آیتالله خامنهای!
چند روز پیش اظهار کردید اکنون مردم ایران نه در شرایط شعب ابیطالب -دورانی که در آن مسلمانان صدر اسلام با تحریمهایی که از سوی کفّار وضع شدهبود در شرایط اسفباری قرار گرفتهبودند و حضرات خدیجه و ابوطالب، ۲ تن از اصلیترین حامیان پیامبر -روحی فداه-، در پایان این دوران جان سپردند- که در دوران بدر و خیبر -۲ نبردی که با پیروزی چشمگیر مسلمانان در صدر اسلام همراه بودند- بهسر میبرند. وقتی این بخش از اظهارات شما را خواندم شگفتزده شدم، شما یا در این کشور زندگی نمیکنید یا در وضعی هستید که از زندگی مردم بیخبراید. فرض نخست که مردود است؛ شما در همین خیابان پاستور تهران، در پس چندین و چند حفاظ امنیتی و در محاصرهی صدها تن از حقوقبگیران و مجیزگویانتان زندگی میکنید. با این حال، یا واقعن از وضعیّت زندگی مردم بیاطّلاع هستید، یا خودتان را به ندانستن زدهاید، یا شاید هم بنا به «مصلحت»، اوضاع را وارونه روایت میکنید.
پیشتر محمود بهمنی -رییس کلّ بانک مرکزی؛ نهادی که بهتازگی هم از سوی اتّحادیهی اروپا و هم ایالات متّحد آمریکا تحریم شده و برخلاف تلاش دستگاه رسانهایتان در نمایش وارونهی واقعیّتها و برنشاندن وضعیّتی ایدهآل بهجای وضعیّت فاجعهآمیز کنونی، اکنون نظام بانکی کشور چنان فلج شده که از افتتاح یک اعتبار اسنادی ساده هم ناتوان است- گفتهبود امروز اوضاع کشور به اوضاع مسلمانان در شعب ابیطالب شبیه است. پس از آنکه در نمازجمعهی تاریخی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ خودتان را از شأن رهبری که باید فراجناحی باشد پایین آوردید و در دعوای ملّت با دولت، بهجای اتّخاذ راهبردی آشتیجویانه شمشیر را علیه ملّتی که خود را «ولیّ»شان مینامید از نیام برکشیدید، اینبار شخصن پاسخ مقامی بسیار فرودستتر از خودتان را با قلبکردن واقعیّت دادید. این البتّه نمایانگر وضعی خطیر است؛ چنان خطیر که نیاز به دخالت شخص خودتان برای اقناع حامیانتان است که روزبهروز کمشمارتر و مردّدتر میشوند.
رهبر محترم!
اوضاع آنقدر وحشتناک شده که اظهارنظرهای واقعبینانه از سوی نزدیکترین حامیانتان نیز بروز و ظهور مییابد و دیگر «مصلحت» نمیتواند از گفتن برخی سخنان جلوگیری کند. در حلقهی نزدیکانتان، برادران عسگراولادی جایگاه کوچکی ندارند، ببینید کار به کجا رسیده که یکی از آنها نیز این سخنان را به زبان آوردهاست. اسدالله عسگراولادی اظهار کرده نرخ واقعی تورّم امروز کشور ۴۰ درصد است و با اجرای فاز دوم اجرای هدفمندی یارانهها، این رقم به ۷۰ درصد افزایش خواهدیافت و ظرف ۶ ماه آینده، واردات کالاهای اساسی چنان با مشکل روبهرو خواهدشد که در کشور وضعی نزدیک به قحطی پدید خواهدآمد. اینبار اگر رایزنیهای دولتهای اروپایی و آمریکا به نتیجه برسد و تحریم نفت ایران در نشست وزرای خارجهی اروپایی در ۳۰اُم ژانویهی جاری تصویب شود -امری که بسیار محتمل است- همراه تحریم بانک مرکزی سبب میشود پولی در بساط نماند که با آن همچون تمام روزهای پس از انقلاب ۵۷ روی چالهچولههای اشتباهات راهبردی رهبران و دولتهای «انقلابی» و «جهادگر»، ماله کشیدهشود.
مشاورانتان این حجم عظیم از فشارها را با یک اقدامی عملی قابل پاسخگویی دانستند؛ اقدامی در سطح بستن آبراه هرمز و آن را بهصورت آزمایشی با برگزاری رزمآیشی که در آن انواع سلاحهایتان را به رخ «دشمن» کشیدید نمایش دادند. «دشمنان» البته زیرکتر از شما و متوهمّانی که قبای مشاور بهراستی برایشان نامتناسب است بودند، ناوی یکمیلیاردوپانصدمیلیون پوندی به خلیج فارس فرستادند تا نتوانید با سلاحهای خارج از ردهیتان حتّا خیال رویارویی با آن را در ذهن بپرورانید. برخلاف آن گمانهزنیهایی که از حملهی نظامی مطرح میشد، اساسن چنین طرحی اجرا نشد ولی در عوض طرحی شدیدن ویرانگرتر اجرا شد که طی آن با تحریمهای گسترده، عملن اقتصاد ایران به مرگ نزدیک میشود و با ترور «عمودهای خیمهی نظام»، برنامههای مهمّ کشور با اخلالی تأثیرگذار مواجه میشود؛ پس از رییس سازمان جهاد خودکفایی سپاه، اکنون نوبت به معاون بازرگانی تأسیسات نظنز شده که با بازرسان سازمان بینالمللی انرژی هستهای نیز دیدار داشتهاست و همچون حسن تهرانیمقدّم که پدر فنآوری موشکی جمهوری اسلامی بودهاست، ترور میشود.
رهبر عزیز!
شما میدانید -یا دستکم باید بدانید- این همه نوسان در بازار ارز یک کشور چه بلایی سر اقتصاد آن کشور میآورد. شوخی نیست؛ از آغاز سال جاری که از سوی شما سال «جهاد اقتصادی» نام گرفت و در آن بهگونهای رفتار شد که انصافن بهشکلی «جهادی» و «هیئتی» اقتصاد مملکت مدیریت شد و نتیجهی آن امروز در سکّهی نزدیک به ۷۰۰هزار تومانی و دلار ۱۷۰۰ تومانی بهخوبی مشاهده میشود، تاکنون ارزش واحد پول ملّیمان نصف شده؛ ما اکنون کمارزشترین واحد پول جهان را داریم. این نتیجهی «جهاد اقتصادی»ست حضرت آقا، این نتیجهی بیخردی در تمام عرصههای مدیریت کشور است، اینکه هر انتقادی را با برچسب «دشمنشادکنبودن» سرکوب کنید و به هیچ صراطی جز صراط مشاوران مجیزگویتان مستقیم نباشید.
در این شرایط، دولت محبوبتان با خدم و حشم فراوان به سفری یکهفتهای به آمریکای لاتین رفتهاست و در این سفر قرار شده جمهوری اسلامی ایران چندینهزار واحد مسکونی در ونزوئلا بسازد. این مسلمانیست که جوانان هموطن و همکیشتان در جستوجوی خانه باشند و حتّا نتوانند خانهای کوچک را اجاره کنند و در ونزوئلا تاکنون ۱۱هزار واحد مسکونی ساختهباشید؟ کمر مردم زیر بار خرج دارد میشکند و شما در چشمشان مینگرید و میگویید در شرایط بدر و خیبر هستیم؟ شرمآور است! جالب اینجاست که مجلسی که مخمورترین مجلس تاریخ این سرزمین است هم، وقتی نسبت به شرایط تأسّفآور اقتصادی واکنش نشان میدهد و قصد برگزاری نشست غیرعلنی را برای بررسی وضعیّت و یافتن راهکار برونرفت از این اوضاع دارد، نمایندگان اقتصادی دولت در آن حضور نمییابند و عملن نشان میدهند ارادهی عمومی که در انتخاب نمایندگان قانونگذار مجلس متجلّی میشود، کمترین ارزشی ندارد.
رهبر گرانقدر!
وضعیّت فاجعهبارتر از آن چیزیست که فکرش را میکنید. روزهای سختتری هم در راه هستند، درنگ کنید تا نفتمان را نخرند و بفهمید منظورم از روزهای سختتر چیست. نگذارید کار از کار بگذرد و آنوقت تازه به فکر اصلاح شرایط بیافتید. هرچه زودتر دستبهکار شوید، فرمان عفو عمومی صادر کنید، زندانیان سیاسی را آزاد کنید؛ آنها گروهی از بهترین مدیران و نخبگان کشور را تشکیل میدهند و میتوانند در گشودن گرههای کوری که کشور به آنها دچار شده، یاریتان کنند. میرحسین موسوی و مهدی کرّوبی را که در حال نزدیکشدن به سالروز حصرشان هستیم آزاد کنید، ایشان بارها گفتهاند تنها خواستشان اجرای بیتنازل قانون اساسیست و ایمان دارم اگر میتوانستید جرمی از ایشان بیابید، تاکنون بارها محاکمهیشان کردهبودید.
مردم ایران بسیار فهیماند، میفهمند چهوقت ارادهی حکومت بر اصلاح وضع موجود است و چهوقت در حال تحمیقشان است. آنها را تحمیق نکنید، بهجایش یک سخنرانی عمومی در جمع همان زندانیهای آزادشده ترتیب دهید و به مردم بگویید از وضع فاجعهبار زندگیشان آگاهاید و از آن به بعد، در پیشگاه مردم تعهّد کنید تعقّل را جایگزین بیخردی و شعارزدگی در ادارهی کشور کنید. باور کنید همهچیز بهتر میشود؛ حتّا میزان مشارکت در انتخابات پیش روی مجلس که بسیار برایتان اهمّیّت دارد فراتر از حدّ انتظار خواهدشد و نیاز به هیچ شامورتیبازیای برای جلب مشارکت مردم و احیانن کارهای شنیعی که در انتخابات ریاستجمهوری گذشته بهوقوع پیوست، نیست.
وقت تنگ است، دیر بجنبید باید خطاب به مردم بگویید «صدای انقلابتان را شنیدم» و آنوقت دیگر نمیشود خیزش خشمگین مردم را «فتنه» نامید و معلوم نیست سرانجام شما و نظام و این کشور به کجا میرسد.

