بایگانی دستهٔ خیابان
یک برهنگی و یک نگاه
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در فضای مجازی, خیابان در 20 نوامبر 2011
دیروز که داشتم پیوندی را به بالاترین میفرستادم، پس از ارسال و در صفحهی پیوندهای تازه، یک پیوند از این موضوع داغ توجّهم را جلب کرد که با وجودی که زمان اندکی از ارسالش میگذشت، به دفعات زیاد مورد مشاهده قرار گرفتهبود.
جریان از این قرار است که یک دختر مصری، در اعتراض به رشد اسلامگرایی در کشورش، عکسهای تمامبرهنهی خود و دوستپسرش را در وبلاگ و صفحهی فیسبوکش منتشر کردهاست. کاری به این کار و چراییاش ندارم، موضوع مهمتر برای من واکنشیست که از سوی کاربران بالاترین، که درصد بالایی از کاربران وب فارسی را تشکیل میدهند، به این خبر ابراز شدهاست.
اگر صفحهی این لینک را ببینید، که احتمال میدهم گروهی باشند که صِرف آگاهی از اینکه موضوع مربوط به یک دختر برهنه است کافیست که آن را با اشتیاق فراوان ببینند، شگفتزده خواهیدشد که چهگونه یک وبسایت آلمانی که این خبر را منتشر کرده، تا حالا بیش از ۳۴هزار مرتبه بازدید شدهاست. پیوندهای دیگری که داغ شدهاند ولی نشان ۱۸+ را در کنار خود ندارند تا نشان دهند حاوی عکس این دختر هستند یا در عنوانشان اشارهای به این نشده که عکس دختر هم در وبسایت هست، بازدیدی معمول و در حدّ دیگر پیوندهای داغشده دارند.
پیشتر، وقتی در پیشخوان وردپرس وبلاگی را دیدم که با موضوع داستان سکسی در صدر فهرست وبلاگهای پربازدید قرار داشت، کنجکاو شدهبودم این قضیه را بررسی کنم. شرح کامل ماجرا را اینجا نوشتهام، موجزش این است که با همکاری یکی از دوستانم یک وبلاگ داستان سکسی درست کردیم و با لحاظکردن قواعدی، داستانهایی را که مربوط به این موضوعات در فضای مجازی پیدا میشد در آن قرار دادیم. ما پس از مدّت کوتاهی آن را تعطیل کردیم، ولی در همان مدّت کوتاه آنچنان بازدیدی داشتیم و چنان نظراتی دریافت میکردیم که سرمان درد گرفتهبود. همین حالا هم به ایمیلی که ویژهی آن وبلاگ بود ایمیل میآید و با قید فوریّت، تقاضای داستان و عکس و فیلم سکسی مطرح میشود.
دختری در اعتراض به موضوعی برهنه میشود و از سوی یکی از پایگاههای وب فارسی، نهتنها اصل موضوع که برهنگی او مورد توجه قرار میگیرد. شاید البتّه در ظاهر، کار او ستایش شود و مواضع روشنفکرانه صادر شود، ولی اصل موضوع همان است که آمار بازدید صفحاتی که عکسدار هستند چندین برابر صفحاتیست که عکس ندارند و فقط متن خبر را کار کردهاند، همان است که وبلاگ این دختر از تمام وبسایتهای خبری پربینندهی عربی نیز پربینندهتر میشود و پیوند وبلاگ و صفحهی فیسبوک او هم در فهرست پیوندهای این موضوع داغ قرار میگیرد، لابد برای آگاهی از «اصل خبر»!
فکر میکنم بتوان بین این موضوع و اینکه در میان شهرهای ایران، مذهبیترینشان که قم باشد، بیشترین بازدید را از وبسایتهای مستهجن دارد و در میان کشورهای دنیا، کشورهای اسلامی بیشترین بازدید را از این وبسایتها دارند و در خاورمیانه پس از عربستان، ایران دومین مصرفکنندهی بزرگ لوازم آرایش است، رابطهای پیدا کرد. بدبختانه حاکمان جمهوری اسلامی در خیال خام خود چنین میپرورند که با بگیر و ببند و فیلترینگ و گشت ارشاد و گشت نسبت و گشت امنیّت اخلاقی و غیره و ذالک، میتوانند این بحران جنسی را که یکی از چندین بحران خطرناک جامعهی امروز ایران است، حل کنند.
ریشهی این مشکل البته نه به دورهی جمهوری اسلامی که به تاریخ ایران بازمیگردد؛ آنجا که پادشاهان قاجار که خود را با عناوین دهانپرکنی به خدا و دین و قرآن پیوند میزدند، در پستو به انواع گوناگون عیّاشی میکردند و حکایاتی که از حرمسرای ناصری وجود دارد، هنوز هم دهان به دهان میگردد. ما عادت به اخلاقفروشی کردهایم، نه رفتار اخلاقی؛ تاریخمان در وجودمان رسوب کرده که حرفهای قلمبه را برای مردم بگذاریم و در پستوها چنین رفتار کنیم و چنان.
اکنون جمهوری اسلامی با تمام انتقاداتی که به آن وارد است، با تمام نقشی که در ایجاد شکافهای جامعهیمان داشته، با زور میکوشد این شکافها را پر کند؛ از شکاف طبقاتی، تا شکاف جنسی و جنسیتی و نسلی. این فهرست را میتوان طویلتر کرد، اما مهمتر از برشمردن گسلهایی که جامعهی امروز ایران روی آنها بنا شده، این است که اگر روزی نهچندان دور زور دولتی فروبریزد، چه خواهدشد؟
[۲۸ آبان ۱۳۹۰ - رادیو زمانه]
کوتاه از ضعف حافظهی تاریخی ما ایرانیها
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان در 30 ژوئیه 2011
«شهروند امروز» در دورهی تازهی انتشارش یک صفحه را به نظرسنجی دربارهی موضوعات مختلف اختصاص داده.
در شمارهی ۵ این دورهی تازه، رفتهاند از ۱۰۰ نفر، در تهران و حومه، با این ترکیب جمعیتی چند پرسش پرسیدهاند:
شرکتکنندهگان: ۵۵٪ مرد، ۴۵٪ زن / میانگین سنّ نفرات شرکتکننده: ۳۲ سال / ترکیب تحصیلات: ٪۱۴ فوق لیسانس، ٪۳۶ لیسانس، ٪۴۰ دیپلم و ٪۱۰ زیر دیپلم (۵۰ نفر، یا نیمی از شرکتکنندهگان در این نظرسنجی، تحصیلات عالی دارند).
۱. حسین فاطمی
حسین فاطمی وزیر امور خارجهی دولت محمّد مصدّق بود. نام یک خیابان و یک میدان در تهران به نام او نامگذاری شدهاست: «شهید دکتر حسین فاطمی».
با این حال در میان شرکتکنندهگان فقط ٪۷ میدانند حسین فاطمی کیست.
۲. غلامرضا تختی
یکی از مشهورترین پهلوانان و جوانمردان ایران که کشتیگیر بود و قهرمانی جهانی، در ابنبابویه -حوالی شهر ری- مدفون است.
با وجود پوشش تلهویزیونی مراسم سالروز درگذشت آقاتختی، تنها ٪۳۷ میدانند او کجا دفن شدهاست.
۳. مهدی بازرگان
رییس دولت موقّت، نخستین دانشیار دانشگاه تهران و یکی از ۳ بنیانگذار نهضت آزادی.
او در قم مدفون شدهاست که این موضوع را تنها ٪۳ شرکتکنندهگان میدانند.
۴. محمّد مصدّق
نمایندهی چندین دوره مجلس شورای ملّی و ملّیکنندهی صنعت نفت ایران، کسی که تا ۲۹ اسفند پیگیر این مسئله بود و از چند روز پیشترش به تعطیلات عید نرفتهبود. مصدّق ۴۵ سال پیش در تبعیدگاهش -احمدآباد- درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.
تنها ٪۱۲ شرکتکنندهگان میدانند مزار مصدّق کجاست.
۵. فروغ فرّخزاد
شاعری که بسیار مشهور است و در میان قشر تحصیلکرده هواخواه بسیاری دارد. او که بر اثر تصادف هنگام رانندهگی جان باخت، در گورستان ظهیرالدّوله مدفون است.
با وجود شهرت بسیار او، تنها ٪۳ میدانند مزارش کجاست.
سایر درصدها تاحدودی قابل قبولتر است؛ ٪۵۶ میدانند چرا ۱۶ آذر مشهور است، ٪۷۲ میدانند چرا ۱۳ آبان شهرت دارد و ٪۶۴ مناسبت ۲۸ امرداد را میدانند.
امّا نکتهی جالبتر این نظرسنجی این ۳ بخش است:
۱. مطالعه
٪۴۶ شرکتکنندهگان جز کتابهای تاریخ مدرسه، کتب تاریخی دیگری نخواندهاند.
۲. سازندهی حافظهی تاریخی
٪۷۹ شرکتکنندهگان رسانههای حکومتی و آموزش رسمی را سازندهی حافظهی تاریخیشان اعلام کردهاند، ٪۱۳ نقش خانواده و دوستان را در این زمینه پررنگ دانستهاند و تنها ٪۸ از نشریات، کتب غیر درسی و نهادهای فرهنگی برای ساختن حافظهی تاریخیشان سود بردهاند.
۳. …
٪۹۱ شرکتکنندهگان معتقداند «ما ایرانیها حافظهی تاریخی نداریم»!
بازگشت موقّت ۳۵ / تأملّی بر طرح امنیّت اخلاقی
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان, دین در 10 ژوئیه 2011
گشت ارشاد و سایر گشتهای نیروی انتظامی؛ از قبیل گشتهایی که نسبتتان را با همراهتان میپرسند، تصویریست که در تهران ِ این روزها بیش از هر تصویر دیگر دیدهمیشود. اینبار، طرح «امنیت اخلاقی» را تشدید کردهاند؛ با موتور میان ماشینها میگردند و زنان سوار بر ماشین را در صورت «بدحجابی» یا «بیحجابی» مورد مؤاخذه و توبیخ قرار میدهند، طیّ چند «عملیات ضربتی» به پاساژها و مراکز خرید هجوم میبرند و «مانکنها» و «بدحجاب»ها را جمعآوری میکنند و برخوردها را هم به طور کلّی زنندهتر کردهاند.
نظریهپردازان حاکم با وجود برگزاری طرحهای این چنینی در سالهای گذشته و عدم مشاهدهی نتیجهی مطلوب، بنا را بر تشدید این طرح گذارده و سادهلوحانه میپندارند با این روشها خواهندتوانست وضعیت پوشش مردم را به آن شکلی که خود مایلاند دربیاورند و مطابق معمول روش این است که از هر راهی، حتّا پایمالکردن کرامت انسان، میتوان به هدف رسید، توجّه کنید امامجمعهی مشهد چه گفته: «دختری که روسریاش عقب میرود از هر درنده و گزندهای خطرناکتر است». امّا اصلن دلیل اجرای چنین طرحهایی چیست؟
دلیلی که قرآن برای حجاب ذکر کرده و آن را در آیهی ۵۹ سورهی احزاب چنین اعلام کرده این است: «تا شناخته شوند، ولی مورد اذیّت واقع نشوند». جالب اینجاست قرآن در فضای جاهلی بیش از ۱۴ قرن پیش شبه جزیرهی عربستان چنین امری را مطرح میکند، در سرزمینی که اکنون و پس از گذشت بیش از ۱۴ قرن از نزول چنین آیهای، زنانش تازه در حال مبارزه برای احقاق اندکی از حقوق اجتماعیشان از قبیل حقّ رانندهگی هستند.
قرآن ابتدا از شناختهشدن سخن به میان میآورد و در ادامه سخن از مورد اذّیت واقعنشدن میگوید، به این معنا که زنان در جامعه حضور داشتهباشند و «شناخته شوند»، ولی اذیّت نشوند. تأکید قرآن بر حضور فعّال زنان در اجتماع، نفی برداشتهای متحجّریست که امروزه از اسلام انجام میشود؛ قرآن نمیگوید زنان اساسن در خانه بمانند تا مورد اذیّت واقع نشوند، میگوید شناختهشدن و مورد اذیّت واقعنشدن توأمان باشد.
قرآن برای آنکه چنین حضوری برای زن در امنیت باشد در آیات ۳۰ و ۳۱ سورهی نور ابتدا به مردان و سپس زنان دستور میدهد «چشمان و دامانشان را از گناه نگاه دارند»، و در ادامه طرح میکند پوشش چهگونه باشد تا اجرای این دستور آسانتر گردد و دستورات دیگری میدهد، دستوراتی که همهگی برای حفظ کیان خانوادهاند و برای اینکه به بیان قرآن «زینت»هایی که در وجود زنان هست، اختصاصن متعلّق به خودشان و خانوادهیشان باشد تا ابتداییترین و نخستین جنبهی وابستهگی زن و مرد به یکدیگر، منحصر به نهادی به نام خانواده باشد تا مبادا با فروپاشی نهاد خانواده، بنیان جامعه از هم بپاشد [۱]. امّا قرآن هیچجا نگفته برای اینکه زنان از مورد اذیّت واقعشدن مصون نگهداشتهشوند، به شکلی دیگر اذیّت شوند، مثلن با مشاهدهی نیروهای کلاهکج نیروی انتظامی که باید حافظ جان و مال مردم باشند، بهراسند یا بازداشت شوند یا مورد توهین و تحقیر واقع شوند.
هیچجای قرآن نیامده که باید زنان را نسبت به اجرای این حکم مجبور کرد، قرآن خود صراحتن انسان را در گزینش روش زندهگیاش مختار میگذارد؛ «در دین هیچ اجباری نیست، [زیرا] راه از بیراه مشخّص شدهاست» [بقره، ۲۵۵]. اگر زن یا مردی میخواهد دستورات دین را اجرا نکند، چه اجباری بر اوست؟ قرآن علاوه بر یک دستگاه فلسفی برای تبیین جهان، احکامی هم برای زیست بهتر در این جهان ارائه میکند، قرآن انسان را موجودی «عاقل» و «مختار» تصویر میکند، موجودی که برای زیست بهتر، تنها نیاز به تمییز ِ درستِ راه از بیراه دارد.
کاش همه روزی را ببینیم که هرکس آزاد باشد لباسی که مایل است بر تن کند، هرگونه هم که میخواهد خود را بیاراید ولی بداند در هر هنگام چه آرایشی و چه پوششی بهتراست، نه اینکه مجبور شود بهگونهای که مایل نیست لباس بپوشد و آرایش کند. آن وقت دیگر مُد همهچیز نمیشد و اینقدر لوازم آرایش مصرف نمیشد که در سطح جهان رکورددار شویم. چنین جامعهای حقیقتن اسلامی میبود، جامعهای که آزاد است و خِرَدورز.
[۱] برای فروپاشی جامعه، عوامل زیادی لازم است که یکی از آنها همین است. بررسی تمامشان که اتّفاقن عمدتن در قرآن طرح و بررسی شدهاند، نیاز به مقالی جداگانه و بسیار مبسوطتر از این دارد.
[۱۸ تیر ۹۰ - کلمه]
در حاشیهی جنایت سعادتآباد
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان در 11 نوامبر 2010
این نوشتار را پیش از این تعلیق نوشته و برای انتشار به وبسایت رادیو زمانه سپرده بودم که انتشار آن در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۸۹ در این وبسایت باعث شد اینجا هم درج شود. گمان میکنم دیرهنگامترین واکنش مجازی را به این رویداد من بروز دادم!
در حاشیهی جنایت سعادتآباد
عوارض سوءمدیریت یک دولت نامشروع
به طور سنّتی، در هر روزنامهای بخشی با عنوان «حوادث» وجود دارد که ویژهی انعکاس حوادثی ست که روی داده و بخش عمدهی این صفحه را، بازتاب وقوع جرائم تشکیل میدهد. وجود این صفحه، که به نظر میرسد کهنترین صفحه در پیشینهی روزنامهنگاری باشد، نشان از پیشینهی دور و دراز وقوع جرم و جنایت دارد.
به تازهگی امّا، وقوع یک جرم در محدودهی میدان کاج سعادتآباد تهران، بازتاب وسیعی میان رسانهها داشته است. در این واقعه، ۲ نفر با یکدیگر درگیر شده و درگیری، به مضروبساختن یکی از افراد با چاقو توسّط فرد دیگر میانجامد. فرد مضروب، در برابر دیدهگان پلیس و مردم حاضر در صحنه، آن قدر خون از دست میدهد که جان میبازد.
واقعهی دیگری نیز نظیر همین رخداد، در جریان برگزاری یک جشنوارهی تئاتر روی داده و در آن، افرادی که به داوری این جشنواره اعتراض داشتهاند درگیر شده و یکی از آنها، که هنرمند هم بوده، با چاقو مضروب میشود. این بار با انتقال به موقع وی به بیمارستان، او از مرگ نجات مییابد.
صرفنظر از واکنش به رفتار مردم و پلیس، که از نخستین واکنشهایی بود که نسبت به این رخداد ابراز شد، یک نکته در مورد این جرائم وجود دارد که در مقایسه با انواع خبرهایی که از جنایات گوناگون منتشر میشود، حائز اهمیت است و آن، روندی ست که آغاز شده و اوضاع اندکاندک به سویی پیش میرود که وقوع جرمهایی از این دست، در جامعه عادی شود. اینکه در یک نزاع، چاقو به کار میرود و قاتل در گفتوگو با رسانهها، اصلن از این عمل پشیمان نیست و درخواست اعدام میکند، بسیار نگرانکننده است و خبر از فروپاشی بنیانهای اخلاقی و قانونی در جامعهای میدهد که بیش از هر چیز، انباشته از شعارهای خوشرنگ است.
پلیس ایران، بارها عملیات گوناگونی را برای سرکوب کسانی که آنها را «اراذل و اوباش» میخواند اجرا کرده و هر بار نیز، کوشیده با انعکاس رسانهای این اقدامات، با بالابردن هزینهی جرم به وسیلهی سرکوب خشن، ترس از انجام جرم را در جامعه نهادینه کند و در نهایت، از وقوع جرم بیشتر در جامعه جلوگیری کند. با این حال، وقوع جرمهایی از این دست نشان میدهد عملیات پلیس، آن ترسی را که موردنظر بوده ایجاد نکرده است و در نتیجه راهکارهایی از این دست، تأثیری را که باید، بر کاهش وقوع جرم نگذاشته است.
در بروز چنین جرائمی، نقش محوری را دولت ایفا میکند؛ دولتی که به راهکارهای مقطعی، بیش از راهکارهای میان و بلندمدّت بها میدهد و گمان میکند میتواند با سرکوب، بساط جرم و جنایت را از میان بردارد، دولت خوشخیالی که به آمارهایی از کاهش وقوع جرم دل خوش کرده است؛ آمارهایی که شاید حتّا معتبر هم نباشند. این آمارها، با پذیرش اعتبار آنها، حتّا اگر کاهش وقوع جرم را نشان دهند، بیان نمیکنند جرم از بین رفته است؛ چه، نقل مکان جرم از سطح جامعه به زیر پوست آن، تنها نتیجهی سرکوب آن است.
سرکوب «اراذل و اوباش»، نه تنها باعث از بین رفتن جرم نمیشود، بلکه آن را تبدیل به گسل خطرناکی میکند که وقتی بر اثر عوامل گوناگون فعّال شود، چنین فاجعهای را به بار میآورد. در این میان، نباید از خشونت عریان دولتی در سرکوب مخالفان در سال گذشته صرفنظر کرد؛ وقتی مأموران رسمی دولت، از خشنترین شیوهها برای پاسخ به اعتراضات استفاده میکنند و حتّا تصاویری از استفاده از چاقو توسّط لباسشخصیها برای سرکوب وجود دارد، طبیعی ست که قبح استفاده از چاقو در یک نزاع تا حدّ زیادی از بین برود.
امّا به طور کلّی، در وقوع یک جرم بیش از هر چیز باید به عوامل زمینهساز آن رجوع کرد. اگر «اراذل و اوباش» پدید میآیند، دلیل آن، دولتی ست که نتوانسته این انسانها را به گونهای تربیت کند که از جامعه جدا نیافتند و تربیت نادرستشان را با این شیوهها به نمایش نگذارند. اگر دولت به جای این مقدار تأکید بر سرکوب، جامعه را با آموزشهای بلندمدّت زندهگی شهروندی تربیت کند و فرهنگسازی کند، اگر دولت به جای برنتافتن انتقاد، بکوشد با استفاده از همین انتقادات مشکلات جامعه را مدیریت و حل کند، با ازبینرفتن زمینههای وقوع چنین جرائمی، که بر آموزشندیدن و پایینآمدن آستانهی تحمّل مردم استوار اند، خودبهخود تعداد «اراذل و اوباش» تا حدّ قابل توجّهی کاهش مییابد و در ضمن، مشکلات فراوان آن قدر آستانهی طاقت مردم را پایین نمیآورند که چاقو به بازیگر اصلی یک نزاع تبدیل شود و آن را خونین کند.
سوءمدیریت دولت فعلی، که در دولت پیش نیز وجود داشته و این بار مشکل بزرگی به نام عدم مشروعیت نیز با آن همراه شده است، مردم را گریبانگیر مشکلات فراوانی کرده که آرامش و سلامت روانی آنها را تهدید میکند. چنین تهدیدی، در شرایطی که مشکلات بزرگتری با اجرای طرح آزادسازی قیمتها در راه هستند، جامعه را دچار خطرهای نگرانکنندهای، از قبیل فروپاشی کامل اجتماعی میکند که پیشدرآمدهای آن، هماینک نیز با وقوع چنین جرائمی دیده میشود.
فرمانده پلیس پیشگیری در واکنش به جنایت سعادتآباد، گفته بضاعت پلیس در همین حد است و نباید از آن انتظار بیشتری داشت. دولت ناپاسخگو در برابر تمام مشکلات چنین واکنشهایی بروز میدهد، یقین دارم در هر کشور دیگری چنین جنایتی به وقوع میپیوست، دستکم رییسپلیس استعفا میکرد. امّا اینجا، زنگ خطرها به صدا درآمدهاند و دولتمردان در خواب خرگوشی به سر میبرند.
در انتظار زلزله
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان در 13 اکتبر 2010
اجرای برنامهی آزادسازی قیمتها؛ طرحی که با عنوان هدفمندسازی یارانهها یا تحوّل اقتصادی از آن یاد میشود قریبالوقوع است. این مقاله وقتی نوشته شد که هنوز گزارش تحلیلی خبرگزاری مهر مبنی بر اینکه میزان یارانهی پرداختی برای هر ایرانی رقمی بین ۱۶۰ تا ۱۸۵ هزار تومان خواهد بود منتشر نشده بود؛ گزارشی که هرچند پای استدلالش چوبین است و به یک نوشتهی خیالپردازانه میماند تا یک تحلیل دقیق، امّا اگر رقم اعلامشدهاش صحیح باشد، مقالهی پیش ِ رو نیاز به تصحیحهای اساسی دارد. هنوز رقم پرداختی یارانهها رسمن اعلام نشده، با این همه، خبرهای موثّق، از رقمهایی بسیار کمتر از رقم اعلامی مهر یاد میکنند، رقمهایی در حدود همان رقمهایی که در نوشتهی پیش ِ رو به آنها اشاره شده است.
خوب است همهی کسانی که در نوشتن دستی دارند -از موافق و مخالف جمهوری اسلامی، منتقد و معترض، سبز و ارزشی- در این زمینه بنویسند. نوشتن دربارهی این طرح مهم و تاریخی نگاهمان را نسبت به آیندهی در پیش، تصحیح میکند.
نوشتهای که در ادامه آمده، در تاریخ ۲۱ مهر ۱۳۸۹ با امضای بامداد راد همراه ویرایشهایی در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده است.
در انتظار زلزله
در آستانهی اجرای قانون هدفمندسازی یارانهها، بحث دربارهی این قانون و حواشی اجرای آن، میان گروههای دولت و مخالفان آن بالا گرفته است.
یک. قانون هدفمندسازی یارانهها، به بیان سادهتر آزادسازی بهای تقریبن تمامی کالاها و خدمات است. این، به آن معنا ست که تمام قیمتهایی که هم در دوران جمهوری اسلامی و هم در دوران پهلوی، با دخالت دولت ثابت باقی مانده بودند و هزینهی عدم رشد متناسبشان از درآمد نفتی کشور تأمین میشد، قرار است آزاد شوند و بهای آنها -آنطور که دولت ادّعا میکند- قرار است با درنظرگرفتن وضعیت اقتصادی خانوارها به صورت نقدی به آنها پرداخت شود. اصلیترین کالاها و خدماتی که قرار است در جریان اجرای این قانون با افزایش قیمت روبهرو شوند، نفت، گاز، گازوییل، بنزین، برق، آب و نان هستند.
دو. دولت اعلام کرده است این قانون را مانند سهمیهبندی بنزین به شکلی ناگهانی اجرا خواهد کرد. منابع درآمدی قانون یادشده، مطابق تصویب مجلس قرار است در یک سال تأمین شوند، امّا دولت اصرار دارد این منابع را پنج ماهه تأمین کند، یعنی طیّ پنج ماه یارانهها را به تدریج حذف کند. این امر فشار قابل ملاحظهای را به مردم وارد خواهد کرد؛ فشاری که به فشار ناشی از افزایش قیمتها افزوده خواهد شد.
مواردی که قرار است گران شوند ظاهرن پرتعداد نیستند، امّا این موارد به قدری زیربنایی و اساسی اند که باعث بالارفتن ناگهانی قیمت همهچیز خواهند شد؛ بالارفتن قیمت گازوییل -که قیمتهایی که تاکنون داشته و همچنین قیمت فعلیاش به عرضهی رایگان شبیه است- باعث افزایش قیمت محصولات کشاورزی و دامی میشود، قیمت بنزین -که تاکنون با هربار افزایش قیمت همچون شاخصی برای افزایش قیمتهای دیگر عمل کرده- به عنوان ابتداییترین تأثیر، قیمت حملونقل شهری و بین شهری را دستخوش گرانی خواهد کرد، افزایش بهای برق و گاز و آب -حتّا در صورت تخصیص یارانه برای واحدهای صنعتی و کشاورزی- تمام کالاها را به گرانی دچار خواهد کرد و نان -اصلیترین و ابتداییترین غذای خانوارها- با گرانشدن، اگر از سفرهی خانوارها حذف نشود، این سفره را کوچکتر از پیش خواهد کرد. اینها تازه بخشی از تأثیرات اوّلیهی این آزادسازی قیمتها ست و این موضوع آنچنان تأثیرگذار است که بازارهای دیگر را نیز متأثّر از خود خواهد کرد.
دولت در این میان تنها بهای همان موارد اصلی را نقدن به مردم پرداخت میکند و در تحمّل فشار ناشی از بالارفتن قیمتهایی که در اثر آزادسازی قیمتهای اصلی ایجاد میشوند سهیم نمیشود، این فشارها را فقط مردم بر دوش خواهند کشید. مبلغی که دولت قرار است به مردم پرداخت کند هنوز رسمن اعلام نشده، با این حال گفته میشود این مبلغ رقم ناچیزی، بین بیست تا چهلوپنج هزار تومان به ازای هر فرد خانوار خواهد بود.
در جریان تصویب طرح هدفمندسازی یارانهها، میزان منابع درآمدی دولت از اجرای این طرح بیست میلیارد دلار در نظر گرفته شد، در حالی که دولت اصرار به درآمدی چهل میلیارد دلاری داشت. این درآمد با حذف یارانهها حاصل میشود، یعنی دولت بهای کالاها و خدماتی را که تاکنون به دلیل وجود یارانه ارزان بوده، با قیمتگذاری تازه تا حدّی بالا میبرد که این میزان درآمد را کسب کند.
با یک حساب سرانگشتی، اگر دولت به همهی مردم ایران -با جمعیت تقریبی هفتادوپنج میلیون نفر- سقف مبلغ یارانهی نقدی یعنی نفری چهلوپنج هزار تومان را بپردازد -با درنظرگرفتن هر دلار برابر هزار تومان- مجموع هزینههای دولت برای پرداخت نقدی این یارانهها چیزی در حدود چاهار میلیارد دلار خواهد بود. اگر به پیشینهی تاریک این مجموعه در هزینهکردن درآمدهای افسانهای نفت در دولت پیشین بنگریم، تردید دربارهی محلّ هزینهکردن این درآمد -چیزی حدود شانزده میلیارد دلار- بیش از پیش خواهد شد. طبق این قانون، اعلام شده این مبلغ صرف عمران و آبادسازی کشور خواهد شد؛ ادّعایی که دور از ذهن به نظر میرسد.
سه. دولت قصد دارد با تقلیل مدّت پیشبینیشده در قانون از یک سال به پنج ماه، علاوه بر کسب زودهنگام درآمدی قابل توجّه، با واردآوردن شوک به جامعه احتمال بروز اعتراض را -دستکم در همان آغاز- کاهش دهد. مجموعهی حاکمیت به روشنی میداند ایستادهگی در برابر اعتراضاتی که با اجرای این قانون پدید خواهد آمد ساده نخواهد بود، بنابراین از همین حالا علاوه بر کوشش برای واردکردن شوک به جامعه برای جلوگیری از اعتراضهای فوری، با انتساب «فتنهی اقتصادی» به «فتنهی پس از انتخابات» در تدارک گسترده برای سرکوب این اعتراضات است؛ پلیس، سپاه و بسیج که حاضر به یراق هستند، سهونیم میلیون سرباز احتیاط نیروی زمینی ارتش هم با استفاده از آموزشهای خاصّ بسیج، برای مقابله با «هرگونه بحران یا درگیری»، در حال پیوستن به لشکر بزرگ سرکوب مردم هستند [خبرگزاری فارس].
چاهار. اعتراضی که در واکنش به این گرانی بیسابقه و کمرشکن ایجاد خواهد شد، اعتراضی با شکم گرسنه است. افلاطون در کتاب جمهوری توضیح میدهد اعتراضهای اجتماعی در دو دستهی کلّی انقلاب و شورش طبقهبندی میشوند، که هر یک خاستگاه، ویژهگیها و شرایط مخصوص به خود دارند؛ محور انقلاب، اعتراض طبقهی متوسّط -عمدتن تحصیلکرده و دارای شرایط میانی اقتصادی- است و محور شورش، اعتراض طبقهی فرودست -افراد پیشهور و دارای شرایط ضعیف اقتصادی- است؛ اعتراضی که نمایش خشم ناشی از وضعیت بحرانی اقتصادی ست. اجرای این قانون، علاوه بر آن که طبقهی متوسّط جامعه را تقریبن از بین میبرد، وضعیت طبقهی فرودست جامعه را نیز از وضعیت اسفبار فعلی بسیار بدتر کرده و آن را به وضعیت بحرانی نزدیک میکند. در وضعیت پیشآمده که شباهت بسیاری با مفهوم صفر مطلق دارد چیزی برای ازدستدادن وجود نخواهد داشت و مردم گرسنه به پا خواهند خاست. اگر در یکونیم سال گذشته دولت توانست اعتراضات مدنی را -که علاوه بر شیوهی مسالمتآمیز، خواستههایی متفاوت از خواستههای طبقهی فرودست دارد- با موفّقیت نسبی سرکوب کند، در رویارویی با معترضانی که دست خالی به دنبال مطالبات خود هستند کار دشواری پیش رو خواهد داشت. این بار دولت با کسانی روبهرو ست که دموکراسی و آزادی نمیخواهند، آنها گرسنه اند و «نان» میخواهند.
پنج. وضعیتی که پس از اجرای این قانون پدید خواهد آمد، آن چنان تاریک است که حتّا دولت بیخرد و بیپروای کنونی را به تأمّل در وضعیت کشور برای اجرای این قانون واداشته است، تا جایی که اجرای آن با تردید بیان میشود و بارها به تعویق انداخته است. بروز اعتراض در صورت اجرای این قانون در کشور بسیار محتمل است، امّا این اعتراض الزامن به نتایج سودمندی منجر نخواهد شد. مردمِ به ستوه آمده و خشمگین که کمینه امکاناتشان را از دست دادهاند، چیز دیگری برای از دست دادن ندارند و خشمشان هنگام خیزش به حدّی لبریز خواهد شد که رفتارشان را غیرقابلپیشبینی خواهد کرد. با این حال واکنش حاکمیت، با نگاه به سوابق رسوای جمهوری اسلامی در سه دههی گذشته و به ویژه در سال گذشته، قابل پیشبینی خواهد بود. مقابلهی مردم و حاکمیتی که به شکلی بسیار خشن به سرکوب خواهد پرداخت معلوم نیست به کجا بیانجامد.
شرایط ترسناکی در انتظار ایران است، شرایطی که حتّا اگر چشمانداز آن سقوط جمهوری اسلامی باشد، پایان خوشی برای آن متصوّر نیست.
اعدام؛ به مثابه یک سادهانگاری
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان در 10 اکتبر 2010
نوشتهای که در ادامه میآید نسخهی اصلی مقالهای با همین عنوان است که در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۸۹ و به مناسبت ۱۰ اکتبر -روز جهانی مبارزه برای لغو مجازات اعدام- با امضای بامداد راد در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده است. جرّقهی اصلی را برای نوشتن از/دربارهی اعدام این نوشتهی وبلاگ غرّش زد و درخواست او برای نوشتن در این باره این بود که تجربههای شخصیمان را از اعدام بنویسیم. شخصن اصلیترین تجربهی من در مواجهه با اعدام، بهنود شجاعی بود که سال گذشته نوشتهای در موردش نوشته بودم (برای عدم رعایت نیمفاصله در آن نوشته پوزش میخواهم). نوشتهی فعلی تحلیلی از اعدام است؛ چی ست و چهگونه است و چرا باید باشد و چهگونه میشود نباشد و چرا نباید باشد و راهکار جایگزینش چی ست.
دهم اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو مجازات اعدام است. بد نیست به همین مناسبت چندوچون اعدام بررسی شود.
یک/ اعدام به مثابه یک هشدار عمومی: در بسیاری از شهرهای ایران -و احتمالن کشورهای دیگری که این مجازات در آنها انجام میشود- اعدام شکلی نمایشگونه دارد؛ به این معنا که فردی را که محکوم به اعدام است در برابر انظار مردم اعدام میکنند و حتّا در یک نمونه پلاکاردی را دیدم که با اعلام زمان و مکان مراسم اعدام، از مردم دعوت میکرد در این مراسم حاضر شوند. این شکل از اعدام به این منظور انجام میشود که به مشاهدهکنندهگان و در نهایت به عموم مردم یادآوری شود برخی کارها را انجام ندهند و ترس از انجام برخی کارها میان مردم تا جایی نهادینه شود که امنیت و سلامت جامعه تضمین شود.
دو/ اعدام به مثابه یک مجازات فردی: اعدام نوعی مجازات فردی ست و در قوانین همانگونه که برای ارتکاب سایر جرایم -با فرض قضاوت بر مبنای قوانین- مجازاتهایی به تناسب جرم تعیین میشود، برای جرایمی نظیر قتل نیز مجازات اعدام پیشبینی شده است؛ از انسانی که حقّ حیات را از انسان دیگری سلب کرده، باید این حق را گرفت؛ مگر اینکه نزدیکان مقتول از ستاندن این حق صرفنظر کنند و او را ببخشند.
سه/ اعدام به مثابه یک رفتار: شکل کشتن انسانی که عملی مرتکب شده که مستحقّ ازدستدادن جانش دانسته شده در طول تاریخ تغییر کرده و به سویی حرکت کرده که میزان خشونت در آن کاسته شود و انسانی که دارد اعدام میشود هنگام مرگ کمترین عذاب را متحمّل شود؛ به عنوان مثال از اعدام به وسیلهی ارّهکردن فرد و تقسیم بدن وی به ۲نیمه به اعدام با طناب دار و تزریق مادّهی سمّی ارتقا یافتهایم. حتّا در مورد اعدام با طناب دار قواعدی وجود دارد که طول طناب، ارتفاع چوبهی دار و مسائل دیگر از جمله شکل انجام این عمل را به طور دقیق توضیح میدهد تا کمترین عذاب برای انسانی که محکوم به اعدام شده است ایجاد شود. از این رو در این نوشتار از لحاظکردن سنگسار به عنوان شکلی از اعدام صرفنظر شده است. به نظر میرسد درصد بالایی از انسانها حتّا در صورت اعتقاد به لزوم کشتن انسانی که عمل مشخّصی را انجام داده قائل به زجرکشکردن او نباشند. در این صورت عمدهی ما اعتقاد داریم که اعدام -اگر انجام شود- باید به کمعذابترین شکل انجام شود و اثری از زجر در آن نباشد، بنابراین مجازات سنگسار باید به کلّی حذف شود.
چاهار/ اعدام به مثابه یک راهکار: آیا وجود مجازاتی به نام اعدام لازم است؟ اگر بتوانیم نشان دهیم ۲ دلیل وجودیِ اعدام که در ۲ بند نخست این نوشتار ذکر شد بنیانی نادرست دارند مجازات اعدام نیز رد میشود.
بالابردن هزینهی یک عمل به پایینآمدن گستردهگی انجام آن عمل منجر میشود، با این حال این افزایش هزینه سقفی دارد که گذر از آن، ماهیت بازدارندهگیاش را از بین میبرد و آن را لوث میکند. مثالها در این رابطه پرشمار اند؛ حضور بیش از اندازهی مأموران راهنمایی و رانندهگی منجر به بیتفاوتی مردم نسبت به آنها میشود، افراط در چاپ پیام و تصویر هشدارآمیز روی پاکت سیگار دستمایهی خندهی مصرفکنندهگان آن -با بیان «یه پاکت از اون دلوقلوهایها!»- میشود و مجازات بیش از اندازه در جامعه سبب ازبینرفتن حسّاسیت نسبت به آن مجازات و بیتفاوتی جامعه میشود؛ تا جایی که یک اعدام در آمریکا واکنشهای گستردهای را برمیانگیزد، امّا تعداد بالای اعدام در ایران هیچ واکنشی را در میان مردم ایجاد نمیکند. امّا آیا اعدام در حالی که به سقف افزایش هزینه نرسیده میتواند تأثیر مثبتی بر جامعه بگذارد؟ در بُعد فردی، اعدام کمترین تأثیری را بر مجرم نمیگذارد چرا که او را از میان میبرد و مجازات وقتی ارزشمند است که با اصلاح فرد از وقوع دوبارهی جرم جلوگیری کند. در بُعد اجتماعی نیز مجازات به طور اعم و اعدام به طور اخص، کوتاهترین و سادهانگارانهترین راه برای حلّ معضلات اجتماعی ست و اصولن مجازاتی قابل قبول است که وجههی اصلاحی آن بر وجههی تنبیهیاش غالب باشد و در ایدهآلترین شرایط از وجههی تنبیهی تهی باشد؛ امری که اعدام از آن بیبهره است و غیر از بالابردن میزان ترس عمومی از انجام جرم کارکرد دیگری ندارد. این ترس شاید در کوتاهمدّت تأثیرگذار باشد، امّا در بلندمدّت -چون زمینههای وقوع جرم کماکان به قوّت خود باقی اند- تأثیر چندانی ندارد.
پنج/ راهکار اساسی: جملهای وجود دارد که همهگی آن را شنیدهایم؛ پیشگیری بهتر از درمان است. تنها راهکار بنیادین کاهش وقوع جرم در یک جامعه، نه افزایش کمّیت و کیفیت مجازات، بلکه پیشگیری از وقوع جرم با ازبینبردن زمینههای آن است. وقتی کسی دزدی میکند راهکار درست بریدن دست او نیست، راهکار درست سیرکردن شکم او و آموزش به او ست که به دزدی گرایش پیدا نکند. با این حال به دلایل گوناگون وضعیت هیچگاه ایدهآل نمیشود که هیچ جرمی به وقوع نپیوندد و با تمام پیشگیریها اگر جرمی به وقوع پیوست حذف مجرم از جامعه -مثلن به این دلیل که او نیز انسانی را از جامعه حذف کرده- هیچ دردی را درمان نمیکند. درمان یک مجرم به وسیلهی اصلاح او و کوشش برای بازگرداندنش به جامعهی انسانی ست که باعث میشود میزان وقوع جرم در جامعه کاهش یابد؛ چه، به این وسیله گامهایی در جهت پیشگیری از جرم برداشته میشود. وقتی انسانی با انجام عمل یا مجموعه اعمالی زیان قابل توجّهی به جامعهی انسانی وارد میکند -مرتکب قتل عام میشود، به بخش بزرگی از جامعه صدمه میزند یا موارد دیگری از این دست- ابتدا باید کوشید او را اصلاح کرد و تنها در صورتی که اصلاح فرد پاسخگو نبود او را برای جلوگیری از زیان جامعه زندانی کرد ولی هرگز نباید حقّ حیات را از وی سلب کرد.
هر شکلی از مجازات یک مسیر کوتاه و موقّت برای رسیدن به هدف جامعهی سالم است. راههای دائم و پایدار -حتّا در صورت طولانی و دشواربودن- باید جایگزین راههای کوتاهمدّت و موقّت شوند؛ راههایی که مبتنی بر ازبینبردن زمینههای وقوع جرم با ارتقای سطح اقتصادی و فرهنگی مردم و ارائهی روشهای اصلاحی و تربیتی به جای روشهای مجازاتی و تنبیهی هستند.
هرزهنگاری؛ دریچهای به شناخت جامعهی شهوتزدهی ایرانی
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در فضای مجازی, خیابان در 10 اکتبر 2010
نوشتهای که در ادامه میآید، نسخهی اصلی نوشتهای با عنوان «یک پژوهش شبهمیدانی؛ روزنهای برای شناخت جامعهی شهوتزدهی ایرانی: وبلاگهای هرزهنگار» است که در تاریخ ۱۷ مهر ۱۳۸۹ با امضای بامداد راد در وبسایت رادیو زمانه منتشر شده است. منظور از نسخهی اصلی نسخهای ست که توسّط آن وبسایت ویرایش نشده است. عنوان نسخهی اصلی هم عنوانی ست که در پیشانی این نوشته آمده است.
یکی از دفعاتی که برای نوشتن یک نوشته پیشخوان وبلاگم را گشوده بودم متوجّه شدم در میان وبلاگهای برتر وردپرس وبلاگی قرار دارد که ویژهی انتشار داستانهای سکسی ست. نکتهی مهم و جالب این بود که این وبلاگ علاوه بر قرارگرفتن در این فهرست، در فهرست وبلاگهایی هم قرار داشت که بیشترین رشد را از نظر میزان بازدیدکننده داشتهاند و این به آن معنا ست که این وبلاگ توانسته بود در مدّتی که تأسیس شده بود بازدیدکنندهاش را از صفر به میزانی برساند که هم در میان وبلاگهای پربیننده قرار گیرد و این رشد پرسرعت موجب شده بود این وبلاگ در میان وبلاگهایی قرار گیرد که بیشترین رشد بیننده را داشتهاند. تصمیم گرفتم این موضوع را بررسی کنم؛ موضوع هرزهنگاری را. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
توفیق اجباری؟
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان در 18 اوت 2010
اِمروز ساعت 4 که داشتم برای حاضرکردن سَحَری آماده میشدم یک دفعه صدای گوشخراشی بُلَند شد. این صدا عبارت بود از دزدگیر یک ماشین در کوچهیمان که گویا برای بیدارکردن صاحبش روی ساعت 4 تنظیم شده بود که با آخرین صدا، یک دور آژیر را بنوازد.
فکر کردم به تعداد زیادی پنجرهی خاموش که ساکنانش به هَر دلیلی برای سَحَری خوردن -یا روزه گرفتن- تمایلی نداشتند و حالا به خاطر این که یک موجود زنده ساعت زنگدار ندارد از توفیق اجباری ساعت زنگدار عمومی بیدار شده بودند و حالا مشغول فحش دادن به طیف گستردهای از موارد مختلف؛ از آن موجود زنده تا دین اسلام و پیامبر بودند.
مشکل از کجا ست که در این گونه موجودات حتّا شعوری در این حد هم برای رعایت حقوق دیگران وجود ندارد؟
ما هیچ، ما نگاه
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان در 13 اوت 2010
چند روز پیش سوار تاکسی بودم که موتوری از کنار ماشین رَد شد. رانندهی موتور یک مرد بود و تَرکَش یک زن نِشَسته بود که داشت روسریاَش را مرتّب میکرد. در حالی که مشغول مرتّب کردن روسریاَش بود کیسهای که جلویش بود از موتور افتاد. موتور به خاطر چراغ -که سبز شده بود- کمی جلوتَر نگه داشت. یک موتوری ِ دیگر همان جا ایستاد، موتورش را روی جک گذاشت، کیسه را برداشت، سوار موتورش شد، کیسه را به خانم داد و دوباره راه افتاد. بَعد آن یکی موتور هم به راه افتاد.
- چه آدمهای بیمسئولیتی، مَرده وایساده یکی دیگه بره کیسهی زنه رو بیاره.
- معلوم نیست اینجا ایران ئه یا آمریکا، چه جوری زنه تَرکِ مَرده نِشَسته؟ مگه باهاش مَحرم ئه؟
- همهش به خاطر روسری یه، اگه روسری نداشت که کیسهش نمیافتاد. تبعیض جنسیتی! چرا مَردا موهاشون رو نمیپوشونن؟
- بَهبَه، چه آدمای وظیفهشناسی پیدا میشن، مَرده اصلن بهش ربطی نداشت کیسهی یکی دیگه افتاده ولی رفت آوردش.
- یارو عاشق ئه، چرا خودش نرفت کیسهی زنه رو بیاره؟
- …
گوسفند نباشیم
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان, سبز در 5 اوت 2010
این نوشته در تاریخ 12 امرداد 1389 در خودنویس منتشر شده است.
چند روز پیش وقتی سوار تاکسی شدم راننده بی مقدّمه گفت: «آقا امروز طرف بازار بودم، خیلی سوت و کور بود. مسافر برای دربستی نبود اصلاً!» و ناراحت بود چرا اوضاع این شکلی شده است و «پارسال تا پنج ِ عصر کار میکردم و روزی ۵۰ [هزار] تومن درمیآوردم، حالا تا هفت و هشت کار میکنم و ۳۰ [هزار] تومن هم به زور درمیآد». میگفت «بعد از اغتشاشات این جوری شده». وقتی در مورد دلایل سوت و کور بودن بازار -به گفتهی خودش- صحبت میکردیم او از تعطیلی بازار توسّط خودِ بازاریان میگفت و دلیل اصلی را همین موضوع میدانست. من میگفتم به احتمال زیاد دلیل اصلی احساس خطر جنگ است و شواهدی هم -نظیر تحریمها و موارد دیگر- آوردم. از این میگذرم که وقتی داشتم صحبت میکردم وحشت در صورتش بیشتر میشد، نکتهی مهم این بود که -تقریباً- از هیچ کدام از اخباری که نقل میکردم اطّلاعی نداشت و حتّی وقتی گفتم مهندس موسوی هم به این موضوع اشاره کرده، گفت «مگه موسوی هنوز بیرونه؟»، منظورش آزادی مهندس موسوی بود.
***
از دوشنبه دوّم اَمُرداد ماه تلفنهای بند ۳۵۰ اوین قطع شده است و خانوادههای زندانیان سیاسی محبوس در این بند در نامهای نوشتهاند احتمالاً دلیل این قطعی انتقال تعدادی از زندانیان سیاسی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ به سلولهای انفرادی و متعاقب آن اعتصاب غذای فعّالان سیاسیای است که به انفرادی منتقل شدهاند. آنان در همین نامه اعلام کردهاند دلیل اعتصاب غذا، برخورد ناشایست زندانبانان در روز دوشنبه و وضعیت نامناسب بند ۳۵۰ -و مشخّصاً تهدید زندانبانان در مورد تبدیل اوین به کهریزکی دیگر- بوده است؛ سخنی که با توجّه به «هتک حرمت» عبدالرّضا تاجیک آن چنان دور از ذهن به نظر نمیرسد. این خانوادهها همچنین در این نامه یادآور شدهاند اگر این وضع خاتمه نیابد به اعتصاب غذای عزیزانِشان خواهند پیوست. شرایط اعلام شده برای شکستن اعتصاب غذا آن چنان ساده و ابتدایی است که شخصاً بیش از هر چیز به حُجب و حیای زندانیان سیاسی غبطه میخورم و به این فکر میکنم تا چه حد شرایط وخیم است که آنها به این حد راضی شدهاند.
دیروز و پس از گذشت هشت روز از اعتصاب غذای ۱۷ نفر از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین، تجمّع خانوادههای این زندانیان در مقابل زندان اوین آغاز شد و ایشان هم با اعتصاب غذا و تحصّن ِ سکوت به عزیزان دربندِشان پیوستند. در این شرایط واکنش مسئولان زندان در نوع خود جالب است که تهدید کردهاند اگر زندانیان به اعتصاب غذایِشان پایان ندهند آنان را به زندان رجایی شهر منتقل خواهند کرد. برای درک وخامت اوضاع، همین نکته کافی است که بهمن احمدی اَمویی که به گفتهی همسرش با اعتصاب غذا مخالف بوده است نیز به این اعتصاب غذا پیوسته است.
پدر حامد روحانینژاد (یکی از زندانیان اوین که البته در میان اعتصاب غذا کنندگان حضور ندارد) در گفتوگویی با تلویزیون صدای آمریکا گفته پسرش که زندانی است اِم.اِس دارد و مشکلاتی آن چنان دردناک در زندان برایش ایجاد شده است که پدر حاضر است امضا کند که پسرش را اعدام کنند ولی این شرایط خاتمه پیدا کند.
***
در این شرایط آن چه بیش از همه توی ذوق میزند «تنهایی» این زندانیان و خانوادههایِشان در این شرایط است. یادم هست پیش از این که خانوادههای زندانیان سیاسی در برابر دادسرای عمومی و انقلاب تهران تجمّع اعتراضی برگزار کرده بودند گزارش-یادداشتی نوشته بودم و آن موقع دستِ کم از واکنشهای لحظهای مردم در آن اطراف خوشحال شده بودم؛ هرچند توقّع حمایت بیشتری از سوی مردم را داشتم.
این یکی امّا دیگر نوبر است، شرایط به این وخامت است و ما دست روی دست گذاشتهایم. میدانم به دلایل گوناگون امکان برگزاری تظاهرات وجود ندارد، میدانم با کمک زور توانستهاند اعتراضات را به قول اطّلاعاتیها «جمع کنند» و بر جریان مسلّط شوند و میدانم جنبش وارد فاز تازهای شده است که دلیل آن غیر از تمام مسائل، احساسی بودن اعتراضات در ایران و به قولی «سیاست زدگی» ما ست ولی تمام اینها دلیل نمیشود فراموش کنیم آنها که اعتصاب غذا کردهاند قهرمانان ما هستند؛ از مجید توکّلی تا کوهیار گودرزی و عبدالله مؤمنی. چه طور ممکن است سال گذشته همین وقتها که بیدادگاهها برگزار شد این حجم واکنش دستِ کم در فضای مجازی به این ستم آشکار ایجاد شد و حتّی آهنگی با نام «من اعتراف میکنم» ساخته شد و وبلاگ ایمان مِرآتی -گزارشگری که با ابطحی و عطریانفر گفتوگو کرده بود- از فرط کامنتهای اعتراضی از کار افتاد، امّا این بار نوشتههای اعتراضی به این موضوع این قدر کم و واکنشها این قدر ضعیف و بیمایه است؟ شرایط به گونهای شده که خبر فرکانس جدید فارسیوان بیشتر از خبرهای مربوط به جنبش سبز -و به ویژه این خبر- هواخواه دارد! ما را چه شده که این چنین بیغیرت شدهایم؟ به فرزند ملّت در زندان «هتک حرمت» میکنند و ما این چنین خاموش ایم، وای بر ما!
***
رانندهی ابتدای نوشتار تقصیری ندارد که حتّی بعد از همهی این اتّفاقات به اعتراضات میگوید اغتشاشات، او «کار میکند تا به کفتربازیاش برسد» (خودش این را گفت). امّا ما چه؟ مایی که ادّعای آگاهی و مبارزه و اعتراض داریم! چه پاسخی داریم به زندانیان و خانوادههایِشان بدهیم؟ در این مدّت غیر از نشر اخبار چه کار تازهای کردهایم که به واسطهی آن بتوانیم قدرت چانهزنی ِمان را افزایش دهیم؟ با چه رویی میتوانیم خبرهای آنها را دنبال کنیم و کاری نکنیم؟
علاوه بر آن، من از رهبران جنبش سبز گله دارم، چه طور آقای موسوی میتواند در پاسخ به حرفهای محسن رفیقدوست سخنرانی کند و تهدید به افشاگری کند، آقای کرّوبی میتواند به اتّهام بیپایه و احمقانهی احمد جنّتیپاسخ بدهد، ولی در مورد زندانیان سیاسی -که به حق نمادهای ایستادگیاند- به گفتن این که «خبرهای ناگوار از اوضاع زندانیان میشنویم که مایهی تأسّف و اندوه است» یا این که ریشهی رفتارها در زندانها کجا ست بسنده میکنند؟ آقایان چهگونه وقتی مسئله شخصی است این چنین پرزور وارد میشوید و -مثلاً- در مورد ادّعای جنّتی هم سخنرانی میکنید و هم جبههی مشارکت بیانیه میدهد ولی در مورد مظلومیت بیپایان زندانیان و خانوادههایِشان اقدام عملی -یا دستِ کم موضعگیری قویتری- از شما نمیبینیم؟ نکند مسئلهی پاسخ به اتّهام جنّتی مهمتر از زندانیان سیاسی است؟
***
- اگر میتوانیم میشود در تجمّع آنها حاضر شویم و حتّی اگر نمیشود در اعتصاب غذایِشان شرکت کرد با حضور ِ هرچند کوتاهمدّتِمان به آنها این احساس را بدهیم که تنها نیستند. تهیّهی گزارش و عکس و فیلم از این شرکت ضروری است. قدرت رسانه را فراموش نکنید.
- میتوان نامهی خانوادهی زندانیان سیاسی -یا فهرست درخواستهای زندانیان- را همین جوری که در لینک هست (یعنی حتّی نیاز به تایپ نیست) پرینت گرفت و در خانهها انداخت. باور کنید این کار هیچ خطر یا محدودیتی ندارد و کمترین فایدهاش آگاهی مردم از ستم مضاعف حکومت و مظلومیت این زندانیان و خانوادههایِشان است.
- با مردم صحبت کنید، شما که ادّعای مبارزه دارید باید بتوانید در عرصهی اجتماع هم این ادّعا را به اثبات برسانید. باور کنید با گفتوگو با مردم بازداشت نمیشوید. با غر زدن کاری پیش نمیرود، ما باید خیلی فوری به دادِ «تنهایی» زندانیان و خانوادههایِشان برسیم. رانندهای که با او صحبت میکردم وقتی داشتم پیاده میشدم فرکانس بیبیسی فارسی را از من گرفت.
- حرکتهای مسالمتآمیز دیگری هم وجود دارد، چرا دیگر اللهاکبر نمیگوییم؟ بزرگی خدا کم شده یا اثرگذاریاش یا خدای نکرده امیدِمان از دست رفته؟
- در نهایت؛ از رهبران جنبش میخواهم خودی نشان دهند، یک بیانیهی اعتراضی ِ محکم -و نه لزوماً تند- میتواند خیلی تأثیرگذار باشد. در سخنرانی جدیدِتان به این موضوع جدّیتر اشاره کنید و نومیدیِتان را از دستگاه قضایی بیان نکنید، همه میدانیم امیدی به این دستگاه قضایی نیست و با بیان این مسئله چیزی عوض نمیشود.
***
برای کاهش فشارها بر زندانیان باید کاری کرد، ما به آنها مدیونیم.

