روزهایی که از اعتصاب غذای نامحدود زندانیان سیاسی در اعتراض به شهادت هاله سحابی و هدا صابر میگذرد کمکم دارد خیلی زیاد میشود و خطر روز به روز بیشتر میشود. اینبار، برخلاف تابستان سال گذشته که ۱۶ تن از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به رفتارهای اهانتآمیز و سرکوبگرانهی مسئولان زندان اعتصاب غذا کرده بودند و خواستهیشان رعایت کمینهی حقوق زندانیان -از قبیل تماس تلهفونی و مرخصی- و انتقال از سلّول انفرادی به بند عمومی بود، اعتصابکنندهگان اعلام کردهاند خواستهای ندارند.
این کنش زندانیان سیاسی معنایی روشن دارد؛ هرگونه درخواستی از حاکمیت اقتدارگرا و تمامیتطلب کنونی بیمعناست، این حاکمیت کمترین حقوقی برای مخالف، منتقد و معترضش قائل نیست و دادخواهی از بیدادگر محکوم به شکست است. حاکمیت هم با بیتوجّهی به درخواستهای قانونی این زندانیان و سایر خیرخواهان این مملکت، به روشنی در حال ابراز این کلام است که گوشی برای شنیدن و بهکاربستن خیرخواهی نیست و بنا بر خیرهسری و بیخردی گذاشته شده است.
از هر سو پیام برای شکستن اعتصاب غذای زندانیان صادر میشود، معنای چنین پیامهایی چیست؟ شهادت ۲ فعّال سیاسی، آن هم به شکلی فاجعهآمیز، چنان پتانسیلی دارد که روانهای خفته را بیدار کند، چرا چنین نشده است؟ به باور من، یکی از دلایل چنین رخوتی را باید در واکنش فعّالان نامآور جنبش سبز به این حرکت اعتراضی جستوجو کرد؛ عدّهای در اعتراض به اوج بیاخلاقی نظام اعلام کردهاند از جانشان گذشتهاند و امیدشان را به اصلاح رویکرد نظام از دست دادهاند و با زبان بیزبانی فریاد میزنند مردم کاری کنید، آنوقت همه به جای حمایت، از آنها میخواهند از مسیری که پای در آن گذاردهاند بازگردند. رفتارمان یادآور رفتار قوم حضرت موسا -سلامالله علیه- با اوست که به او گفتند: «تو و پروردگارت بروید بجنگید، ما اینجا مینشینیم» [آیهی ۲۴ سورهی مائده].
حرکاتی نظیر «هر ایرانی، یک صدا» و نامه به زندانیان برای شکستن اعتصاب غذایشان خوب است، اتّفاقن باید اعتصابکنندهگان اعتصاب غذایشان را بشکنند؛ ایران ِ فردا به دلیرانی چون «امویی» و «صمیمی» و «عربسرخی» و دیگران نیاز مبرم دارد، ولی جای حمایت از این اعتراض کجاست؟ در کنار این درخواستهای خیرخواهانه، نمیشود هرکدام از ما؛ بزرگان، علما و مراجع، دانشگاهیان و دیگر فعّالان بدنهی جنبش سبز، اعلام کنیم علاوه بر درخواست مصرّانه از اعتصابکنندهگان برای شکستن اعتصاب غذایشان، برای اعلام حمایت از دلآوران بزرگ اوین و رجاییشهر دستکم یک روز روزهی سیاسی میگیریم؟ مراجع و دانشگاهیان برای ایفای نقش تاریخیشان، حرکاتی به بزرگی مهاجرتهای انقلاب مشروطه، کجایند؟ دانشجویان و فعّالان جنبش سبز چهطور؟ خانوادهی زندانیان سیاسی چه؟
پیشنهاد میکنم هفتهی جاری را برای حمایت از زندانیانی که شجاعانه جانشان را در دست گرفتهاند تا این مملکت گامی بلند به سوی آزادی بردارد، هفتهی «روزهی سیاسی» باشد. هرکداممان، به قدر توانمان، هر چند روز را که میتوانیم روزه بگیریم و روزهبودنمان را نشان دهیم. در خارج از کشور سفرهی افطارمان را روبهروی سفارت جمهوری اسلامی پهن کنیم، عکس و فیلمش را به دنیا مخابره کنیم. در داخل، در اماکن عمومی -قهوهخانه، کافیشاپ- افطار کنیم، به کافهچی بگوییم برای لحظهای نوای اذان را پخش کند و بگوییم چرا این خواسته را داریم. سفرهها را به پارکها ببریم، به همه بگوییم دلیرترین مردان این مُلک، دارند برای شما با جانشان بازی میکنند. ما باید کنارشان بایستیم.
[۵ تیر ۱۳۹۰ - با حذف بند سوّم، کلمه]

