بایگانیِ مارس 2011
بازگشت موقّت ۱۲ / سال ۹۰؛ سال امید
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در سبز در 20 مارس 2011
این، آخرین یادداشت این وبلاگ در سال کهنه است. برای آخرین یادداشت بهترین کار بازخوانی پیامهای نوروزیایست که میرحسین موسوی و مهدّی کرّوبی در آستانهی نوروز ۸۹ صادر کردند. آقای موسوی این سال را در سخنانی در دیدار با اعضای جبههی مشارکت، سال «صبر و استقامت» نامید؛ «سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن» و این نامگذاری را در پیام نوروزیاش مورد تأکید قرار داد.
حالا که نمیتوانیم پیامی به مناسبت نوروز ۹۰ از راهبران جنبش سبز دریافت کنیم، میتوانیم سال ۹۰ را خودمان نامگذاری کنیم؛ نظیر همان کاری که میرحسین موسوی انجام داد و نامگذاری سال ۸۹ را از سوی رهبر نظام بیاعتبار کرد. من پیشنهاد میکنم سال نو را سال امید بدانیم و بنامیم؛ امید به تحوّل در اوضاع کشور و امید به تازهشدن در سال تازه؛ سبزشدنی چون بهار.
این، متن کامل پیام میرحسین موسوی به مناسبت نوروز ۸۹ است. اینجا فایل ویدیویی پیام -با کیفیت و فرمت موبایل- قرار دارد که قابل مشاهده و دریافت است، این هم فایل صوتی این پیام است. دغدغههای موسوی در این پیام هنوز هم تازهاند و راهبردهایی که پررنگشان کردهام، هنوز جای کار بسیاری دارند.
فرا رسیدن موسم سبز بهاری و عید ملّی نوروز را به همهی ملّت تبریک میگویم. جا دارد به ویژه از خانوادهی شهدا و رزمندهگانی که برای استقلال کشور دفاع کردند و از خانوادهی جانبازان و همهی کسانی که آسیب دیدند، یاد کنم و شهدا و آسیبدیدهگان سال ۸۸، چون این قافله به هم پیوسته است و سرنوشت این شهدا را در طول تاریخ کشور به هم پیوسته میدانم. اگر امروز ایرانی سرافراز و ملّتی آزاد داریم ناشی از این فداکاریها و رنجها است.
جا دارد به اقشار، اقوام، قومیتها، فرهنگها و جناحها و همهی ملّت تبریک عرض کنم، به ویژه جا دارد امسال از ایرانیان خارج از کشور نیز یاد کنم. ملّت ما به هم پیوسته هستند و این از برکات جنبش سبز است. دامنهی این جنبش آن چنان فرا رفته است که در آن سوی دنیا مردم خود را وابسته به هویّت عمیق ایرانی، اسلامی میدانند و برای انقلاب و عظمت و پیشرفت کشور زحمت میکشند و سعی میکنند در سرنوشت کشور و میهن خود مشارکت داشته باشند؛ به ویژه جوانان داخل و خارج از کشور، گروهی که بیشترین قربانیها و خسارت را دادند.
تا جایی که من اطّلاع دارم نسل سوّم و چاهارم ایرانیان خارج از کشور درست مثل جوانان داخل ایران، در حال فعّالیّت هستند و در این فرصت، سال جدید را به همهی آنان تبریک میگویم. خانوادههای آسیبدیدهگان و شهدا در این باره نقش والایی داشتهاند و جا دارد ملّت عزیز ما در سال جدید، به ویژه در روزهای اوّل سال یار این خانوادهها باشند و به طور مناسب، در دیدارها امکان دلگرمی آنان را فراهم آورند.
سالی که گذشت برای ملّت ما سال ویژهای بود. ملّت عزیز ما شاهد شور و هیجان وسیعی به خاطر انتخابات بودند و آنچه زیبا بود محبّت مردم به یکدیگر و صفوف متّحد مردم از همهی جناحها بود که دراین سال شاهد بودیم. این انتخابات میتوانست به یک جشنوارهی بزرگ برای ملّت تبدیل و سرآغاز حرکت جدید در تاریخ کشور شود. این حرکت منجر به حضور گستردهی مردم در پای صندوقهای رأی شد و شما به طور وسیع و بیسابقه در این انتخابات شرکت کردید و عزم خود را برای تغییر، دگرگونی و استقلال کشور و حاکمیت عدالت و آزادی نشان دادید. امّا پاسخی که به این حضور داده شد متأسّفانه منجر به این شد که در فاصلهی کوتاهی پس از انتخابات مردم با شعار «رأی من کجاست» و یا «رأی من را پس بده» به خیابانها آمدند. ریشهی این مسئله از روز ۲۲ خرداد شروع شد. هنوز ساعت ۵ نشده بود که یکی از ستادهای مهمّ انتخاباتی بنده مورد حمله قرار گرفت و ساعت ۸ شب ستاد مرکزی انتخاباتی اینجانب نیز مورد حمله قرار گرفت و تا فردا صبح چند بار تیتر روزنامهی کلمهی سبز با حضور نیروهای امنیتی عوض شد.
وضعیتی که پیش آمد یک ذهنیت را برای مردم در مورد عدم مدیریت صحیح و اسلامی انتخابات شکل داد که ریشهی بسیاری از اتّفاقات در کشور شد. دنبالهی موضوع، پاسخی بود که به اعتراضات داده شد که این پاسخ در خور عظمت، آزادهگی و سرافرازی ملّت ما نبود. جنایات کهریزک، مسئلهی خوابگاههای دانشجویی، کشتار ۳۰ خرداد و حتّا ۲۵ خرداد و حوادث بعدی از جمله روز عاشورا، مورد انتظار مردم کشور ما نبود. اگر مسئله سیاسی بود باید به شیوهی سیاسی حل میشد و مردم باید اقناع میشدند و به مردم توضیح میدادند. اما اینگونه نشد و پاسخها درخورشان نبود. یکی از به یادماندنیترین روزهای این جریانات، روز ۲۵ خرداد بود که ملّت به صورت گسترده در این روز حضور پیدا کردند و آن را به روز تعیینکنندهای در تاریخ کشور تبدیل کردند. آن روز همواره شهادت خواهد داد که روحیهی مردم در روزهای پس از انتخابات چهگونه بود.
مردم به صورت مسالمتآمیز در حالی که شعارهای ملّی و اسلامی میدادند و بدون ایجاد هیچگونه تنش، رأی و نظر خود را اعلام کردند و ما انتظار داشتیم پاسخی درخور این روحیهی لطیف ملّت داده شود، امّا اتّفاقات بعدی آن را نشان نداد و ما شاهد برخوردهایی از نوع دیگر بودیم که مسئله را دشوار کرد. در ۲۲ خرداد مردم میخواستند با شرکت در انتخابات آزاد در سرنوشت خود سهیم باشند و آینده را خود شکل بدهند امّا اتّفاقاتی که بعدن افتاد منجر به بیداری در میان ملّت ما شد. ملّت اشکالات و انحرافاتی را کشف کردند و مطالبات جدیدی با طیفی وسیع شکل گرفت. این روند از خواستههایی مثل رأی و تعیین تکلیف انتخابات آغاز و به مطالبات دیگر رسید. آنچه جنبش عظیم سبز با تعاملی که بین افراد شکل داد نتیجهگیری کرد که همهی مطالبات در تحقّق اهداف قانون اساسی و آن هم بدون تنازل باید تجلّی یابد و این امر تبدیل به شعار گستردهای شد که اکثریت هم آن را قبول کردند.
حقیقت این است که این شعار اهمیّت فوقالعادهای برای سرنوشت کشور ما دارد. قانون اساسی یک میثاق ملّیست. بدون آن ما وحدت نداریم بلکه هرج و مرج داریم و دورنمای تاریکی داریم. قانون اساسی مجموعهای به هم پیوسته است و باطلکردن بخشی از آن یا تضعیف سایر بخشها به مثابه بیمعنا ساختن آن است. قانون اساسی را باید یکپارچه دید. زمانی که قانون اساسی تدوین شد، حتّا آن کسانی که آن عناصر را تدوین میکردند برای آنکه انسجام قانون آسیب نبیند، مقدّمهای برای آن تهیه کردند که اهمیت آن هم زیاد است. در تمام این اصول به یک مجموعه از ارزشها، خواستها و مطالباتی یکپارچه تأکید میشود که نمیتوانند از هم جدایی بگیرند. اکنون هم مردم که مشکلات اجرایی، سیاسی و انتخاباتی و… را دیدند راه حل را در این میبینند که راه گشودن به آیندهی درخشان برای ملّت بازگشت به قانون اساسی آن هم بدون دخالت دادن سلایق سیاسی است.
اگر اصلی از قانون اساسی ایراد هم دارد باز هم راه اصلاح آن معلوم است و باید با نظر مردم و مطابق سازوکارهای موجود در قانون اساسی اصلاح شود. اینگونه نیست ما بتوانیم حقّ داشتن رسانههای آزاد و یا آزادیهای مطرح در قانون اساسی، یا انتخابات آزاد، غیرگزینشی و رقابتی، عدم تجسّس بر احوال مردم و وارسی نامههای مردم را بنا به مصلحت خود و برخلاف قانون اساسی در کشور جاری کنیم و فکر کنیم میتوانیم یک نظام منظّم داشته باشیم و مشکلات را حل نماییم. سال ۸۹ با مسائل و مشکلاتی روبهرو هستیم. بخشی از آن به شکلگیری این مطالبات بازمیگردد که مطالبات به حقی است و راه عظمت ملت، رستگاری تمامی جناحها و مسیر پیشرفت ملت است و این مطالبات ادامه خواهد یافت و سال جدید سال استقامت بر این مطالبات به حق و قانونیست و ما حقّ عقبکشیدن و عقبگرد در ارتباط با این مطالبات را نداریم و آن را خیانت به ملّت و اسلام و خون شهدا میدانیم. ما این قانون اساسی را در میان امواج خون شهدا به دست آوردیم و نمیتوانیم آن را راحت از دست بدهیم و همه باید به آن بازگردند.
در کنار این مسئله، مشکلات دیگری نیز وجود دارد که قبلن هم بود و امسال تشدید میشود که امیدوارام اینگونه نشود. دورنمای اقتصادی کشور دورنمای روشنی نیست و من از این مسئله خوشنود نیستم. دوست میداشتم که علارغم تمام مسائل و مشکلات یک کارآمدی را در نظام اجرایی برای حل مشکلات میدیدم ولی آن را نمیبینم. پیشبینی رشد اقتصادی در سال ۸۹، رشد بسیار کمیست. معنای این روند در کنار کاهش سرمایهگذاری، به معنای بیکاری و فقر وسیع است و انبوه قشرهای مستضعف و لاغرشدن طبقات میانی که پیش روی ماست. از طرف دیگر به دلیل نبود سیاستهای روشن، ماجراجویی و بیتدبیری وضعیت پیرامونی ما، وضعیت خوبی نیست و یک وضعیت تهدیدکننده علیه ما شکل گرفته است. ما بدترین حالت را در سیاست خارجی و روابط بینالملل داریم و به نظر میرسد سایر تحریمها و فشارهای بیشتری را شاهد باشیم.
در این شرایط جا دارد جنبش سبز اوّل فکر کند که دامنهی امواج خود را به همه اقشار، قومیتها و استانها بکشاند و در عین حال اصل جاودان تکافل اجتماعی – اسلامی را زنده کند. به مردم، همسایهگان و محلّات باید با تولید کار، اشتغال و کمک رسیدهگی کنیم و انواع راههای دیگری که در این ارتباط پیش روی مردم قرار دارد.
زندهگیها را سادهتر کنیم و با کمکردن تشریفات بیشتر به فکر مردم باشیم و بتوانیم مقدار زیادی از مشکلاتی که تصوّر میشود مردم با آن روبهرو میشوند را کم کنیم. رسیدهگی به خانوادهی شهدا و آسیبدیدهگان و رفت و آمد با آنها، یقینن هم موجب رضایت حضرت حق خواهد بود و هم باعث میشود نور امیدی بتابد.
من اعتقاد دارم راه عظمت ملّت ما از این مسیر میگذرد و یقینن ملّت امیدوار است که این راه را برود و چارهای نداریم تا این راه را برویم و انشاءالله خداوند ما را به نتیجهی قطعی خواهد رساند چرا که ملّت خواستهی غیرعادی ندارد. یک انتخابات درستی که گزینشی نباشد که عدّهای درجهی دو انتخاب کنند و عدّهای از روی انتخاب آنها، انتخاب کنند درخور شأن ملّت ایران نیست. ملّت ایران، ملّتی بزرگ، پیشرفته و متمدّن است و درست نیست مثل یک ملّت غیرمتمدّن و نادان با آن برخورد شود و برای او تعیین تکلیف کنند. اجازه دهید افکار و اندیشههای ملّت و ارادهی ملّی آنان تجلّی حضور یابد و یقینن اسلامی خواهد بود و نتایجی خواهد داشت و ایران پیشرفته و آباد، توأم با عدالت و آزادی را برای ما به ارمغان میآورد. نباید بترسیم، باید از پشتکردن به خواستههای ملّت هراس داشته باشیم.
این سخنان را با یک دعا از حضرت امام به پایان میبرم که مناسبتی با وضعیت کنونی ما هم دارد: «بارالاها، تو خود شهدای ما را در جوار رحمت خود جای گزین. و معلولان ما را شفا و مقتولان و اسیرانمان را به دامان خانوادههایشان بازگردان و به همهی ما صبر و توفیق عنایت فرما».
این هم متن کامل پیام مهدی کرّوبی به مناسبت نوروز ۸۹ است. از اینجا میتوانید آن را مشاهده و از اینجا میتوانید آن را دریافت کنید. همانطور که انتظار میرفت، آقای کرّوبی صریحتر سخن گفت و صراحتن به خامنهای که ترکیب «کشتی نظام» را ابداع کرده بود، طعنه زد و نظامی که خامنهای از آن سخن گفته بود، نه «کشتی» که «قایق» نامید!
بسماللهالرّحمانالرّحیم
سال جدید و نوروز باستانی را به هموطنان در سراسر جهان، ایرانیان عزیز، پارسیزبانان و به کلّ آنهایی که نوروز را برگزار میکنند، تبریک میگویم و از خداوند منّان، بزرگی، عظمت، استقلال، آزادی، عدالت و رفاه همه را خواستارام.
متأسّفانه سال جاری سال خوبی نبود، سالی بود همراه با مشکلات، دشواریها، سختیها، تلخیها، هم از نظر اقتصاد و تورّم که مردم با همهی وجودشان دشواریها و تنگناهای اقتصادی را احساس کردند و از طرف دیگر به خاطر یک انتخابات پرشوری، به جای اینکه از آنها سپاس و تقدیر بشود، وقتی سرنوشت انتخابات را -که نظارت و اجرا برای اوّلین بار کاملن با هم همآهنگ بودند- دگرگون کردند، مردم متین و ساکت به صورت میلیونی اعتراض کردند و به جای اینکه به خواستههای آنها رسیدهگی کنند، با آنها برخورد کردند، جمعی به شهادت رسیدند، برخی زیر شکنجه کشته شدند، به طور بیسابقهای، هزاران انسان زندانی شدند. از مسئولین جمهوری اسلامی در سطوح بالا عدّهی زیادی زندانی شدند. مطبوعات و روزنامهها تعطیل شدند، خبرنگاران به طور بیسابقهای روانهی زندان شدند. همه متأسّف شدند و به خواستهها عمل نشد.
اساس این قضیه و ماجرا و حادثهی تلخ به خاطر این بود که جمعی تن به قانون ندادند و به مصالح نظام فکر نکردند و پافشاری کردند بر اینکه اگر کسی غیر از آن چیزی که ما میگوییم بگوید، فتنهگر است، آشوبگر است و وابسته به بیگانه است. در حالی که خود آنها هم میدانستند که خواسته، خواستههای مردم و مشروع است و همهی این افراد چهره و شخصیّتشان در راه نظام و جمهوری اسلامی هستند. متأسّفانه با این کار نظام را تضعیف کردند و تازه متّهم کردند که شما علیه نظام کار میکنید.
ما میگوییم نظام یعنی چه؟ اوّل نظام را معنا کنیم. آیا نظام به معنی ارزشها، نظام یعنی ۷۵ میلیون جمعیّت، نظام یعنی قانون اساسی، نظام یعنی جمهوری اسلامی است؟ ما مطمئنّن طرفدار نظام هستیم و فدایی نظام و برای منافع ملّی و کشور و اسلام و جمهوری اسلامی حاضرایم جان خود را هم بدهیم. و ما معتقدایم ظرفیت قانون اساسی وسیع است و همه را در بر میگیرد و کشتی نجاتیست که ۷۵ میلیون در آن سواراند. این را نظام می گوییم.
امّا اگر منظور از نظام، فرد یا دستهی خاصّیست که یک جمع کوچکی را درون خودش جا میدهد، مثلن روحانیونش آقای جنّتی، یزدی، مصباح، شجونی، طائب، رسایی، حسینیان، سیّداحمد خاتمی، حسنی امامجمعهی ارومیه و… باشند، یا نفراتش قاضی مرتضوی، محمود احمدینژاد، الهام، نقدی، مرندی، جلالالدین افغانی و… باشند، اگر منظور از نظام این است، ما مخالف اینجور نظام هستیم، مخالف نظامی که در حدّ یک قایق است. آنموقع کشتی نظام را باید یک قایق کوچک بنامیم که جمع کوچکی را درون خودش جا داده است. ولی جمهوری اسلامی، جمهوری وسیع و گسترده است و قابل اینکه همهی جمعیتها با همهی اندیشههای گوناگون پذیرایش باشند و در آن زندهگی کنند.
من در همین جا عرضم را خاتمه میدهم و توفیق همه را از خداوند خواستارام.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
بازگشت موقّت ۱۱ / سال ۸۹ را چهگونه گذراندید؟
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در ورزشی, یک خط, ادبیات, خاطرهبازی, خبرگزاری, سبز در 18 مارس 2011
خاطرهبازی را دوست دارم. معمولن هم پایان سال کهنه، وقت خوبی برای یادآوری رویدادهاییست که اتّفاق افتادهاند و مرور این رویدادها کیفورم میکند.
این فهرستِ بدون ترتیببندی، آن چیزیست که از سال ۸۹ در خاطرم مانده:
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی: در تابستان ۸۹، جمعی از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به شرایط بدِ نگهداریشان، اعتصاب غذا کردند و ۳ تن از ایشان، اعتصاب غذایشان را با اعتصاب غذای خشک به پایان رساندند. این اعتصاب غذا، با درخواست تقریبن تمامی افراد نامآور سیاسی از اعتصابکنندهگان مبنی بر شکستن اعتصاب غذایشان، به پایان رسید و اعتصابکنندهگان از سلّولهای انفرادی به بند ۳۵۰ منتقل شدند. از این جمع، مجید توکّلی از زندان اوین به زندان رجاییشهر منتقل شد. در «خبرگزاری» و در خبرهای از ۱۴ تا ۲۷ امرداد، میتوانید خبرهای کامل این رویداد را بخوانید.
حالا که یادی از «خبرگزاری» شد دوست دارم از تجربهی دشوار ولی شیرینی که گرفتاری تازهام مرا از ادامهاش بازداشت یاد کنم؛ «خبرگزاری»، «یک خط» و «خواندنیهای خبرگزاری». به این مجموعه خیلی علاقه داشتم، سعی خواهم کرد در سال ۹۰ آن را با ایدههایی تازه ادامه دهم. شاید نتوانم همهی مجموعه را بگردانم، مثلن اگر بتوانم همکاری برای «خبرگزاری» یا «خواندنیهای خبرگزاری» پیدا کنم خوب است، ولی در هر حال به احتمال زیاد کار «یک خط» را ادامه خواهم داد.
جام جهانی: سال ۸۹ جام جهانی هم داشت. اسپانیا -همانطور که پُل؛ ۸پای پیشگو- پیشبینی کرده بود قهرمان جام جهانی شد. هرچند طرفدار تیم آلمانام و از صمیم قلب آرزو میکردم آلمان قهرمان این بازیها شود، از قهرمانی اسپانیا هم ناراحت نشدم؛ بهترین نسل فوتبال اسپانیا قهرمان جام جهانی شد و حقیقتن شایستهی این عنوان بود. اگرچه اسپانیا قهرمان جام جهانی شد، امّا بیراه نیست که بگوییم شخصیت اصلی این رقابتها همان ۸پای پیشگو بود که با دقّت ۱۰۰٪ هرچه پیشبینی کرد درست از آب درآمد، هرچند چندی پس از رقابتها درگذشت. دوست دارم این را هم ذکر کنم که تیم جوان آلمان در برزیل – جام جهانی ۲۰۱۴- قهرمانی را جشن خواهد گرفت!
منشور جنبش سبز: در سالی که گذشت ۲ نسخه از منشور جنبش سبز منتشر شد؛ اوّلی در سالگرد ۲۵ خرداد ۸۸ و دیگری چند روز پس از ۲۵ بهمن؛ تظاهرات پرشکوه و غافلگیرکننده. تحلیلم را از ویرایش دوّم این منشور اینجا نوشتهام، یک نکته را هم اینجا اضافه میکنم که این منشور فینفسه گام خوبی برای همگرایی هواداران جنبش سبز خواهد بود، صرفنظر از تمام انتقاداتی که به آن وارد است.
۲۵ بهمن: برای تظاهرات در این روز، ابتدا از سوی آقایان موسوی و کرّوبی به وزارت کشور دولت کودتا، درخواستی ارائه شد و با وجود عدم صدور مجوّز، تظاهراتی پرشکوه در آن برگزار شد که بیشتر شبیه زمینلرزهای بود که حکومت به هیچ عنوان انتظار آن را نداشت و گمان نمیکرد پس از گذشت بیش از یک سال از آخرین حضور مقتدرانهی جنبش سبز در خیابان و پس از «حماسه»ی ۹ دی که جمهوری اسلامی گمان میکرد با آن بساط «فتنه» را برچیده است، چنین حضور قدرتمندی در خیابان دیده شود. پسلرزههای این زمینلرزهی شدید، حصر/بازداشت آقایان موسوی و کرّوبی و همسرانشان، تشکیل کمیتهی ویژهی بررسی حوادث ۲۵ بهمن در مجلس فرمایشی اسلامی و حضور بسیار سنگین سرکوبگران در هر روزی بود که حتّا زمزمهای برای تظاهرات در آن وجود داشت.
حصر/بازداشت راهبران جنبش سبز: کانونهای اصلی همآهنگی جنبش سبز اکنون معلوم نیست کجا هستند و همین، این موضوع را -از دید من- تبدیل به مهمترین رویداد سالی که گذشت میکند. این خطرناکترین گامی بود که حکومت قصد برداشتن آن را داشت و با غبارآلودکردن فضای اطّلاعرسانی؛ امری که کماکان ادامه دارد، توانست آن را با موفّقیت نسبی بردارد و علاوه بر اینکه آقایان موسوی و کرّوبی را با محدودیتی بیسابقه روبهرو کند، جنبش سبز را نیز بیراهبر کند. از صمیم قلب آرزو میکنم این ۴ نفر سالم باشند و سال ۹۰ را آزادانه بگذرانند؛ این سال، سال سرنوشتسازیست و جنبش سبز، برای مدیریت بحرانهای سال آینده، به حضور و راهبری آقایان موسوی و کرّوبی نیاز حیاتی دارد.
زندانیان: زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین که از اعتصاب غذای زندانیان به این سو، حقّ تماس تلهفونی با خانوادههایشان را ندارند، ملاقاتها محدودتر شده و اصولن شرایط نگهداری زندانیان این بند نیز نازلتر از پیش گشته. از بندهای دیگر -۲الف و ۲۴۰ سپاه، ۲۰۹ وزارت اطّلاعات- هم خبرهای خوشی به گوش نمیرسد و از همه بدتر وضعیت زندانیان سیاسی رجاییشهر، ایذه و اهواز است که تنها نکتهی مشترکشان ایستادهگیشان است؛ امری که روز به روز ما را به آنها مدیونتر میکند و جایگاهشان را نزد ملّت، بالاتر میبرد.
شهدا: ۲ شهید در تظاهرات ۲۵ بهمن؛ که یکی از آنها را جمهوری اسلامی وقیحانه دزدید و دیگری را نتوانست بدزدد. شخصن نمیدانم اینان نزد وجدانشان چه پاسخی دارند، مخصوصن حسین شریعت(؟)مداری که با وقاحتی مثالزدنی، با بیشرمی هر چه بیشتر ادّعا میکند شهید ژاله عامل نفوذی جمهوری اسلامی بوده و «فتنهگران» او را ترور کردهاند!
آزادسازی قیمتها: طرحی که عنوان اصلیاش «هدفمندسازی یارانهها» بود و با تمام حرف و حدیثها، یکمرتبه و همانگونه که از احمدینژاد انتظار میرفت غیرمنتظره اجرا شد و بهای بسیاری از کالاهای اساسی همه با هم افزایشی وحشتناک یافت. اثرات آن هنوز سال به پایان نرسیده دولت را مجبور به واکنش کرده که: در محاسبهی قبضهای گاز تجدیدنظر خواهد کرد و تا ۳ ماه نخست سال ۹۰ اجرای این قانون بر مبنای شکل فعلیاش خواهد بود. احتمال میدهم سرنوشت سال ۹۰ را این قانون تعیین خواهد کرد که دولت یا میتواند اجرای آن را مدیریت کند یا در برابر اعتراضات مردمی کمر خم خواهد کرد. امّا به طور کلّی، اگر جمهوری اسلامی از این بحران بتواند به سلامت عبور کند، دیگر کمتر بحرانی خواهد توانست خم به ابروی این نظام بیاورد.
قیامهای خاورمیانه: از تونس آغاز شد، مصر را بیمبارک کرد، به یمن و الجزایر رسید و اکنون بحرین و اردن و لیبی و عربستان را درگیر خود کرده. کاری به این ندارم که از کجا شروع شد و چهگونه ادامه یافت، چیزهایی در این باره اینجا نوشتهام. فقط یک نکته را اجمالن میگویم و آن اینکه خاورمیانه در سند امنیت ملّی ایالات متّحده «بزرگترین نگرانی» خوانده شده و این قیامهای زنجیرهای، تا مدّت نسبتن طویلی این توصیف را دربارهی این منطقه بیاعتبار میکند و «بزرگترین نگرانی» آمریکا را برطرف میکند. شخصن به درایت استراتژیستهای آمریکایی آفرین میگویم و امیدوارام روزی در ایران چنین مغزهای متفکّری حکمرانی کنند؛ مغزهایی که به فکر تأمین منافع کشورشان باشند، نه ابداع شیوههای نوین سرکوب و بگیر و ببند. شاید بعدن مفصّلتر دربارهی نقش پررنگ آمریکا در این قیامها نوشتم.
ویکیلیکس: به بنیانگذار آن انگ چسباندند امّا کماکان افشاگریهای ویکیلیکس ادامه دارد و پَتهی دولتها را روی آب میریزد. هرچند حجم بالای اسنادی که هر مرتبه منتشر میشد کار بررسی آن را دشوار میساخت امّا تک و توک واکنشهای جمهوری اسلامی به این اسناد معلوم کرد در مورد آنها هم چیزهایی در بین این اسناد بوده که سرّ ِ مگو باید باقی میمانده است، ولی آسانژ ِ منفور دولتها، آنها را رو کرده است.
رخدادهای طبیعی: زمینلرزهی هاییتی، سیل پاکستان و این آخری لرزهی ترکیبی زمین و آب در ژاپن؛ هیچجا از رویدادهای طبیعی در امان نیست. شدیدترین زمینلرزهی تاریخ ژاپن، چنان بحرانی در این کشور ایجاد کرده که بانک جهانی اعلام آمادهگی کرده به ثروتمندترین کشور جهان که تاکنون از این بانک وامی دریافت نکرده، وام پرداخت کند و نخستوزیر ژاپن، آن را بزرگترین فاجعه پس از جنگ جهانی دوّم میداند و مهمتر از همه، امپراتور ژاپن برای مردم سخنرانی میکند؛ امری که بسیار نادر است. از پاکستان و هاییتی صرفنظر میکنم که بدون این رخدادها هم اصولن بحرانزده بودند و این رویدادها برایشان، قوز ِ بالاقوز بود.
دوست دارم ضمن این مرور رویدادها، فهرستی هم از بهترینهایی را که خواندهام ردیف کنم. یک توضیح لازم است و آن اینکه کمتر رمان ایرانی میخوانم، یعنی در واقع رمان ایرانیای که در این فهرست هست، تنها رمان ایرانیایست که در سال ۸۹ خواندهام! هزار و یک دلیل برای این کار دارم، از ضعف کارها گرفته تا جوزدهگی رمانها و داستانهای کوتاه ایرانی که غوره نشده مویز شدهاند؛ شیوههای کلاسیک رماننویسی را کامل نیاموخته، سراغ شیوههای مدرن و پسامدرن آن رفتهاند.
داستانی [بدون ترتیببندی]:
رمان:
- خرمگس: اثل لیلیان وینیچ، خسرو همایونپور، امیرکبیر،
- هرگز رهایم مکن: کازئو ایشیگورو، سهیل سمّی، ققنوس،
- کودک ۴۴: تام راب اسمیت، نادر قبلهای، مروارید،
- امپراتوری خورشید: جیمز گراهام بالارد، علیاصغر بهرامی، چشمه،
- ۱۹۸۴: جورج اورول، صالح حسینی، نیلوفر،
- مرگ کسب و کار من است: روبر مرل، احمد شاملو، نگاه،
- قلعهی مالویل: روبر مرل، [اگر اشتباه نکرده باشم] محمّد قاضی، نیلوفر،
- پابرهنهها: زاهاریا استانکو، احمد شاملو، نگاه،
- سرزمین گوجههای سبز: [شوربختانه نام نویسنده و برگرداننده را فراموش کردهام]، مازیار،
- سمفونی مردهگان، عبّاس معروفی، ققنوس.
داستان کوتاه:
- کار ِ گِل: ایوان کلیما، فروغ پوریاوری، آگه
غیر داستانی: [بدون ترتیببندی]
- معنای متن؛ پژوهشی در علوم قرآن: نصر حامد ابوزید، مرتضا کریمینیا، طرح نو،
- توتالیتریسم: هانا آرنت، محسن ثلاثی، ثالت،
- جامعهشناسی ِ دین: ملکم همیلتون، محسن ثلاثی، ثالث،
- فلسفهی سیاسی: جین همپتون، خشایار دیهیمی، طرح نو،
- مقدّمهای بر مناسبات دین و دولت در ایران ِ عصر صفوی: سیّدهاشم آقاجری، طرح نو،
- مکتب در فرایند تکامل: سیّدحسین مدرّسی طباطبایی، هاشم ایزدپناه، کویر،
- روح پراگ، ایوان کلیما، خشایار دیهیمی، نی.
بازگشت موقّت ۱۰ / شادی نوروز خود را با خانوادهی شهدای جنبش سبز قسمت کنید
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در سبز در 16 مارس 2011
هموطن!
در آستانهی دوّمین نوروز سبزی که روزهای سیاه کودتای ما را در بر خواهد گرفت، جای خالی همراهان دیروزمان بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. شوربختانه زمستان سرد ۸۹ نیز با شهادت تنی چند از یاران سبزمان همراه شد، تا بیش از پیش بیتاب پایانیافتن زمستان سیاه استبداد شویم. این یلدای تاریک، دیرزمانیست که سختجانی میکند، امّا چه باک که باور ما در سرزدن سپیده بر بام وطن، تردیدناپذیر است. تا آن روز، تنها صبوری میخواهیم و امید.
همراه سبز!
در واپسین روزهای سال «استقامت و پایداری جنبش سبز»، ما، زنجیرهای از وبلاگنویسان سبز، گرد هم آمدهایم تا شادیهای کوچک نوروزی خود را، با بازماندهگان شهدای جنبش قسمت کنیم. سلامی به گرمی، دستی به مهربانی و کلامی به شادی، کوچکترین عیدانهی ما برای کلبههاییست که در سوگ عزیزان به ماتم نشستهاند. دلهای ما، نوروز امسال را در کنار خانوادههای شهدا تحویل خواهد کرد.
زنجیرهی وبلاگنویسان سبز قصد دارد نوروز امسال را با ارسال یک کارت تبریک، یک پیام محبّتآمیز و یا یک شاخه گل، در کنار بازماندهگان شهدای جنبش سبز جشن بگیرد. از شما خوانندهگان خود نیز دعوت میکنیم به ما بپیوندید و ما را در انجام این گام کوچک یاری رسانید.
به امید جشن نوروز آزادی
پینوشتها:
- با توجّه به معذورات خانوادههای محترم شهدای جنبش سبز، نشانی منازل ایشان نزد وبلاگنویسانی که برای شرکت در این طرح اعلام آمادهگی کرده یا میکنند بوده و در صورت اعلام آمادهگی عزیزان دیگر برای شرکت در این طرح، برای ایشان ارسال میشود. برای اعلام آمادهگی، با این نشانی تماس بگیرید: KargadaneTanhaa@GMail.Com
- از دوستان درخواست میشود تا در صورت امکان از کارتپستالها، نامهها و یا دیگر هدایای خود عکس گرفته و تصاویر آن را منتشر کرده یا جهت اطّلاعرسانیهای آینده، به نشانی Arman.Parian@GMail.Com ارسال کنند.
- وبلاگنویسانی که مایل به حمایت از این طرح هستند، پس از انتشار نامهی فوق، نشانی وبلاگ خود را به نشانی Arman.Parian@GMail.Com ارسال کنند.
بازگشت موقّت ۹ / تقدیم به میرحسین موسوی
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در سبز در 8 مارس 2011
این نوشته در ۱۷ اسفند با امضای بامداد راد در وبسایت ندای سبز آزادی منتشر شده است.
میرحسین موسوی، یکی از ۲ راهبر جنبش سبز چندیست به گروگان گرفته شده است. دوست دارم تأکید کنم اگرچه پیشتر میتوانستیم نام «حصر خانهگی» را بر محدودکردن او و شیخمهدی کرّوبی و همسرانشان اطلاق کنیم، اکنون حتّا نمیتوانیم عنوان «زندانی» را بر زندانیهایمان و عنوان «زندانیکردن» را به بازداشتکنندهگانشان بگذاریم؛ ما حتّا نمیدانیم آنها کجا هستند. گمان نمیکنم وقاحتی چنین در تاریخ این کشور پیشینه داشته باشد که افرادی حبس شوند و نمایندهی حاکمیت در خارج از کشور، این حبس را از بیخ و بُن تکذیب کند و بگوید اوضاع عادیست.
چنین رویدادهای توأم با بیشرمیای، لازم میکند صفاتی را از زندانی ِ عزیزمان به خاطر آوریم، صفاتی که اکنون که دیگر نمیدانیم کجاست، گمشدنشان بیشتر حس میشود و از ابتدا، همهگی با همین صفات به نبرد اندیشهای رفتیم که وقیحانه مخالفش را «مشتی خس و خاشاک» مینامید.
من با شنیدن نام «میرحسین»، این صفات را به خاطر میآورم:
«اخلاق»: تمام صفات دیگر «میرحسین» در این واژه خلاصه میشود، واژهای که از نخستین لحظههای بروز تنش؛ مناظرهی تاریخیاش با محمود احمدینژاد، این بیاخلاقترین دولتمرد تاریخ معاصر ایران، ظهور یافت. به یاد بیاورید آنلحظه را که او، وقیحانه پروندهی همسر رقیبش را تکان میداد و «میرحسین» حیرتزده دستانش میلرزید، این آن چیزیست که جریان بیاخلاق حاکم از آن هراس داشت و دارد و خواهد داشت. «اخلاق» است که بنای بیاخلاقی را ویران میکند و «میرحسین» از آن به اندازهای دارد که شب بعد، وقتی میخواست پاسخ آن بیاخلاقی را بدهد سخنش را با این جمله آغاز کرد: «ادب مرد، به ز دولت اوست».
در تمام روزها و ساعات بعد، آنچه پیشاپیش جنبش سبز بود «اخلاق» بود؛ اخلاقی که پاسخ هتّاکی را با سکوت میدهد، اخلاقی که صاحبانش سرباز ضدّ شورش را دستگیر میکنند، ولی به او آسیبی نمیزنند، به جایش سیرآبش میکنند و اخلاقی که مدّعیانش، صاحبانش را «خس و خاشاک»، «بزغاله»، «گوساله»، «میکروب»، «جنازه» و «آشغال» خطابش میکنند و صاحبانش تنها در انتظار «روز ستمدیده بر ستمگر» هستند؛ روزی که به یقین سختتر از «روز ستمگر بر ستمدیده» است.
«راستی»: او هرگز خلاف آنچه میگفت رفتار نکرد و در تمام مدّت اعتراض، سیاستبازی نکرد. او در همهی لحظات گرچه هیچگاه خردورزی را کنار نگذاشت، امّا حاضر هم نشد مبارزهی توأم با «راستی» را با سیاستبازیهای مرسوم و ترفندهای حیلهگرانه تاخت بزند. او با مردمش که همواره خود را «همراه کوچک»شان میخواند، همیشه روراست بود، او به مردمش دروغ نگفت و مزوّرانه آنها را گول نزد؛ او دَم از مردمیبودن نزد ولی برای ثبتنام در انتخابات ریاستجمهوری با پراید یخچالیاش که خود آن را میراند به وزارت کشور رفت، رقیب مردمفریبش که ورد زبانش مردمیبودن بود و شعارش «مردمینژاد، فقط احمدینژاد»، برای تبلیغات با هلیکوپتر به مسافرت رفت و از امکانات دولتی برای تبلیغاتش بهره برد و برای تبلیغ خودش، با شلوار گرمکن در خانهاش سبزیکاری کرد.
«ایستادهگی»: او ایستاد و کماکان نیز ایستاده است. شب مناظرهاش با شیخمهدی کرّوبی را به خاطر بیاورید که شیخمهدی، با «میرحسین» پیمان برادری بست و او را نسبت به خطرهایی که این راه آنها را دچار خواهد کرد آگاه کرد. «میرحسین» در تمام یکونیم سال بعد با وجود تمام هزینهها که بیشترینش شهادت سیّدعلی موسوی بود، ایستاد و هرگز از پیگیری حقوق مردمش بازنایستاد.
بیراه نیست که بگویم «میرحسین» معنایی دوباره به این صفات بخشید، معنایی که برخلاف آنچه در داستانها و افسانهها خواندهایم ظرف زمانش معاصر است و مطابق با زندهگی خودمان. تنها به خاطر همین صفات -که آموزگارش را اکنون معلوم نیست در چه شرایطی نگهداری میکنند- نباید کوتاه بیاییم، نباید او را تنها بگذاریم؛ که علی -روحی فداه- فرمود: «هرکه واژهای به من بیاموزد، مرا تا آخر عمر بندهی خود ساخته است».
آقای موسوی! شما به ما آموختید که چهگونه میتوان مبارزه کرد و آرام ماند، چهگونه میتوان خشمگین بود و بیاخلاق نشد، چهگونه میتوان مرد سیاست بود و سیاستباز نبود. شما به ما درس مردانهگی دادید، وقتی «سیّدعلی» را شهید کردند و اشکهای آرامتان حتّا جگر قاتل را خون کرد؛ خدا «بلندکردن صدا به بدگویی» را حقّ ستمدیده میداند ولی هیچکس حتّا یک دشنام از شما نشنید، وقتی با مردم میثاق بستید هرگز تنهایشان نخواهید گذاشت، هرگز از «همراهی»شان منصرف نشدید و بهشان پشت نکردید.
میرحسین ِ عزیز! جنبش سبز تکیهگاه مهمّی را با زندانیشدن شما از دست داده است، هرچند همهگی در زندانایم، امّا پیشتر که هر چند وقت پیامی، یادداشتی، بیانیهای از شما صادر میشد خیالمان آسوده بود که «میر ِ»مان اگرنه آزاد، امّا آنقدرها محصور هم نیست.
از اینجا، زندانی بزرگتر از زندانی که «میرحسین» در آن زندانیست، به او سلام میکنم و به احترام کرامتش تمامقد میایستم، برای او که در بدترین اوضاع ملّت را تنها نگذاشت و وقتی شرایطشان را بحرانی دید، آرامش نقّاشیهایش را برایشان به خطر انداخت و قدم در مبارزهای سخت گذارد.
میرحسین ِ عزیز! شما آموزگار ما هستید، در و دیوار زندان، حتّا زندانبانتان، از دربندکردن آزادهای شما به خود شرم دارد. سلام خدا بر شما باد که معنای اخلاق و آزادهگی و ایستادهگی و مردانهگی و راستی هستید.
بازگشت موقّت ۸ / گزارش بازداشت یک دانشجو در ۲۵ بهمن
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در سبز در 3 مارس 2011
پیش از خواندن این گزارش به این دلیل که با خواندن آن ممکن است شبهاتی برای خوانندهگان ایجاد شود، ذکر ۲ نکته لازم است:
۱. برای حفظ امنیت دانشجویی که این روایت را برای من تعریف کرده است، نام او و نام دانشگاه را ذکر نکردهام. مسئولان رادیو زمانه -که نخست این گزارش را با دگرگونیهایی که آن را مناسب انتشار در رسانهای چون «زمانه» کند، منتشر کردند- طبیعتن دربارهی صحت این گزارش پرسشهایی داشتند. با ذکر نام دانشجو، نام دانشگاه و مواردی دیگر صحت گزارش برای آنها تأیید شد. امیدوارام با تغییر اوضاع کشور، روایتهای دیگری که مانند این روایت فوقالعاده وحشتناک هستند افشا شوند و البته این بار با نام و جزئیات، تا شبههای باقی نماند.
۲. در بالاترین که این لینک مطرح شد، افرادی گمانهزنی کردند من عامل جمهوری اسلامی هستم و این لینک را برای ایجاد هراس در مردم ارسال کردهام. با خودم خیلی کلنجار رفتم که آیا اصلن این گزارش باید منتشر میشد یا خیر، امّا اخلاق و مسئولیتی که آن دخترخانم با روایت این رخدادهای تلخ بر دوش من گذاشت، مرا واداشت آن را منتشر کنم. فکر میکنم هراس احتمالیای که این گزارش در مردم ایجاد میکند اصولن در حدّی نخواهد بود که احیانن بخواهد مانع از حضورشان در تظاهرات آینده شود. ضمن اینکه، اصل بر آگاهیست و تا جایی که میدانم، «آگاهی» یکی از راهبردهای اصلی جنبش سبز است. در مورد اتّهام عاملیت جمهوری اسلامی حرفی ندارم، گمان میکنم دستکم فعّالیت مجازیام ثابت کند چنین ادّعایی تا چه میزان کذب است.
آنچه در ادامه آمده، متن خام گزارشیست که در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده است. همچنین، وبسایتهای کمیتهی گزارشگران حقوق بشر، دانشجو نیوز و خبرگزاری موج سبز نیز گزارشی را که در رادیو زمانه منتشر شده، به ترتیب در اینجا، اینجا و اینجا بازنشر کردهاند.
با بازداشتیهای ۲۵ بهمن چه کردند؟
این، روایت یکی از بازداشتیهای ۲۵ بهمن است. نزدیک به یقین میدانم چنین روایاتی کم نیستند، امّا هراس از خطرهای گوناگون مانع از افشای آنها میشود. نام او نزد من محفوظ است.
او اگرچه یکی از فعّالان دانشجویی یکی از دانشگاههای برجستهی کشور است، امّا در سال جاری فعّالیت سیاسی چندانی نداشته است، با این حال سال گذشته را با عضویت در انجمن اسلامی این دانشگاه و همچنین یک ترم تعلیق از تحصیل همراه با درج در پرونده، گذراند و البته هیچگاه بازداشت نشد.
روز ۲۵ بهمن قصد ورود به دانشگاه را داشت که توسّط نیروهای یگان ویژه بازداشت شد. نکتهی جالب اینجاست که او پس از ماجراهای سال گذشته قصد کنارهگیری از فعّالیتهای سیاسی را داشته و روز ۲۵ بهمن برای تحویل پروژهای دانشجویی قصد ورود به دانشگاه را داشته است. او پس از بازداشت و آگاهی از بازرسی گوشیها، گوشیاش را به دیوار میکوبد. میگوید نام افرادی را که در دفترچهی تلهفون گوشیاش بوده ممکن بوده دستآویزی برای بازداشت آنان شود. بنا به گفتهی او، او و چند تن دیگر را تا پایان شلوغیها در مدرسهای نزدیک دانشگاه نگه داشتهاند و در ادامه به ونی با شیشههای سیاه انتقال میدهند که به بازداشتگاه منتقل شوند.
او میگوید به چند محل سرزدهاند، از جمله مقرّ فرماندهی راهنمایی و رانندهگی تهران -در تقاطع خیابانهای آزادی و رودکی که وجود ۷۰۰ نفر بازداشتی اجازهی پذیرش تعداد بیشتر را نمیداده و با اعتراض مسئولان آنجا و اعلام این آمار، مجبور به انتقال بازداشتیها به مکان دیگری شدهاند- امّا همهجا پُر بوده و در نهایت خانمهای بازداشتی را به مدرسهای که او نمیداند کجا بوده منتقل میکنند و آنها شب را در این مدرسه سپری میکنند.
در اینجاست که فاجعه رخ میدهد. او تعریف میکند از اینجا به بعد، مسئولیت نگهداری آنها به عهدهی مأموران لباسشخصی گذاشته میشود، هرچند سربازانی هم در میان مراقبان حاضر بودهاند. لباسشخصیها در آنجا علاوه بر اینکه برای گشتن بازداشتیها آنها را کاملن عریان کرده و لباسهای زیرشان را نیز از ایشان گرفتهاند، در مواردی برای «گشتن» دختران، انگشتشان را در آلت تناسلی ایشان داخل کردهاند. او میگوید دخترانی بودهاند که بکارتشان را اینگونه از دست دادهاند.
در این میان گویا مادر شهیدی نیز در میان بازداشتشدهگان حضور داشته که با مشاهدهی این صحنه فریاد میکشد که: «خون فرزندانش را حلال این نظام نمیکند». او میگوید فرمانده این گروه پس از اینکه با فریاد و اعتراض بازداشتشدهگان متوجّه نارضایتی و مقاومت آنان میشود به مأمورانش دستور میدهد بقیه را «رد کنند». هرچند در مدّتی که در آن مدرسه حاضر بودهاند به بازداشتشدهگان هیچ غذایی داده نشده امّا بدرفتاری دیگری با آنها صورت نگرفته است و او وقتی از سرباز وظیفهی حاضر در محل خواسته که به خانوادهاش خبر دهد بازداشت شده است، او این کار را انجام داده است. او همچنین تعریف میکند در میان بازداشتیها افرادی که اصلن ربطی به مسائل سیاسی نداشتهاند هم زیاد بودهاند؛ میگوید زنی هم در میان بازداشتیها بوده که با چادر رنگی برای خرید تخممرغ به خیابان آمده و اثر سیبزمینی رندهشده هنوز در دستانش معلوم بوده است. زن بیتاب بوده که فرزند شیرخوارهاش در خانه تنهاست و همسرش به دلیل شغلش شاید شب به منزل بازنگردد. همان سرباز وظیفه خانوادهی این زن را نیز باخبر میکند.
صبح روز بعد آنها به زندان اوین منتقل میشوند. بنا به گفتهی او در بدو ورود به زندان اوین تمام مشخّصات وی را ثبت کرده و حتّا مواردی آسیب جسمی را که پیشتر وجود داشته نیز ثبت کردهاند. او میگوید بند بانوان ۳ طبقه دارد، طبقهی زیرزمین ویژهی زندانیان گلدکوئستیست که آنطور که او تعریف میکند وضعیت نگهداری زندانیان در آن بسیار اسفبار است. او را در طبقهی همکف حبس کردهاند، در حالی که تهدید میکردهاند طبقهی بالا مخصوص نگهداری زنان روسپی و معتاد است که مأموران زندان هیچ نظارتی بر آن ندارند.
او میگوید در مدّتی که در زندان اوین بوده وضعیت نامناسبی نداشته و در مجموع ۴ روز بازداشت و بازجویی را از سر گذرانده که چندان نامناسب نبوده است، هرچند اقوام وی که برای ملاقاتش به زندان آمده بودند با ضرب و شتم مأموران زندان اوین روبهرو میشوند.
وی در نهایت با وثیقهی نسبتن سنگین یک میلیارد ریالی آزاد میشود. نخستین اتّهامی که به وی تفهیم شده، «شرکت در راهپیمایی» بوده امّا در نهایت فهرستی از اتّهامات را به دلیل تهدید به عدم پذیرش وثیقه، خوانده و امضا کرده است. اتّهامات او آشنا هستند: تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملّی؛ هرچند مدرکی وجود ندارد که بر مبنای آن بتوان این اتّهامات را وارد ساخت.
او اکنون در انتظار تشکیل دادگاه است تا میزان محکومیتش مشخّص شود. میگوید هنگام تعیین زمان دادگاه او را تهدید کردهاند به هیچ وجه حکمش کمتر از ۸ سال نخواهد بود.


