روزی روزگاری اسکناس‌نویسی

نوشتن دیدگاه

چرا ۲۵ بهمن خبری نشد؟

امروز عصر داشتم مسابقه‌ی «گوی طلایی» را که از شبکه‌ی تهران پخش می‌شود می‌دیدم. مجری مسابقه که هومن حاجی‌عبداللّهی‌ست و در برنامه‌ی «رنگین‌کمان» به‌جای «پنگول» حرف می‌زند، عادت دارد در میانه‌ی برنامه‌ی جملات حکیمانه و حکایت‌های پندآموزی که اِن‌بار و به شیوه‌های گوناگون خوانده و شنیده‌ایم بگوید. این‌بار هم مشغول چنین کاری بود و این جملات را گفت: «اگر یک قورباغه را در یک ظرف آبِ در حال جوش بیاندازیم، فورن به بیرون می‌پرد و تاب گرمای بالای آب را نخواهدآورد، ولی اگر آن را در ظرف آبی که دمای آن با بدن قورباغه سازگار است بیاندازیم و کم‌کم به ظرف گرما بدهیم، قورباغه گرما را تحمّل خواهدکرد و پس از مدّتی قورباغه‌ی آب‌پز خواهیم‌داشت».

در ضمن باید به نقش ویژه‌ی کاربران وب‌سایت وزین «بالاترین» نیز در ایجاد جوّی نمایشی و امیدی واهی اشاره کرد و البتّه این را نیز از یاد نبرد که به‌نوبه‌ی خود سبب‌ساز ایجاد چندین حزب و دسته و گروه و تشکّل شدند که همگی مردم را به حضور در خیابان در ۲۵ بهمن دعوت می‌کردند و اگر به‌جای صدور بیانیه و «داغ‌کردن» آن، هم‌چون ۱۰ها نفری که در میدان انقلاب به حجم انبوه یگان‌های ویژه زل زده‌بودند و واضح بود منتظراند تا کاری بکنند، در خیابان حاضر بودند، اکنون به سوری‌ها رشک نمی‌بردیم که هر لحظه از جمعیّت‌شان کاسته‌می‌شود و با این وجود حتّا تانک‌های در خیابان هم نتوانسته‌اند کاری از پیش ببرند و بشّار اسد وادار شده «صدای انقلاب را بشنود» و اجرای اصلاحاتی را آغاز کند.

2 دیدگاه

إنَّما الحَیاةُ عَقیدَةُ و الجَهادُ

خسرو گل‌سرخی، در سحرگاه ۲۸ بهمن‌ماه ۱۳۵۲، هم‌راه با کرامت‌الله دانشیان در میدان تیر چیتگر تهران تیرباران شد. گل‌سرخی در ۲ بهمن‌ماه ۱۳۲۲ به‌دنیا آمده‌بود و هنگام شهادت ۳۰ سال داشت.

او در وصیّت‌نامه‌اش چنین نوشته‌بود: «ایمان داشته‌باشید که حکومت غیرقانونی ایران، که در ۲۸ مردادِ سیاه توسّط آمریکا به خلق ایران تحمیل شده، در حال احتضار است و دیر یا زود، با انقلاب قهرآمیز توده‌های ستم‌کشیده‌ی ایران واژگون خواهدشد».

خسرو در برابر این سخن که اگر ندامت‌نامه بنویسد، در مجازاتش تخفیف داده‌خواهدشد، چنین گفته‌بود: «هیچ‌کس از زندگی در کنار زن و فرزند گریزان نیست. من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم، و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم، امّا راهی را که انتخاب کرده‌ایم باید به پایان ببریم. مرگ ما حیات ابدی‌ست؛ ما می‌رویم تا راه و رسم مبارزه بماند. آیا اگر من ندامت‌نامه بنویسم، کمر مبارزان را خرد نکرده‌ام؟».

عنوان این یادداشت، عبارتی‌ست از مولاحسین -روحی فداه- که گل‌سرخی در محکمه‌ی نظامی او را «شهید بزرگ خلق خاورمیانه» نامید و دفاعیّاتش را در این محکمه با جمله‌ای از او آغاز کرد: «همانا زندگی یعنی عقیده و جهاد».

این شعر از اوست:

هرگز مشو تسلیم
ای شکوه بیداری

بتاران
خواب هزارساله را
از چشم‌های خسته‌ی وفاداران

پوزخند دشمن
نتوانَد هرگز
سست دارد
پای ایستادنت را

سبز باش
جنگل بیدار
پربرگ باش
روح بهار رهایی

نوشتن دیدگاه

ما بی‌بخاران عالم

اعتصاب غذای مهدی خزعلی به نخستین ماه‌گرد خود رسید؛ آن هم در حالی که به ۱۴ سال حبس در برازجان و پس از آن ۱۰ سال اقامت در این شهر به‌علاوه‌ی ۹۰ ضربه شلّاق محکوم شده‌است.

خواستم بگویم ننگ بر ما که هیچ غلطی جز درخواست شکست اعتصاب غذا از وی نکردیم و تازه همان را هم «همه» انجام ندادیم؛ به‌ویژه جا دارد یادی بکنم از «آقای شکلاتی» که کماکان در هوای «نزدیک‌شدن دل‌ها در ایّام دهه‌ی فجر» است و به‌جای آن‌که از تمام گورستان‌های خفته‌ی این مملکت ویران، از دانش‌گاه‌هایی که شعار می‌دهند «زنده» هستند و تنها چیزی که ندارند «زندگی»ست، از حوزه‌های علمیّه که آن‌قدر شکم‌های برآمده و بی‌نیازی از منبرهای «صنّاری» و پول‌های بی‌زبان بیت‌المال به‌شان ساخته که لال شده‌اند و نمی‌گویند این مردک که به نام علی -روحی فداه- حاکم شده از یزید هم ملعون‌تر و از عمروعاص هم نیرنگ‌بازتر و پلیدتر است که فقط وقتی خزعلی به محدوده‌ی ممنوعه نزدیک شد و تیغ انتقاد را به‌سمت او گرفت به «قاضی» ابلاغ کرد که حکمی چنین سنگین صادر کند، از «جامعه‌ی مدنی»، از «روشن‌فکران» و «فعّالان» خارج‌نشین و از هزار و یک تشکّل زهرماری اپوزوسیون، از «شورای هم‌آهنگی راه سبز امید»، از مجتبا واحدی (مشاور «ارشد» مهدی کرّوبی) و اردشیر امیر‌ارج‌مند و غیره و ذالک، بخواهد به اعتصاب غذای مهدی خزعلی بپیوندند و دست‌کم روزه بگیرند، زنگ زده به خانه‌ی این بنده‌ی خدا و گفته به او بگویید اعتصاب غذایش را بشکند! جالب است که مهدی خزعلی هم در پاسخ به درخواست هم‌سران شهیدان باکری و همّت و محمّد نوری‌زاد برای شکستن اعتصابش در جمله‌ی فوق‌العاده‌ای نوشته: «دوستان عزیز به‌جای این‌که از من بخواهید تا اعتصاب را بشکنم، از آنان بخواهید به این حبس‌های غیرقانونی پایان دهند».

۱۶ کیلو وزن کم‌کردن ظرف ۱ ماه چیز کوچکی نیست. مرگ بابی ساندز، یک دولت را، آن هم دولت آهنین مارگارت تاچر را در هم ریخت، این‌جا همه سرها در گریبان است. تجربه‌ی دهشت‌ناک هدا صابر کم نبود؟ جان آدمی این‌قدر نزدمان بی‌ارزش شده؟ خواب‌ایم یا خودمان را زده‌ایم به خواب؟

۱ دیدگاه

این روزها

یک
آن‌گونه که کنت میناگ در «سیاست» می‌نویسد،

آرمان آزادی غربی برای بسیاری از مردم در تمدّن‌های دیگر جذّابیّتی مقاومت‌ناپذیر دارد، امّا تحقّق آن وابسته به انواعی از خویش‌تن‌داری‌ست که به‌راحتی به‌دست نمی‌آیند. نظریّه‌پردازان عجول و خیال‌اندیش، بسیاری را متقاعد کرده‌اند که مقصدی در هم‌سایگی آزادی هست به نام «آزادسازی» و این استدلال، مسافران هیجان‌زده‌ی کشتی ترک‌برداشته‌ی دولت‌ها را راضی کرده که با تغییر مسیرهای خشونت‌آمیز موافقت کنند.

در جریان یک مسابقه‌ی فوت‌بال در مصر، بیش از ۷۰ نفر کشته و بیش از ۱۰۰ تن زخمی شده‌اند. انگار واقعن بر سر «بازی» به جان هم افتاده‌بوده‌اند، امّا از دید من جریان در یک بازی ِ صِرف خلاصه نمی‌شود. این‌که یک مسابقه‌ی فوت‌بال می‌تواند چنان شوری به‌پا کند که این تعداد «انسان» بمیرد یا زخمی شود، نشان از نبود آن «نوعی از خویش‌تن‌داری» دارد که میناگ در کتاب ساده ولی پربارش به آن اشاره می‌کند.
در تمام کشورهای عربی که خیزش‌هایی علیه نظام حاکم در آن‌ها روی داده، تاکنون تونس به‌ترین وضعیّت را داشته و با برگزاری انتخابات مجلس مؤسّسان و آغاز کار تدوین قانون اساسی، با حضور حزب پرقدرت «نهضت» و مهم‌تر از آن شخصیّت مهمّی چون «راشد الغنوشی»، در حال پیمودن مسیر درست است. اگر بخواهم حاشیه بروم باید به این اشاره کنم که تونس «لولوی سر خرمن» ندارد؛ کشوری نیست که «دیگران» اوضاعش را دنبال کنند و برای‌شان مهم باشد که در تونس چه‌کسی حاکم می‌شود. برخلاف مصر که هم‌مرز اسرائیل است، برخلاف لیبی که نفت دارد، برخلاف یمن و بحرین که شیعیان پای کار هستند، اوضاع در تونسی که با حکومت بن‌علی سکولاریسم را تجربه کرده و رواداری آموخته، چندان مساعد بود که آرام‌ترین انتقال قدرت را پشت‌سر بگذارد. شاید باید با احترام به محمّد قوچانی تعبیر وی را به‌کار برد که غنوشی را در پی بن‌علی، همان اردوغان ِ در پی آتاتورک نامید.
برخلاف تونس که از همان ابتدا وضعیّتش را با اشتیاق بیش‌تری نسبت به سایر کشورهای درگیر در اعتراض دنبال می‌کردم و امید بیش‌تری به به‌بود اوضاعش داشتم، به مصر چندان خوش‌بین نبودم. صرف‌نظر از خبرهای مهوّعی که از تجاوز به زنان در شلوغی‌های میدان تحریر قاهره منتشر می‌شد، ۲ نکته‌ی غیر قابل درک برایم وجود داشت: چرا ارتش مصر مردم را سرکوب نمی‌کند؟ چرا دوربین الجزیره که تصاویر اعتراض را زنده پخش می‌کند تخریب نمی‌شود؟
امروز که یک سال از سقوط مبارک گذشته معلوم شده پاسخ آن ۲ پرسش چی‌ست، ارتشی که خود زمام امور را در فقدان مبارک در دست می‌گیرد چرا باید مردمی را که نتیجه‌ی اعتراض‌شان استحکام پای‌گاهش است سرکوب کند؟ الجزیره‌ای که خبررسانی‌اش می‌تواند پایه‌های استبداد مبارک را سست و از ارتش چهره‌ای حامی مردم -در برابر عوامل مبارک که همان تصاویر سرکوب‌شان را نشان می‌داد- تصویر کند، چرا نباید باشد؟
اگر گفته‌های میناگ را درست فرض کنیم -که من فکر می‌کنم قطعن چنین است-، حتّا اگر ارتش قدرت را به مردم واگذار کند، در نهایت همان مردم از این نهاد خواهندخواست جلوی هرج‌ومرج را بگیرد. ملّتی که این‌قدر رواداری نیاموخته که در یک «بازی» طرف‌دار تیم مقابل را «نکشد»، نخواهدتوانست نظامی آزاد بنا کند؛ همان آقابالاسر -حالا با یک لباس و عنوان دیگر- فعلن برایش لازم است.

دو
پروکوپیوس مورّخ رومی متولّد فلسطین در یادداشت‌های روزانه‌ی خود، ذیل روزی که بعدن با تطبیق تقویم‌ها معلوم شده دوم فوریه‌ی سال ۵۵۳ میلادی‌ست، نوشته است:

امروز نسخه‌ی دست‌نویس کتاب تاریخی را که نوشته و عنوانش را «جنگ‌ها» قرار داده‌ام، به امپراتور ژوستی نی‌ان دادم. پس از مروری کوتاه گفت: گرچه به سود ما -رومیان- نیست و باعث تزلزل روحیه می‌شود، امّا جا داشت که می‌نوشتی ژوستی نی‌ان عقیده دارد در خون پارسیان (سربازان ایرانی) یک مادّه‌ی اختصاصی وجود دارد که باعث می‌شود ترس نداشته باشند، بی‌باک و مغرور باشند و تسلیم نشوند، اگر هم احیانن اسیر شوند، برخلاف سربازان سایر ملل در برابر فاتح زانو نزنند و عجز و لابه نکنند. با زور نمی‌شود اسیر ایرانی را به بی‌گاری وادار کرد و یا با شکنجه غرور و شخصیّتش را شکست. من نمی‌دانم ایران چه آبی دارد که بذر نهایت میهن‌دوستی را در جان مردمش پرورش می‌دهد.»

ژوستی نی‌ان هم‌عصر خسرو انوشیروان بود.

[این‌جا]

حکومتی بر ایران فرمان می‌راند که بی‌خردی را با غرور اشتباه گرفته و مدام در جهان هارت‌وپورت می‌کند و در داخل هم مدام در حال شکستن غرور ایرانیان است. در ۱۵ قرنی که از روایت پروکوپیوس می‌گذرد، آبی که پیش‌تر بذر «نهایت میهن‌دوستی» را در جان ایرانیان می‌کاشت، تبدیل به گندآبی شده که مردم ایران را به خصائل دیگری آراسته‌است.
امروز در اتوبوس نفر پشت‌سری‌ام که مردی میان‌سال بود به دوست کناری‌اش می‌گفت تاکنون غیر از کتاب‌های درسی یک جلد کتاب نخوانده، حتّا بخش‌نامه‌های بانک را هم یکی در میان می‌خوانَد. می‌خندید، می‌خندیدم.

نوشتن دیدگاه

دست‌مریزاد دادا!

سلام آقای فرهادی!

امروز صبح به‌یمن وجود شبکه‌ی خوب «من و تو» توانستم لحظه‌ی به‌یادماندنی اعلام نام ایران را از یکی از معتبرترین تریبون‌های سینمایی جهان برای همیشه در خاطرم ثبت کنم. شما بودید که در این لحظه‌ی تاریخی، با جملاتی به‌غایت شایسته، مردم‌مان را مردمانی «به‌راستی صلح‌دوست» توصیف کردید و با همین عبارات کوتاه برای همیشه در تاریخ ماندگار شدید.

دلم نمی‌خواهد به واکنش‌های مغرضانه‌ای که به آن‌ها عادت کرده‌ایم اشاره کنم، دوست دارم بگویم عبارتی نیست که بتواند احساس مرا هنگامی که نام ایران -همان‌طور که باید؛ ایران!- و فیلم شما از تریبون خوانده‌شد توصیف کند. شما با ساختن یک فیلم و بیان عباراتی موجز، توانستید صدای ما مردمی را که نمی‌خواهیم اسیر بی‌خردی و جنگ‌طلبی حاکمان‌مان شویم به دنیا رساندید.

برای‌تان آرزوی به‌ترین‌ها را دارم. اکنون به‌راحتی می‌توانم امیدوار باشم کارگردان به‌ترین فیلم خارجی‌زبان اسکار نیز باشید، شاید حتّا نام‌زد به‌ترین فیلم، به‌ترین کارگردانی و به‌ترین فیلم‌نامه هم بودید، خدا را چه دیدید؟ و مهم‌تر از آن البته، در انتظار فیلم بعدی‌تان هستم؛ فیلمی که نقطه‌ی درخشان دیگری در کارنامه‌ی‌تان خواهدبود.

خدا خیرتان دهاد!

نوشتن دیدگاه

سهل و ممتنع هسته‌ای

ایماگر در یادداشت تازه‌اش «صورت‌بندی ایران اتمی» به مسئله‌ای پرداخته که پرداختن به آن بسیار ضروری‌ست. علاوه بر این‌که اساسن طبقه‌بندی یک مسئله یکی از اصلی‌ترین لوازم تبیین دقیق‌تر آن و در نتیجه ارائه‌ی تحلیلی واقعی‌تر است، مسئله‌ی هسته‌ای ایران اکنون مهم‌ترین مسئله‌ی کشور است. به‌جرئت می‌توانم بگویم در صورت حل‌شدن این مسئله، بخش بزرگی از مشکلات امروز مملکت مرتفع خواهدشد، ولی بنا به دلایلی که در ادامه خواهم‌آورد و مهم‌تر از همه با توجّه به پیشینه‌ی جمهوری اسلامی و ماهیّت این نظام، حلّ عاقلانه‌ی این پرونده عملن غیرممکن است.
این‌جا، ابتدا پاسخ به پرسش‌های ایماگر را می‌نویسم و در نهایت، جمع‌بندی و تحلیلم را عرضه خواهم‌کرد. در ضمن، به‌نوبه‌ی خودم از آرش کمان‌گیر، آرمان امیری، بهمن دارالشّفایی، مانی ب، حامد قدّوسی، مهدی جامی و داریوش محمّدپور می‌خواهم در این پویش حضور یابند.

علّت فشارهای بین‌المللی
این فشارها را باید از ۲ منظر نگریست؛ نخست توازن منطقه‌ای و دیگر تعارض منافع. به‌گمان من خاورمیانه و آسیای مرکزی مهم‌ترین مناطق این کره‌ی خاکی‌اند؛ هم از نظر ذخایر معدنی فراوان و مهم‌تر از همه نفت و گاز و هم از این نظر که به‌نوعی چهارراه دنیا محسوب می‌شوند و محلّ تقابل شرق و غرب عالم‌اند. از قضا، وجود اسلام و به‌ویژه تشیّع در این مناطق و روند تاریخی گسترش آن که برخلاف برداشت مسلمانان شرق دور که با بازرگانی با اسلام آشنا شدند و در نتیجه برداشتی ملایم از این دین دارند، برداشتی استبدادستیز و ذاتن اپوزوسیون را از اسلام ارائه کرده‌است، سبب‌ساز بغرنج‌ترشدن اوضاع منطقه‌ای در این ناحیه می‌شود.
این منطقه با توجّه به آن‌چه گفتم، باید آرام بماند و راه‌برد منطقی ایجاد این آرامش با توجّه به وجود اسلام ظلم‌ستیز نه ایجاد حکومت‌های خودکامه‌ی تابع منافع غرب که توازن قدرت‌هایی‌ست که به‌هرحال ظاهرن مشروعیّت داخلی دارند، یا اگر ندارند توان سرکوب را به‌خوبی دارند. صرف‌نظر از هند و پاکستان که در توازن قوا به‌سر می‌برند و اساسن دلیل این‌که پاکستان هم توانست به سلاح هسته‌ای مجهّز شود همین است، وجود اسرائیل مانع توازن طبیعی منطقه است.
علاوه بر ایران که اسرائیل را به‌رسمیّت نمی‌شناسد، بررسی تاریخ تقابل کشورهای عرب با اسرائیل این ادّعا را قابت می‌کند که کشورهای عربی منطقه نیز دل خوشی از این کشور ندارند. در نتیجه اسرائیل که ذاتن اشغال‌گر است، باید قدرت برتری را پشتی‌بان زورگویی‌اش داشته‌باشد و در نتیجه، نه‌تنها هیچ‌یک از کشورهای عرب منطقه دارای سلاح هسته‌ای نیستند و نباید هم باشند، نه‌تنها انحصار برخی سلاح‌ها در دست کشورهای بزرگ دنیا و هم‌چنین اسرائیل است، ایران نیز نباید این سلاح‌ها را داشته‌باشد و همین‌طور اصلن نباید به‌سوی این سلاح‌ها حرکت کند. ایجاد یک قدرت هسته‌ای دیگر با منافع غرب در تعارض است، همان‌طور که قدرت‌مندترشدن هر کشور دیگری نباید انحصار غرب را در مواردی نظیر اسلحه، رسانه، منابع معدنی و فن‌آوری برهم بزند، ایران هم از این قاعده مستثنا نیست.

به‌دنبال سلاح هسته‌ای؟
به‌نظر من بله. جمهوری اسلامی برای برهم‌زدن توازن منطقه و مطرح‌کردن خود به‌عنوان یک قدرت به این جمع‌بندی رسیده که باید از نظر نظامی قدرت‌مند باشد، هرچند واقعن راه پرهزینه‌ای را در پیش گرفته‌است. امّا به‌هرحال باید توجّه کرد این یکی از اهداف انقلاب ایران بود، این‌که انقلاب به جهان صادر شود و تشکیل سپاه قدس هم در همین راستا روی داده‌است. به‌جرئت می‌توانم بگویم اگر جمهوری اسلامی قدرت کافی داشت، همانند شوروی به صدور انقلاب به سایر نقاط جهان به‌گونه‌ای عمل می‌کرد که اکنون چندین کشور دارای نظامی همانند نظام ایران بودند و از جمهوری اسلامی تغذیه می‌شدند. این به ماهیّت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بازمی‌گردد که دست‌کم در ظاهر مطابق شعارهایی که می‌دهد رفتار کند، هرچند در واقع هرجا منافع ایجاب کند از ایدئولوژی نیز دست خواهدشست ولی به‌هرحال این دست‌شستن از ایدئولوژی نباید به قیمت ازدست‌رفتن حیثیّت نظام تمام شود، این پیش‌درآمد سقوط نظام خواهدبود.
امّا این‌که ایران این سلاح را در اختیار دارد یا خیر، به‌احتمال قریب به یقین چنین است. در ادامه توضیح داده‌ام چرا این‌طور فکر می‌کنم.

تعطیلی برنامه‌ی هسته‌ای
اگر از دید ترجیح منافع ملّی بر دیدگاه‌های ایدئولوژیک بنگریم، این کار صددرصد عاقلانه بود و در واقع چنین برنامه‌ی حسّاسیّت‌زایی اصلن نباید آغاز می‌شد. امّا برنامه‌ی هسته‌ای به‌تدریج به یکی از ارکان هویّت نظام تبدیل شده و در صورت تعطیلی آن، توجیه مردم برای این‌همه هزینه‌ای که تاکنون تحمّل کرده‌اند غیرممکن است و حتّا هواداران سرسخت نظام نیز ممکن است از آن روی‌گردان شوند.

روی‌کرد آمریکا
نتیجه‌ی طبیعی آن‌چه در ۲ بند نخست مطرح کردم دست‌کم آگاهی آمریکا از این موضوع است که جمهوری اسلامی به‌سوی سلاح هسته‌ای در حال حرکت است و این حرکت اگر تاکنون به نتیجه نرسیده‌باشد، در مراحل پایانی خود است؛ امری که خود را در ضمیمه‌ی بی‌سابقه‌ی گزارش مدیرکلّ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشان داده‌است و همین هم مستند افزایش فشارها بر ایران شده‌است.
با این حال، من اعتقاد دارم آمریکا دقیقن می‌داند ایران به سلاح هسته‌ای دست یافته‌است یا دست‌کم دانش آن را در اختیار گرفته‌است. گزارش آخر آژانس هم در همین راستاست و فکر می‌کنم این دست‌یابی به‌تازگی صورت گرفته‌باشد. روی‌کرد آمریکا هم در این راستا قابل توجیه است؛ اگر ایران سلاح هسته‌ای نداشته‌باشد، با توجّه به تمام ویژگی‌های ایرانی، فشار بی‌پایه بر این کشور می‌تواند باعث حرکت آن به‌سمت سلاح هسته‌ای شود و در صورتی هم که صرفن بیم حرکت این کشور به‌سوی این سلاح باشد، همان روند کج‌دار و مریز پیشین کفایت می‌کرد.
این فشارها تا جایی‌ست که ایران به زانو دربیاید یا بمب هسته‌ای‌اش را به نمایش بگذارد. فرض غرب این است که در نهایت ایران به زانو درخواهدآمد و مذاکرات جدّی آغاز خواهدشد؛ فرضی که با سقوط حکومت ایران ملازم است و وادادن نظام برابر فشارهای غرب آن‌قدر غیر قابل توجیه است که حتّا در صورت بقای نظام حیات آن را با این هویّت بسیار کوتاه‌مدّت خواهدکرد و جمهوری اسلامی در داخل نیز ناگزیر از اجرای اصلاحاتی شدیدن اساسی‌ست. پیش‌بینی می‌کنم در دوران آیت‌الله خامنه‌ای این امر روی ندهد؛ همان‌طور که مرگ آیت‌الله خمینی و پایان جنگ نیز تقریبن هم‌زمان بودند.
امّا فرض دوم آن‌جایی‌ست که ایران آزمایش هسته‌ای انجام دهد و شخصن آرزو می‌کنم چنین چیزی رخ ندهد، چون این موضوع کاملن با توازن منطقه و منافع غرب و اسرائیل در تعارض است و احتمال آن بسیار ضعیف است که غرب این موضوع را بپذیرد. در نتیجه در این صورت وضعیّت نه شبیه کره‌ی شمالی خواهدشد که در گوشه‌ی دنیا به حال خود رها شده تا هرازچندگاهی رزم‌آیش برگزار کند؛ هرچند آن هم تحمّل نمی‌شود و اوضاع آن‌قدر وخیم شده که این کشور هم به آمریکا پیش‌نهاد داده آزمایش‌های هسته‌ای‌اش تعلیق شود تا آن کشور به کره‌ی شمالی غذارسانی کند، و نه شبیه پاکستان که در توازن با هندوستان است و این توازن اوضاع را آرام نگاه می‌دارد.
فکر می‌کنم در این صورت باید منتظر یک حمله‌ی گسترده‌ی نظامی به کشور باشیم؛ حمله‌ای که البتّه امکان دخالت چین و روسیه را نیز در خود دارد و به همین خاطر است که از ابتدای بحث‌های پیرامون تحریم نفت ایران و بستن آب‌راه هرمز، نیروی دریایی چین به‌دستور رییس‌جمهور این کشور در آماده‌باش کامل است.

روی‌کرد ایران
تا زمان حیات آیت‌الله خامنه‌ای به همین ترتیب پیش خواهیم‌رفت، یعنی فشارها روزبه‌روز افزایش خواهدیافت و وضعیّت کشور روزبه‌روز وخیم‌تر خواهدشد، البتّه به همین تناسب میزان بلوف‌های حاکمان هم بالا خواهدرفت.
انتخابات آینده‌ی مجلس معلوم می‌کند پس از آن چه خواهدشد. اگر طرحی که اکنون تقریبن مورد اجماع نخبگان جنبش سبز است -تحریم فعّال انتخابات- به‌عنوان روی‌کرد رسمی جنبش مطرح و روی آن تبلیغ شود و در نهایت به آن عمل شود، نظام وادار خواهدشد به خواسته‌های مردم گوش فرادهد و برای تغییر اوضاع ناگزیر از تعطیلی کلّیه‌ی فعّالیّت‌های هسته‌ای خواهدشد.
در غیر این صورت، تا چندی دیگر که اثرات تحریم‌ها کاملن آشکار شد یا مردم به خیابان‌ها خواهندریخت و شورش‌های وسیعی روی خواهدداد، یا آیت‌الله خامنه‌ای در راه بقای نظام قربانی خواهدشد و ره‌بر بعدی آن‌چه لازم است انجام خواهدداد. شخصن نگران وضعیّتی هستم که روی‌کرد نظام بی‌تغییر باقی بماند و شعله‌ی خشم مردم برافروخته شود، در این صورت علاوه بر هرج‌ومرجی که کشور را فرامی‌گیرد، برآمدن یک استبداد دیگر گریزناپذیر است. شوربختانه فکر می‌کنم یکی از دلایل مدارای غرب با مجاهدین هم همین باشد؛ آن‌ها برخلاف جنبش سبز که آرمان استقلال را سرلوحه‌ی خود دارد و تعامل با سایر کشورهای جهان را با درنظرگرفتن استقلال و آزادی کشور در پیش خواهدگرفت، آماده‌ی سرفرودآوردن در برابر خواسته‌های غرب است و این، درآمدن از چاله و افتادن به چاه است.

چه وظیفه‌ای بر دوش ماست؟
استفاده از بزنگاه انتخابات مجلس، برای آغاز دوباره‌ی اعتراضات مدنی که از اعتراض به برگزاری انتخاباتی فرمایشی آغاز خواهدشد و با نیروی اعتراض به وضعیت فجیع اقتصادی تا نیل به خواسته‌های جنبش سبز ادامه خواهدیافت، اصلی‌ترین وظیفه‌ی ما در حال حاضر است.
این مهم، ۲ شرط اساسی دارد: یکی اتّحاد بر موضع تحریم فعّال انتخابات به این معنی که در انتخابات شرکت نکنیم و آن را به نمایش بگذاریم و هم‌چنین اعلام آن از سوی شخص سیّدمحمّد خاتمی، شورای هم‌آهنگی راه سبز امید و کلّیه‌ی فعّالان جنبش سبز و دیگری آماده‌شدن برای اجرای این راه‌برد با بررسی طرح‌هایی که وجود دارند.
من به‌زودی طرحی را که در تبیین شرایط کشور و بررسی انتخابات آینده‌ی مجلس آماده کرده‌ام منتشر خواهم‌کرد، اکنون در حال نهایی‌کردن آن هستم. در آن‌جا کامل‌تر بررسی کرده‌ام که چرا انتخابات مجلس آخرین فرصت ماست و اگر از آن غفلت کنیم، معلوم نیست سرنوشت‌مان چه خواهدشد.

پی‌نوشت:
فکر می‌کنم باید فلسفه‌ی نام‌گذاری این نوشته را توضیح دهم. حلّ مسئله‌ی هسته‌ای از سویی واقعن ساده است؛ کافی‌ست همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ام، ره‌بر جمهوری اسلامی از مردم بابت عمل‌کردش به‌ویژه در جریان پرونده‌ی هسته‌ای عذر بخواهد و تهوّر نمایشی نظام را در مسئله‌ی هسته‌ای با مشروعیّت راستین مردمی تاخت بزند و در ادامه، ضمن صدور فرمان تعلیق تمام فعّالیّت‌های هسته‌ای، اجازه‌ی بازرسی گسترده از تأسیسات هسته‌ای کشور را صادر کند تا همه‌چیز ختم به‌خیر شود.
امّا از سویی این کار برای ره‌بری که در حال نزدیک‌شدن به جای‌گاه خدایی‌ست تقریبن غیرممکن است؛ تصویری که از آیت‌الله خامنه‌ای ارائه شده تصوّر هرگونه اشتباهی را از ناحیه‌ی او غیرممکن می‌کند. تصمیم ظاهرن ساده‌ای که پیش‌نهاد کرده‌ام، بنیان جمهوری اسلامی را از مشروعیّت دینی به مشروعیّت مردمی تغییر می‌دهد و این مترادف تغییر کامل هویّت نظام است. چنین تصمیمی واقعن مشکل است.

3 دیدگاه

این بی‌تفاوتی پرمعنا

مصطفا احمدی‌روشن، دانش‌آموخته‌ی مهندسی شیمی از دانش‌گاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی تأسیسات هسته‌ای نطنز، چهارشنبه‌ی هفته‌ی پیش ترور شد.

یک. وظیفه‌ی حفاظت از جان احمدی‌روشن و احمدی‌روشن‌ها، برعهده‌ی کدام نهاد اطّلاعاتی-امنیّتی کشور است؟ چرا در طول بیش از ۲ سال گذشته، ۴ ترور مشابه «دانش‌مندان هسته‌ای» کشور را از میان برداشته و تنها کاری که دست‌گاه اطّلاعاتی کشور انجام داده، دست‌گیری ضعیف‌ترین حلقه‌ی شبکه‌ای بوده که برنامه‌ریزی این ترورها را برعهده داشته‌است؟
در طول ۲ سال و اندی گذشته و پس از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، حکومت به‌جای پاسخ به ابهاماتی که مردم درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات داشتند، روی‌کردی امنیّتی را در مواجهه با آنان در پیش گرفت و در نتیجه، دست‌گاه اطّلاعاتی کشور به‌جای حفاظت از مملکت و تأمین امنیّت آن، درگیر ساختن اتّهامات بی‌پایه و نگارش سناریوهای پیچیده بود که برای نپذیرفتن مهندسی آرای انتخابات انجام گرفت؛ وقتی ره‌بر جمهوری اسلامی در نمازجمعه‌ی تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ پیش از اتمام مهلت قانونی بررسی اعتراض‌های انتخاباتی توسّط شورای نگه‌بان قانون اساسی، اعلام می‌کند تقلّب در انتخابات جمهوری اسلامی «غیرممکن» است، تمام تلاش‌ها باید صرف این شود که این ادّعا ثابت شود؛ حتّا اگر به خنده‌دارترین سناریوها متوسّل شوند. همان‌گونه که در جریان بررسی قتل‌های زنجیره‌ای، ره‌بر نظام آن‌ها را کار بیگانگان دانست و پس از آن بود که رسوایی بازجویی از هم‌سر سعید امامی پیش آمد و معلوم شد با چه ترتیبات بی‌رحمانه‌ای وی وادار به اعتراف دروغین به هم‌کاری با بیگانگان شده‌است.

دو. واکنش جامعه‌ی دانش‌گاهی، فضای مجازی و تاحدودی عموم مردم به خبر ترور مصطفا احمدی‌روشن را مقایسه کنید با واکنش این گروه‌ها به خبر ترور مسعود علی‌محمّدی که ۲ سال پیش روی داد. تنها تفاوت این ۲ ترور در این بود که مرحوم احمدی‌روشن یک مقام بلندپایه در برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی بود و مرحوم علی‌محمّدی صرفن یک «دانش‌مند هسته‌ای» که مردم او را از خود می‌دانستند. صرف‌نظر از بحث‌هایی که در بحبوحه‌ی اعتراضات به نتایج انتخابات پیرامون این درگرفت که مرحوم علی‌محمّدی گرایش به جنبش سبز داشته یا خیر، پس از ترور آقای علی‌محمّدی دانش‌جویان دانش‌گاه تهران به‌صورت واقعن خودجوش واکنش درخوری به این امر نشان دادند، ولی درباره‌ی ترور اخیر خبری غیر از برپایی مراسم رسمی در دست نیست.
آیا این موضوع نشان‌دهنده‌ی این نیست که اراده‌ی عمومی دیگر تمایلی به ادامه‌ی روند کنونی برنامه‌ی هسته‌ای ندارد و نمی‌خواهد هزینه‌ی ماجراجویی‌های نظام را بیش‌تر از این تحمّل کند و در نتیجه، واکنشی به کشته‌شدن فردی که نقشی نه‌چندان بی‌تأثیر در این برنامه داشته‌است، نشان نداده و از این طریق اعتراض خود را بیان می‌کند؟ آیا این نمی‌تواند ارتباطی با برخوردهای نظام با مردم داشته‌باشد که به‌انواع شیوه‌ها تحقیرشان می‌کند؛ از انواع گشت‌های امنیّت اخلاقی و ارشاد و نسبت، تجاوز به حریم خصوصی مردم با جمع‌آوری دیش‌های ماه‌واره و سلب آزادی‌های فردی مردم به طرق گوناگون، تا سرکوب‌ها و برخوردهایی که با اعتراض مسالمت‌آمیز مردم صورت گرفت؟ نمی‌شود این موضوع به جدایی مردم از حکومتی مربوط باشد که مدام در حال دروغ‌گویی و ساختن آمارهای بی‌پایه است و در حالی که شرایط زندگی مردم بدتر از «شعب ابی‌طالب» است، مدعی وجود شرایط «بدر و خیبر» در کشور است؟ آیا امکان ندارد که حتّا هواداران سرسخت نظام هم از انبوه فشارها و سختی‌ها به‌جان آمده و عطای حمایت از حکومتی را که به آن معتقد بودند، به لقایش بخشیده‌باشند؟ این، همان ریزش مشروعیّت نظام نیست که میرحسین موسوی آن را به حاکمان جمهوری اسلامی هش‌دار داده‌بود؟

سه. وجود انسان ارزش‌مند است. من پیش‌تر نسبت به سخن‌گفتن از ترور قاسم سلیمانی -فرمان‌ده سپاه قدس- از سوی مقام‌های آمریکایی واکنش نشان داده‌بودم. ترور این هم‌وطن هم محکوم است، کار هرکس می‌خواهد باشد. اما باید دانست همه‌ی مردم این‌گونه فکر نمی‌کنند که وجود آدمی را جدا از نهادی که مشغول به کار در آن و لباسی که پوشیده‌است ببینند؛ نظیر همان فکری که درباره‌ی حسن تهرانی‌مقدّم -رییس سازمان جهاد خودکفایی سپاه- داشتند و بی‌تفاوتی محضی که نسبت به کشته‌شدن وی نشان دادند. او را هم نه یک انسان که جانش جدا از لباسی که بر تن دارد ارزش‌مند است، بل‌که جزئی از سپاهی می‌دانند که سرکوب می‌کند و به‌جای تمرین در پادگان، مشغول جولان در سرمایه‌های این مملکت است.
آن زمان که عبدالرّضا سودبخش -پزشکی که زندانیان کَه‌ریزک را معاینه کرده‌بود و اطّلاعات گسترده‌ای پیرامون تجاوز به زندانیان این زندان داشت و حاضر نشده‌بود بگوید این زندانیان در اثر ابتلا به مننژیت به شهادت رسیده‌اند- در روز روشن برابر مطبش ترور شد و معلوم نشد ۲ تروریست موتورسوار، با چه اطمینانی نیم‌ساعت در خیابان بدون کاسکت چرخ زده‌اند تا مرحوم سودبخش از مطب خارج شود و با اسلحه‌ی مجهّز به صداخفه‌کن او را به قتل برسانند، معلوم نشد چرا دوربین‌های بلوار کشاورز هیچ فیلمی از زمان ترور دکتر سودبخش ضبط نکرده‌اند، معلوم نشد چرا فیلم داروخانه‌ی مجاور مطب ضبط شده ولی تاکنون هیچ متّهمی بازداشت نشده و پرونده گویی بسته شده‌است، نظام باید به فکر این روزها می‌بود که یکی از افرادش ترور شود و مردم واکنشی به آن نشان ندهند.

[کلمه - ۲۵ دی ۱۳۹۰]

نوشتن دیدگاه

بیدار شوید آقای خامنه‌ای!

آیت‌الله خامنه‌ای!
چند روز پیش اظهار کردید اکنون مردم ایران نه در شرایط شعب ابی‌طالب -دورانی که در آن مسلمانان صدر اسلام با تحریم‌هایی که از سوی کفّار وضع شده‌بود در شرایط اسف‌باری قرار گرفته‌بودند و حضرات خدیجه و ابوطالب، ۲ تن از اصلی‌ترین حامیان پیام‌بر -روحی فداه-، در پایان این دوران جان سپردند- که در دوران بدر و خیبر -۲ نبردی که با پیروزی چشم‌گیر مسلمانان در صدر اسلام هم‌راه بودند- به‌سر می‌برند. وقتی این بخش از اظهارات شما را خواندم شگفت‌زده شدم، شما یا در این کشور زندگی نمی‌کنید یا در وضعی هستید که از زندگی مردم بی‌خبراید. فرض نخست که مردود است؛ شما در همین خیابان پاستور تهران، در پس چندین و چند حفاظ امنیتی و در محاصره‌ی صدها تن از حقوق‌بگیران و مجیزگویان‌تان زندگی می‌کنید. با این حال، یا واقعن از وضعیّت زندگی مردم بی‌اطّلاع هستید، یا خودتان را به ندانستن زده‌اید، یا شاید هم بنا به «مصلحت»، اوضاع را وارونه روایت می‌کنید.
پیش‌تر محمود بهمنی -رییس کلّ بانک مرکزی؛ نهادی که به‌تازگی هم از سوی اتّحادیه‌ی اروپا و هم ایالات متّحد آمریکا تحریم شده و برخلاف تلاش دست‌گاه رسانه‌ای‌تان در نمایش وارونه‌ی واقعیّت‌ها و برنشاندن وضعیّتی ایده‌آل به‌جای وضعیّت فاجعه‌آمیز کنونی، اکنون نظام بانکی کشور چنان فلج شده که از افتتاح یک اعتبار اسنادی ساده هم ناتوان است- گفته‌بود امروز اوضاع کشور به اوضاع مسلمانان در شعب ابی‌طالب شبیه است. پس از آن‌که در نمازجمعه‌ی تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ خودتان را از شأن ره‌بری که باید فراجناحی باشد پایین آوردید و در دعوای ملّت با دولت، به‌جای اتّخاذ راه‌بردی آشتی‌جویانه شمشیر را علیه ملّتی که خود را «ولیّ»شان می‌نامید از نیام برکشیدید، این‌بار شخصن پاسخ مقامی بسیار فرودست‌تر از خودتان را با قلب‌کردن واقعیّت دادید. این البتّه نمایان‌گر وضعی خطیر است؛ چنان خطیر که نیاز به دخالت شخص خودتان برای اقناع حامیان‌تان است که روزبه‌روز کم‌شمارتر و مردّدتر می‌شوند.

ره‌بر محترم!
اوضاع آن‌قدر وحشت‌ناک شده که اظهارنظرهای واقع‌بینانه از سوی نزدیک‌ترین حامیان‌تان نیز بروز و ظهور می‌یابد و دیگر «مصلحت» نمی‌تواند از گفتن برخی سخنان جلوگیری کند. در حلقه‌ی نزدیکان‌تان، برادران عسگراولادی جای‌گاه کوچکی ندارند، ببینید کار به کجا رسیده که یکی از آن‌ها نیز این سخنان را به زبان آورده‌است. اسدالله عسگراولادی اظهار کرده نرخ واقعی تورّم امروز کشور ۴۰ درصد است و با اجرای فاز دوم اجرای هدف‌مندی یارانه‌ها، این رقم به ۷۰ درصد افزایش خواهدیافت و ظرف ۶ ماه آینده، واردات کالاهای اساسی چنان با مشکل روبه‌رو خواهدشد که در کشور وضعی نزدیک به قحطی پدید خواهدآمد. این‌بار اگر رای‌زنی‌های دولت‌های اروپایی و آمریکا به نتیجه برسد و تحریم نفت ایران در نشست وزرای خارجه‌ی اروپایی در ۳۰اُم ژانویه‌ی جاری تصویب شود -امری که بسیار محتمل است- هم‌راه تحریم بانک مرکزی سبب می‌شود پولی در بساط نماند که با آن هم‌چون تمام روزهای پس از انقلاب ۵۷ روی چاله‌چوله‌های اشتباهات راه‌بردی ره‌بران و دولت‌های «انقلابی» و «جهادگر»، ماله کشیده‌شود.
مشاوران‌تان این حجم عظیم از فشارها را با یک اقدامی عملی قابل پاسخ‌گویی دانستند؛ اقدامی در سطح بستن آب‌راه هرمز و آن را به‌صورت آزمایشی با برگزاری رزم‌آیشی که در آن انواع سلاح‌های‌تان را به رخ «دشمن» کشیدید نمایش دادند. «دشمنان» البته زیرک‌تر از شما و متوهمّانی که قبای مشاور به‌راستی برای‌شان نامتناسب است بودند، ناوی یک‌میلیاردوپانصدمیلیون پوندی به خلیج فارس فرستادند تا نتوانید با سلاح‌های خارج از رده‌ی‌تان حتّا خیال رویارویی با آن را در ذهن بپرورانید. برخلاف آن گمانه‌زنی‌هایی که از حمله‌ی نظامی مطرح می‌شد، اساسن چنین طرحی اجرا نشد ولی در عوض طرحی شدیدن ویران‌گرتر اجرا شد که طی آن با تحریم‌های گسترده، عملن اقتصاد ایران به مرگ نزدیک می‌شود و با ترور «عمودهای خیمه‌ی نظام»، برنامه‌های مهمّ کشور با اخلالی تأثیرگذار مواجه می‌شود؛ پس از رییس سازمان جهاد خودکفایی سپاه، اکنون نوبت به معاون بازرگانی تأسیسات نظنز شده که با بازرسان سازمان بین‌المللی انرژی هسته‌ای نیز دیدار داشته‌است و هم‌چون حسن تهرانی‌مقدّم که پدر فن‌آوری موشکی جمهوری اسلامی بوده‌است، ترور می‌شود.

ره‌بر عزیز!
شما می‌دانید -یا دست‌کم باید بدانید- این همه نوسان در بازار ارز یک کشور چه بلایی سر اقتصاد آن کشور می‌آورد. شوخی نیست؛ از آغاز سال جاری که از سوی شما سال «جهاد اقتصادی» نام گرفت و در آن به‌گونه‌ای رفتار شد که انصافن به‌شکلی «جهادی» و «هیئتی» اقتصاد مملکت مدیریت شد و نتیجه‌ی آن امروز در سکّه‌ی نزدیک به ۷۰۰هزار تومانی و دلار ۱۷۰۰ تومانی به‌خوبی مشاهده می‌شود، تاکنون ارزش واحد پول ملّی‌مان نصف شده؛ ما اکنون کم‌ارزش‌ترین واحد پول جهان را داریم. این نتیجه‌ی «جهاد اقتصادی»ست حضرت آقا، این نتیجه‌ی بی‌خردی در تمام عرصه‌های مدیریت کشور است، این‌که هر انتقادی را با برچسب «دشمن‌شادکن‌بودن» سرکوب کنید و به هیچ صراطی جز صراط مشاوران مجیزگوی‌تان مستقیم نباشید.
در این شرایط، دولت محبوب‌تان با خدم و حشم فراوان به سفری یک‌هفته‌ای به آمریکای لاتین رفته‌است و در این سفر قرار شده جمهوری اسلامی ایران چندین‌هزار واحد مسکونی در ونزوئلا بسازد. این مسلمانی‌ست که جوانان هم‌وطن و هم‌کیش‌تان در جست‌وجوی خانه باشند و حتّا نتوانند خانه‌ای کوچک را اجاره کنند و در ونزوئلا تاکنون ۱۱هزار واحد مسکونی ساخته‌باشید؟ کمر مردم زیر بار خرج دارد می‌شکند و شما در چشم‌شان می‌نگرید و می‌گویید در شرایط بدر و خیبر هستیم؟ شرم‌آور است! جالب این‌جاست که مجلسی که مخمورترین مجلس تاریخ این سرزمین است هم، وقتی نسبت به شرایط تأسّف‌آور اقتصادی واکنش نشان می‌دهد و قصد برگزاری نشست غیرعلنی را برای بررسی وضعیّت و یافتن راه‌کار برون‌رفت از این اوضاع دارد، نمایندگان اقتصادی دولت در آن حضور نمی‌یابند و عملن نشان می‌دهند اراده‌ی عمومی که در انتخاب نمایندگان قانون‌گذار مجلس متجلّی می‌شود، کم‌ترین ارزشی ندارد.

ره‌بر گران‌قدر!
وضعیّت فاجعه‌بارتر از آن چیزی‌ست که فکرش را می‌کنید. روزهای سخت‌تری هم در راه هستند، درنگ کنید تا نفت‌مان را نخرند و بفهمید منظورم از روزهای سخت‌تر چیست. نگذارید کار از کار بگذرد و آن‌وقت تازه به فکر اصلاح شرایط بیافتید. هرچه زودتر دست‌به‌کار شوید، فرمان عفو عمومی صادر کنید، زندانیان سیاسی را آزاد کنید؛ آن‌ها گروهی از به‌ترین مدیران و نخبگان کشور را تشکیل می‌دهند و می‌توانند در گشودن گره‌های کوری که کشور به آن‌ها دچار شده، یاری‌تان کنند. میرحسین موسوی و مهدی کرّوبی را که در حال نزدیک‌شدن به سال‌روز حصرشان هستیم آزاد کنید، ایشان بارها گفته‌اند تنها خواست‌شان اجرای بی‌تنازل قانون اساسی‌ست و ایمان دارم اگر می‌توانستید جرمی از ایشان بیابید، تاکنون بارها محاکمه‌ی‌شان کرده‌بودید.
مردم ایران بسیار فهیم‌اند، می‌فهمند چه‌وقت اراده‌ی حکومت بر اصلاح وضع موجود است و چه‌وقت در حال تحمیق‌شان است. آن‌ها را تحمیق نکنید، به‌جایش یک سخن‌رانی عمومی در جمع همان زندانی‌های آزادشده ترتیب دهید و به مردم بگویید از وضع فاجعه‌بار زندگی‌شان آگاه‌اید و از آن به بعد، در پیش‌گاه مردم تعهّد کنید تعقّل را جای‌گزین بی‌خردی و شعارزدگی در اداره‌ی کشور کنید. باور کنید همه‌چیز به‌تر می‌شود؛ حتّا میزان مشارکت در انتخابات پیش روی مجلس که بسیار برای‌تان اهمّیّت دارد فراتر از حدّ انتظار خواهدشد و نیاز به هیچ شامورتی‌بازی‌ای برای جلب مشارکت مردم و احیانن کارهای شنیعی که در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته به‌وقوع پیوست، نیست.
وقت تنگ است، دیر بجنبید باید خطاب به مردم بگویید «صدای انقلاب‌تان را شنیدم» و آن‌وقت دیگر نمی‌شود خیزش خشم‌گین مردم را «فتنه» نامید و معلوم نیست سرانجام شما و نظام و این کشور به کجا می‌رسد.

نوشتن دیدگاه

أللّهُمَّ!
إنّا نَشْکوا إلَیْکَ؛ فُقْدِ نَبیِّنا و غَیْبَةِ إمامِنا و شِدَّةِ الزَّمانِ عَلَیْنا و وقوع ِ الفِتَنِ بِنا و تَظاهُر ِ الأعْداءِ عَلَیْنا و کِثْرَةِ عَدُوِّنا و قِلَّةِ عَدَدِنا.
أللّهُمَّ!
فَفَرِّج ذلِكَ عَنّا بِفَتْحٍ مِنْکَ تَعْجِلَهُ و نَصْر ٍ مِنْكَ تُعِّزَهُ و إمام ِ عَدْلٍ تَظْهَرَهُ.

خدایا!
به تو شکایت می‌آوریم؛ از درگذشت پیام‌برمان، غیبت پیشوای‌مان، شدّت روزگار علیه‌مان، سرازیرشدن بلایا بر سرمان، پشت‌به‌پشتی دشمنان‌مان، زیادبودن‌شان و کم‌بودن‌مان.
خدایا!
در کارمان فرجی حاصل کن؛ با گشایشی که زودتر می‌رسانی، یاری‌ای که شکست‌ناپذیر است و پیشوای عادلی که ظهور می‌کند.

[دعا در غیبت مَهدی -روحی فداه-]

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.