامه را به‌عنوان جواهری در تاج ایران و موفّقیّتی علمی برای کشور معرّفی کرده‌بودند، به این دلیل بود که توضیح چرایی تعلیق آن [به افکار عمومی ایران] مشکل بود» (هفته‌نامه‌ی آسمان، شماره‌ی ۶ دوره‌ی جدید، صفحه‌ی ۸). او در جای دیگری درباره‌ی یکی از طرح‌های پیش‌نهادی ایران برای حلّ پرونده‌ی هسته‌ای چنین می‌نویسد: «در ماه مارس ۲۰۰۵ [حسن] روحانی طرحی … به ۳ کشور اروپایی ارائه کرد. این طرح پیش‌بینی کرده‌بود که ایران غنی‌سازی تحقیقاتی را با ۵۰۰ سانتریفیوژ آغاز کند که این عدد به‌مراتب کم‌تر از ۵۴۰۰۰ سانتریفیوژی بود که ظرفیّت کامل [تأسیسات] نطنز است … نکته‌ی کلیدی برای روحانی این بود که بتواند پیامی برای افکار عمومی ایران بفرستد مبنی بر این‌که برنامه‌ی غنی‌سازی هم‌چنان در جریان است» (همان، صفحه‌ی ۹).

او به‌درستی ما را به این ره‌نمون می‌شود که مقامات جمهوری اسلامی با توسّل به غرور و هویّت ملی‌ست که تحمّل فشارها را برای انرژی هسته‌ای مشروع می‌سازند و برای همین است که هرگونه عقب‌نشینی در این مسئله رد می‌شود؛ «اگر قرار بود روزی عقب بنشینیم، چرا این همه هزینه پرداختیم؟». نظام پاسخی برای این پرسش بُن‌بَرکَن در چنته ندارد و در نتیجه، عقب‌نشینی هم مردود اعلام می‌شود.

اکنون برای جلوگیری از حمله‌ی نظامی، تنها راهی که برای نظام باقی مانده تعلیق کلّیه‌ی فعّالیّت‌های هسته‌ای و اجازه به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای بازرسی کامل از تمام تأسیسات هسته‌ای ایران است. نظام در نهایت به چنین تصمیمی خواهدرسید، به این خاطر که آگاه است قدرت نظامی‌اش تنها برای هراس‌افکنی کارایی دارد و نه برای استفاده در نبردی نابرابر، در نتیجه برای اجتناب از وضعیت وخیمی که در صورت وقوع جنگ بر مجموعه‌ی مملکت تحمیل می‌شود، باید کوتاه آمد.

امّا این تصمیم به‌شدّت خطرناک است. نظام در این صورت، حتّا پاسخی برای هواداران سرسختش هم نخواهدداشت که خواهندگفت «اگر با سمبه‌ی پرزورتر بنا بر عقب‌نشینی قرار می‌گرفت، مبنای تحمّل این همه هزینه چه بود؟». بی‌راه نیست که گفته‌شود در صورت اتّخاذ این تصمیم، دیگر آب‌رو و مشروعیّتی برای نظام نخواهدماند، نه در داخل کشور و نه در کشورهایی که احیانن «ایستادگی» نظام در برابر «استکبار» الهام‌بخش آنان بوده‌است. یک نکته‌ی مهم هم هست و آن این‌که اساسن نمی‌توان به دریافت امتیاز هم امید داشت؛ اکنون دولت‌های غربی در موضع بسیار برتری قرار دارند و به‌نوعی حتّا ممکن است در صورت عقب‌نشینی ایران، تنها امتیاز داده‌شده همان تضمین عدم حمله به کشور باشد؛ آن‌ها وقتی می‌توانند به‌سادگی صدور نفت ایران را معلّق کنند، توانایی تحمیل شرایط تازه‌ای را هم بدون اعطای هیچ امتیازی خواهندداشت.

در نتیجه نظام در بن‌بستی قرار گرفته که تنها راه برون‌رفت از آن بازگشت به مردم است. به‌جای تمام ادّعاها و سخنان بی‌پایه، مقامات می‌توانند در یک سخن‌رانی صادقانه، از مردم عذرخواهی کرده و حقّ غصب‌شده‌ی تعیین سرنوشت به‌دست ملّت را به خودشان بازپس دهند و با تعلیق فعّالیّت‌های هسته‌ای و اجازه برای بازرسی به‌منظور اعتمادسازی، برای جنگ‌طلبان بیگانه نیز دست‌آویزها از میان برداشته‌شود و خطر حمله رفع شود، نه این‌که در فضایی به این التهاب، در جریان «بازداشت معاون مطبوعاتی رییس دولت» گاز اشک‌آور شلیک شود و همه به فکر بربستن بار خود از این آشوب باشند.

آن‌وقت است که با بازگشت حقیقی به مردم که در آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر راه‌بران جنبش سبز، اصلاح اساسی ساختار نظام، بازگشت نظامیان به پادگان‌ها، تضمین آزادی‌های سیاسی و مدنی و موارد دیگری از این دست تجلّی می‌یابد، در صورت عقب‌نشینی در مسئله‌ی هسته‌ای، مشروعیّت ازدست‌رفته‌ای را که بر سرسختی بنا شده‌بود، با مشروعیّت مستحکم و قدرت‌مندی که مبتنی بر اعتماد متقابل میان دولت و ملّت است معاوضه می‌شود و به این ترتیب، هم از تهدیدها و خطرات قریب‌الوقوع خبری نخواهدبود و هم با ره‌آورد این راه‌برد که همان مشروعیّت عزیز مردمی‌ست، می‌توان به بقای این مملکت و توسعه‌ی آن امیدوار بود.

[کلمه - ۱ آذر ۱۳۹۰]

3 دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.