خاطرهبازی را دوست دارم. معمولن هم پایان سال کهنه، وقت خوبی برای یادآوری رویدادهاییست که اتّفاق افتادهاند و مرور این رویدادها کیفورم میکند.
این فهرستِ بدون ترتیببندی، آن چیزیست که از سال ۸۹ در خاطرم مانده:
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی: در تابستان ۸۹، جمعی از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به شرایط بدِ نگهداریشان، اعتصاب غذا کردند و ۳ تن از ایشان، اعتصاب غذایشان را با اعتصاب غذای خشک به پایان رساندند. این اعتصاب غذا، با درخواست تقریبن تمامی افراد نامآور سیاسی از اعتصابکنندهگان مبنی بر شکستن اعتصاب غذایشان، به پایان رسید و اعتصابکنندهگان از سلّولهای انفرادی به بند ۳۵۰ منتقل شدند. از این جمع، مجید توکّلی از زندان اوین به زندان رجاییشهر منتقل شد. در «خبرگزاری» و در خبرهای از ۱۴ تا ۲۷ امرداد، میتوانید خبرهای کامل این رویداد را بخوانید.
حالا که یادی از «خبرگزاری» شد دوست دارم از تجربهی دشوار ولی شیرینی که گرفتاری تازهام مرا از ادامهاش بازداشت یاد کنم؛ «خبرگزاری»، «یک خط» و «خواندنیهای خبرگزاری». به این مجموعه خیلی علاقه داشتم، سعی خواهم کرد در سال ۹۰ آن را با ایدههایی تازه ادامه دهم. شاید نتوانم همهی مجموعه را بگردانم، مثلن اگر بتوانم همکاری برای «خبرگزاری» یا «خواندنیهای خبرگزاری» پیدا کنم خوب است، ولی در هر حال به احتمال زیاد کار «یک خط» را ادامه خواهم داد.
جام جهانی: سال ۸۹ جام جهانی هم داشت. اسپانیا -همانطور که پُل؛ ۸پای پیشگو- پیشبینی کرده بود قهرمان جام جهانی شد. هرچند طرفدار تیم آلمانام و از صمیم قلب آرزو میکردم آلمان قهرمان این بازیها شود، از قهرمانی اسپانیا هم ناراحت نشدم؛ بهترین نسل فوتبال اسپانیا قهرمان جام جهانی شد و حقیقتن شایستهی این عنوان بود. اگرچه اسپانیا قهرمان جام جهانی شد، امّا بیراه نیست که بگوییم شخصیت اصلی این رقابتها همان ۸پای پیشگو بود که با دقّت ۱۰۰٪ هرچه پیشبینی کرد درست از آب درآمد، هرچند چندی پس از رقابتها درگذشت. دوست دارم این را هم ذکر کنم که تیم جوان آلمان در برزیل – جام جهانی ۲۰۱۴- قهرمانی را جشن خواهد گرفت!
منشور جنبش سبز: در سالی که گذشت ۲ نسخه از منشور جنبش سبز منتشر شد؛ اوّلی در سالگرد ۲۵ خرداد ۸۸ و دیگری چند روز پس از ۲۵ بهمن؛ تظاهرات پرشکوه و غافلگیرکننده. تحلیلم را از ویرایش دوّم این منشور اینجا نوشتهام، یک نکته را هم اینجا اضافه میکنم که این منشور فینفسه گام خوبی برای همگرایی هواداران جنبش سبز خواهد بود، صرفنظر از تمام انتقاداتی که به آن وارد است.
۲۵ بهمن: برای تظاهرات در این روز، ابتدا از سوی آقایان موسوی و کرّوبی به وزارت کشور دولت کودتا، درخواستی ارائه شد و با وجود عدم صدور مجوّز، تظاهراتی پرشکوه در آن برگزار شد که بیشتر شبیه زمینلرزهای بود که حکومت به هیچ عنوان انتظار آن را نداشت و گمان نمیکرد پس از گذشت بیش از یک سال از آخرین حضور مقتدرانهی جنبش سبز در خیابان و پس از «حماسه»ی ۹ دی که جمهوری اسلامی گمان میکرد با آن بساط «فتنه» را برچیده است، چنین حضور قدرتمندی در خیابان دیده شود. پسلرزههای این زمینلرزهی شدید، حصر/بازداشت آقایان موسوی و کرّوبی و همسرانشان، تشکیل کمیتهی ویژهی بررسی حوادث ۲۵ بهمن در مجلس فرمایشی اسلامی و حضور بسیار سنگین سرکوبگران در هر روزی بود که حتّا زمزمهای برای تظاهرات در آن وجود داشت.
حصر/بازداشت راهبران جنبش سبز: کانونهای اصلی همآهنگی جنبش سبز اکنون معلوم نیست کجا هستند و همین، این موضوع را -از دید من- تبدیل به مهمترین رویداد سالی که گذشت میکند. این خطرناکترین گامی بود که حکومت قصد برداشتن آن را داشت و با غبارآلودکردن فضای اطّلاعرسانی؛ امری که کماکان ادامه دارد، توانست آن را با موفّقیت نسبی بردارد و علاوه بر اینکه آقایان موسوی و کرّوبی را با محدودیتی بیسابقه روبهرو کند، جنبش سبز را نیز بیراهبر کند. از صمیم قلب آرزو میکنم این ۴ نفر سالم باشند و سال ۹۰ را آزادانه بگذرانند؛ این سال، سال سرنوشتسازیست و جنبش سبز، برای مدیریت بحرانهای سال آینده، به حضور و راهبری آقایان موسوی و کرّوبی نیاز حیاتی دارد.
زندانیان: زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین که از اعتصاب غذای زندانیان به این سو، حقّ تماس تلهفونی با خانوادههایشان را ندارند، ملاقاتها محدودتر شده و اصولن شرایط نگهداری زندانیان این بند نیز نازلتر از پیش گشته. از بندهای دیگر -۲الف و ۲۴۰ سپاه، ۲۰۹ وزارت اطّلاعات- هم خبرهای خوشی به گوش نمیرسد و از همه بدتر وضعیت زندانیان سیاسی رجاییشهر، ایذه و اهواز است که تنها نکتهی مشترکشان ایستادهگیشان است؛ امری که روز به روز ما را به آنها مدیونتر میکند و جایگاهشان را نزد ملّت، بالاتر میبرد.
شهدا: ۲ شهید در تظاهرات ۲۵ بهمن؛ که یکی از آنها را جمهوری اسلامی وقیحانه دزدید و دیگری را نتوانست بدزدد. شخصن نمیدانم اینان نزد وجدانشان چه پاسخی دارند، مخصوصن حسین شریعت(؟)مداری که با وقاحتی مثالزدنی، با بیشرمی هر چه بیشتر ادّعا میکند شهید ژاله عامل نفوذی جمهوری اسلامی بوده و «فتنهگران» او را ترور کردهاند!
آزادسازی قیمتها: طرحی که عنوان اصلیاش «هدفمندسازی یارانهها» بود و با تمام حرف و حدیثها، یکمرتبه و همانگونه که از احمدینژاد انتظار میرفت غیرمنتظره اجرا شد و بهای بسیاری از کالاهای اساسی همه با هم افزایشی وحشتناک یافت. اثرات آن هنوز سال به پایان نرسیده دولت را مجبور به واکنش کرده که: در محاسبهی قبضهای گاز تجدیدنظر خواهد کرد و تا ۳ ماه نخست سال ۹۰ اجرای این قانون بر مبنای شکل فعلیاش خواهد بود. احتمال میدهم سرنوشت سال ۹۰ را این قانون تعیین خواهد کرد که دولت یا میتواند اجرای آن را مدیریت کند یا در برابر اعتراضات مردمی کمر خم خواهد کرد. امّا به طور کلّی، اگر جمهوری اسلامی از این بحران بتواند به سلامت عبور کند، دیگر کمتر بحرانی خواهد توانست خم به ابروی این نظام بیاورد.
قیامهای خاورمیانه: از تونس آغاز شد، مصر را بیمبارک کرد، به یمن و الجزایر رسید و اکنون بحرین و اردن و لیبی و عربستان را درگیر خود کرده. کاری به این ندارم که از کجا شروع شد و چهگونه ادامه یافت، چیزهایی در این باره اینجا نوشتهام. فقط یک نکته را اجمالن میگویم و آن اینکه خاورمیانه در سند امنیت ملّی ایالات متّحده «بزرگترین نگرانی» خوانده شده و این قیامهای زنجیرهای، تا مدّت نسبتن طویلی این توصیف را دربارهی این منطقه بیاعتبار میکند و «بزرگترین نگرانی» آمریکا را برطرف میکند. شخصن به درایت استراتژیستهای آمریکایی آفرین میگویم و امیدوارام روزی در ایران چنین مغزهای متفکّری حکمرانی کنند؛ مغزهایی که به فکر تأمین منافع کشورشان باشند، نه ابداع شیوههای نوین سرکوب و بگیر و ببند. شاید بعدن مفصّلتر دربارهی نقش پررنگ آمریکا در این قیامها نوشتم.
ویکیلیکس: به بنیانگذار آن انگ چسباندند امّا کماکان افشاگریهای ویکیلیکس ادامه دارد و پَتهی دولتها را روی آب میریزد. هرچند حجم بالای اسنادی که هر مرتبه منتشر میشد کار بررسی آن را دشوار میساخت امّا تک و توک واکنشهای جمهوری اسلامی به این اسناد معلوم کرد در مورد آنها هم چیزهایی در بین این اسناد بوده که سرّ ِ مگو باید باقی میمانده است، ولی آسانژ ِ منفور دولتها، آنها را رو کرده است.
رخدادهای طبیعی: زمینلرزهی هاییتی، سیل پاکستان و این آخری لرزهی ترکیبی زمین و آب در ژاپن؛ هیچجا از رویدادهای طبیعی در امان نیست. شدیدترین زمینلرزهی تاریخ ژاپن، چنان بحرانی در این کشور ایجاد کرده که بانک جهانی اعلام آمادهگی کرده به ثروتمندترین کشور جهان که تاکنون از این بانک وامی دریافت نکرده، وام پرداخت کند و نخستوزیر ژاپن، آن را بزرگترین فاجعه پس از جنگ جهانی دوّم میداند و مهمتر از همه، امپراتور ژاپن برای مردم سخنرانی میکند؛ امری که بسیار نادر است. از پاکستان و هاییتی صرفنظر میکنم که بدون این رخدادها هم اصولن بحرانزده بودند و این رویدادها برایشان، قوز ِ بالاقوز بود.
دوست دارم ضمن این مرور رویدادها، فهرستی هم از بهترینهایی را که خواندهام ردیف کنم. یک توضیح لازم است و آن اینکه کمتر رمان ایرانی میخوانم، یعنی در واقع رمان ایرانیای که در این فهرست هست، تنها رمان ایرانیایست که در سال ۸۹ خواندهام! هزار و یک دلیل برای این کار دارم، از ضعف کارها گرفته تا جوزدهگی رمانها و داستانهای کوتاه ایرانی که غوره نشده مویز شدهاند؛ شیوههای کلاسیک رماننویسی را کامل نیاموخته، سراغ شیوههای مدرن و پسامدرن آن رفتهاند.
داستانی [بدون ترتیببندی]:
رمان:
- خرمگس: اثل لیلیان وینیچ، خسرو همایونپور، امیرکبیر،
- هرگز رهایم مکن: کازئو ایشیگورو، سهیل سمّی، ققنوس،
- کودک ۴۴: تام راب اسمیت، نادر قبلهای، مروارید،
- امپراتوری خورشید: جیمز گراهام بالارد، علیاصغر بهرامی، چشمه،
- ۱۹۸۴: جورج اورول، صالح حسینی، نیلوفر،
- مرگ کسب و کار من است: روبر مرل، احمد شاملو، نگاه،
- قلعهی مالویل: روبر مرل، [اگر اشتباه نکرده باشم] محمّد قاضی، نیلوفر،
- پابرهنهها: زاهاریا استانکو، احمد شاملو، نگاه،
- سرزمین گوجههای سبز: [شوربختانه نام نویسنده و برگرداننده را فراموش کردهام]، مازیار،
- سمفونی مردهگان، عبّاس معروفی، ققنوس.
داستان کوتاه:
- کار ِ گِل: ایوان کلیما، فروغ پوریاوری، آگه
غیر داستانی: [بدون ترتیببندی]
- معنای متن؛ پژوهشی در علوم قرآن: نصر حامد ابوزید، مرتضا کریمینیا، طرح نو،
- توتالیتریسم: هانا آرنت، محسن ثلاثی، ثالت،
- جامعهشناسی ِ دین: ملکم همیلتون، محسن ثلاثی، ثالث،
- فلسفهی سیاسی: جین همپتون، خشایار دیهیمی، طرح نو،
- مقدّمهای بر مناسبات دین و دولت در ایران ِ عصر صفوی: سیّدهاشم آقاجری، طرح نو،
- مکتب در فرایند تکامل: سیّدحسین مدرّسی طباطبایی، هاشم ایزدپناه، کویر،
- روح پراگ، ایوان کلیما، خشایار دیهیمی، نی.


#1 توسط Dârvag در 23 نوامبر 2011 - 02:43
0) سلام.
1) تجربهی «خبرگزاریِ وبلاگیِ یکنفره» را من و دیگرانی هم داشتهئیم، بهسادگی میشود گفت جواب نمیدهد بهایندلیلکه یکدست صدا نمیدهد و خیلیدلائلِ دیگر که خودتان قطعاً بهآنها رسیدهئید. بهگمانم بهترینروش، استفاده از توئیتر، فرندفید یا فیسبوک برای لینکدادن به متنِ اخبار روی خبرگزاریهای دیگر باشد؛ اگرچه ضعفِ همینروش ابتدابهساکن انگیزهئی برای شروعِ همانتجربه بوده.
2) آلمانِ مدلجدید عالی است چون دیگر «آلمانی» بازی نمیکند و کاملاً شناور و هلندی است، امّا تأثیرِ میزبانی را نادیده نگیرید، مخصوصاً در آمریکای جنوبی شرایط با اروپا فرق دارد؛ کافیست یکفوتبالِ باشگاهیِ معمولیِ برزیل یا مخصوصاً آرژانتین را از ماهواره ببینید تا بههمیننظر برسید. اگر آلمان در مملکتِ خودش سوّم شد، آرژانتین و برزیل در خانهی خودشان تقریباً همیشه شکستناپذیرند.
3) گمان نمیکنم آنمنشورِ دوّم را بشود «گامِ خوبی برای همگرائی» تلقّی کرد، چون خیلیساده میشود گفت که برای نوشتنِ آنمنشور چهکسی از بدنهی جنبش نظرخواهی کرد، و به چهحقّی به گروهی بینام و نشان از داعیهدارانِ «هماهنگیِ» این «شیرِ بییال و دُم و اِشکَم» مجال دادند ازطرفِ ملّتی -که حتّا آنها را نمیشناسد تا چه رسد به آنکه با عقاید و خطّمَشیِشان موافقتی داشتهباشد- حرف بزنند و مانیفست بنویسند، درحالیکه خودشان میگفتند رهبر نیستند و تنها عضوِ سادهئی از جنبشَند؟
4) راستش بهاین «درایتِ استراتژیستهای آمریکائی» که نوشتهئید قدری مشکوکم، دستِکم کارنامهشان در تاریخِ صدسالهی اخیرِ خاورِمیانه که چنینچیزی را نشان نمیدهد.
5) البتّه بهشما حق میدهم، امّا اینقدر به ادبیاتِ بعدازانقلابِ ایران بدبین نباشید؛ واقعاً استعدادهای خوبی داریم و کارهای خوب هم کم نیستند. «مرگ کسب و کارِ من است» که نگاه درآورده را دیدهام، نسبتبه چاپّ سالِ 56 «کتابِ زمان» بهآنشکل سانسوری ندارد جز آنکه فحشهای خواهر و مادری که شاملو در آنچاپ آورده بود -و آی میچسبید!- را با فحشهای مؤدّبانهتری عوضبدل کردهاند؛ «پابرهنهها» را خبر ندارم. آخرشهم نفهمیدم این «خرمگس» چه دارد که اینهمه در ایران کشتهمرده دارد.
#2 توسط بامداد راد در 25 نوامبر 2011 - 23:47
سلام داروَگ! (قاصد روزان ِ ابری، داروَگ؛ کِی میرسد باران؟)
دربارهی «خبرگزاری» پیشنهاد میکنم حتمن آن را ببینی، کاری که در آن انجام میدادم واقعن بینظیر بود و در وب فارسی و حتّا گمان میکنم فضای وب نمونهای پیش از این نداشت. اگر نه، روی لوگوی «یک خط» در ستون کناری وبلاگ کلیک کن و آن را ببین، تجربهی خوب و پربازدهی بود در اندازهی خودش، حیف که وقتم اجازهی ادامهاش را نمیدهد.
دربارهی آلمان با تو موافق نیستم، و حاضرام شرط ببندم میتواند در برزیل دستکم تا فینال برسد.
منشور جنبش سبز که دیگر به تاریخ پیوست.
دربارهی استراتژیستهای آمریکایی فعلن چیزی نمیگویم، منتظر نتیجهی «بهار عربی» هستم تا ببینم آیا این خیزشها واقعن مردمی بود یا مخملی.
متأسّفانه برخلاف سینمای ایران، با ادبیّاتش چندان میانهای ندارم. «پابرهنهها» را اگر پیدا کردی بخوان، با ترجمهی شاملو واقعن خواندنیست. «خرمگس» هم مرا واقعن متأثّر کرد، بخشهای پایانی کتاب بیگریه سَر نمیشد. البته لفظ کشتهمرده دستکم برای من صادق نیست.
#3 توسط Dârvag در 26 نوامبر 2011 - 21:19
سلام بامداد. «خبرگزاری» را دیدهام (صحنهرا دیدم!!!)، البتّه اینسبکِ خلاصهنویسیِ اخبار قشنگ است امّا منظورِ عرضَم نَفْسِ خبرگزاریهای یکنفره بود، اگرنه خودِ بندهی نگارنده هم چنینتجربهئی –البتّه ازنوعِ طنزآمیزش– را داشتهام که جزئیاتَش را در ایمیلی به نشانیِ ارائهشده در سایدبارِ اینوبلاگ فرستادهام.
دربارهی آلمان، شرطبندیِ خوبی نکردید چون تا فینالرفتن که کاری ندارد، اتّفاقاً منهم معتقدمکه آلمان بهراحتی تا فینال بالاخواهدآمد، امّا قهرمانشدن سخت است چون معمولاً بینِ فوتبالِ زیبا و فوتبالِ کثیف، فوتبالِ کثیف استکه بهقهرمانی میرسد (آلمانِ غربی-هلند / 1974 و علیالخصوص ایتالیا-فرانسه / 2006 که بهترتیب آلمان و ایتالیا قهرمان شدند)؛ باز با ذکرِ 2توضیح: اینکه اینقاعده استثنا هم دارد و گاه فوتبالِ زیبا میبرد مثل قهرمانیِ اسپانیا در 2010 و علیالخصوص شاهکارِ آرژانتینِ مارادُنا در 1986؛ و نیز اینکه گاه هردوسَرِ فینال کثیف بازی کردهاند، مثلِ فینالِ 2002 آلمان-برزیل.
درموردِ پابرهنهها، من چاپّ 1356–«کتابِ زمانَ»ش را دارم که سوّمِ راهنمایی خواندمَش. البتّه گو اینکه از هوادارانِ سرسختِ ترجمههای شاملوخان هستم، امّا ازنظرِ وفاداریبهمتنِ اصلی بهشان اعتباری نیست. جایی خواندمکه هیئتیاز اهلِقلمِ رومانی بهایران آمدهبودند و وقتی از شدّتِ علاقهی ایرانیها به «پابرهنهها» خبردار میشوند کف میکنند و میپرسند «استانکو در مملکتِ ما نویسندهی طرازِاوّلی نیست، شما چهطور اینهمه بهاینکتاب علاقهدارید؟» که راوی برمیگردد میگوید «بهخاطرِ اعجازِ مترجمَش!» درمیانِ ترجمههای شاملو، کتابیکه بهمن بسیاربسیاربسیار چسبید «مرگ کسب و کارِ من است» از رُبِر مِرل بود که یک شاهکارِ فوقِتکنیکیِ پنجستاره است.
…
بعدالتّحریر: البتّه دربارهی نحوهی نگارشِ تنوین مختارید و روشِ شما توسّطِ هدایت هم سابقهی استعمال دارد، امّا مطالعهی اینمقاله از داریوشِ آشوری را پیشنهاد میکنم:
http://ashouri.malakut.org/archives/2005/10/post_15.shtml