بایگانی دستهٔ دین
موسیقی میهمانی خدا
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در موسیقی, دین در 2 اوت 2011
میهمانی بدون موسیقی نمیشود، و میهمانی خدا هم از این قاعده مستثنا نیست.
موسیقی رمضان، نوای ملکوتی «ربّنا» و «مثنوی افشاری» محمّدرضا شجریان است؛ هرچند محتسب، نوشیدن -و نه نیوشیدن ِ- مِی ِ نابِ این نوای آسمانی را منع کردهباشد.
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (آل عِمران، آیهی ۸)
پروردگارا، پس از آنكه هدايتمان كردى، دلهاى ما را مگردان، و رحمتى از سوى خويش به ما ارزانى دار كه تو بخشندهاى،
رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ (مؤمنون، آیهی ۱۰۹)
پروردگارا ايمان آوردهايم، ما را بيامرز و بر ما رحمتآور، و تو بهترين مهربانانئى،
رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا (کهف، آیهی ۱۰)
پروردگارا بر ما رحمت خويش بگستر و كار ما را به سامان آور،
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (بقره، آیهی ۲۵۰)
خداوندا بر ما طاقت فروریز، و گامهایمان را استوار گردان، و برابر این قوم کفرپیشه یاریمان کن.
این دهان بستی، دهانی باز شد … تا خورندهی لقمههای راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب … سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی … پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن … بعد از آنش با ملَک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام … امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر … یک شبی بیدار شو، دولت بگیر
[جلالالدّین محمّد بلخی]
میهمانی خدا
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در دین در 31 ژوئیه 2011
ماه رمضان از فردا -به روایت تقویم- و از معلوم نیست کِی -به روایت حکومت- آغاز میشود. من همان روایت اوّل را قبول دارم، همانند ۱۱ ماهِ دیگر سال که مطابق تقویم جلو میرویم و تیمهای رصدی به تمام کشور نمیفرستیم که ماه را ببینند و دست آخر هم نتیجهاش میشود «یومالشّک»، که تازه مورد تأیید برخی آیتاللهها هم نیست.
روزهگرفتن واقعن در این هوای گرم و ساعات طولانی طاقتفرساست. یادم هست پارسال که ساعات روزهگرفتن مشابه بود، در ساعات نزدیک به افطار دیگر حوصلهام از غذانخوردن و ضعف سر رفتهبود!
اگرچه کاملن به این حرف ایمان دارم که یک عقیده را باید جدا از معتقدان ِ به آن سنجید، امّا به هر حال بخشی از قضاوت دربارهی اسلام از رفتار ما ناشی میشود. اگر رفتارمان خلاف آن چیزی باشد که به آن معتقدایم، نمیتوان انتظار داشت بقیه از دینی که ما را به خود جذب کرده خوششان بیاید و احیانن به آن جذب شوند.
پیامبر اسلام -روحی فداه- اسوهی دوران خودش در رعایت بهداشت و پاکیزهگی بود، وقتی به دیدار دوستانش میرفت موها و ریشش را میآراست و عطر میزد. دهانش بوی بد نمیداد و از چوب مسواک استفاده میکرد و لباسش حتّا اگر مندرس بود پاکیزه بود. او در دورانی که عرب جاهل نمیدانست پاکیزهگی چیست، غسل و وضو را آورد و با همین ۲ حکم ساده عرب را از کثافتهای جسمیاش رهانید. تازه این جدا از این است که خودمان پیش از اسلام، حمّام داشتیم و ملّتی بسیار پاکیزه بودیم.
او اسوهی دینی بود که مروّج اخلاق نیکو بود و نیکوترین اخلاق را داشت و هیچگاه، حتّا در برخورد با زنی که هر روز روی سرش خاکستر میریخت و حتّا در برخورد با ابوسفیان که آن همه او و پیروانش را آزرده بود، از کوره در نرفت؛ اوّلی از رفتار محمّد -روحی فداه- مسلمان شد، و دوّمی بیآنکه آزاری ببیند در جریان فتح مکّه «آزادشده» خواندهشد. باز هم این جدا از این است که خودمان پیش از اسلام چندین و چند کتاب در آموزش اخلاق داشتیم و زرتشت را داشتیم که «کردار نیک»، «گفتار نیک» و «پندار نیک» اصول ۳گانهی دینش هستند.
ما شاید نتوانیم الگوی تامّ آنچه باشیم که محمّد و زرتشت مردم را به آن فراخواندهاند، امّا برخی قواعد را باید رعایت کنیم تا ناممان ایرانی ِ مسلمان باشد:
- اگر دوست داریم روزه بگیریم، نباید به بهانهی روزه و اینکه خستهایم یا گرسنه، گرممان است یا تشنهایم، به حقوق مردم تجاوز کنیم؛ نباید پاچهی این و آن را بگیریم و سر هر مسئلهی کوچکی از کوره دربرویم و بعد بگوییم روزهایم و تأثیر تشنهگی و گرسنهگی و خستهگیست.
- نباید چون دلمان میخواهد بعد از خوردن سحری بیشتر بخوابیم، مسواک نزنیم و دهانمان چنان بویی بدهد که هر آدمیزادی از روزه و رمضان و اسلام متنفّر شود.
- نباید چون خستهایم و حکومت مجوّز کمکاری را به خاطر روزه بهمان داده، به بهانهی نماز و خواب از کارمان در همان وقتِ کوتاهشده بزنیم. حقّالنّاس واجبترین ِ واجبات است و روزهبودن دستآویزی برای نادیدهگرفتن آن نیست.
در این ماه مبارک که درهای آسمان باز است دعا کنیم؛ برای آزادی خودمان و زندانیانمان، برای رفع ظلم و برای آنکه اوضاع در میهمانی بعدی خدا، بهتر از میهمانی فعلیاش باشد. دعا کنیم و بهدنبال اجابت دعایمان بدَویم.
رمضان مبارک!
۱۱۷۷
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در دین در 16 ژوئیه 2011
مَهدی جان سلام!
اوّل تولّدتان مبارک! البته تولّدتان بیشتر بر ما مبارک است تا بر خودتان، بر مایی که از ستم به ستوه آمدهایم و تشنهی آزادی و عدالتی هستیم که شما نمایندهی تامّ و تمام آن هستید، عدالتی که تعریفش را از علی -روحی فداه- شنیدهایم.
مولا!
حسرت به دلمان مانده حاکمی علیوار ببینیم؛ حاکمی که پایافزار وصلهدار به پا کند؛ آن هم وقتی معاویهای هست که بیخ گوش او دارد کاخ بنا میکند و شاهانه زندهگی میکند.
از بس محکمههای ظالمانه دیدهایم و از بس دیدهایم که حتّا نقد کوچکی به حاکم بزرگ چه خطرات بزرگی دارد، حسرتبهدل ماندهایم که حاکمی را ببینیم که در محکمهای که در حکومت خودش برگزار میشود محکوم شود.
آنقدر دستدرازی به بیتالمال دیدهایم که شگفتزده میشویم حاکمی دست برادرش را که سهم اندکی بیشتر از بیتالمال میخواست بسوزاند و همه در نظرش برابر باشند.
آقا!
وضعیت ما را میبینی؟ دیدی چهگونه «هاله» را در مراسم تشییع «سحابی ِ» بزرگ کشتند و انگار نه انگار؟ دیدی «صابر» به اعتراض، اعتصاب کرد و او را هم مثل آبِ خوردن کشتند؟ دیدی جوانانمان را در کهریزک بیسیرت کردند و کشتند و بعد برایشان مراسم ترحیم میگیرند؟ دیدی شهدایمان را دزدیدند؟ دیدی خیابانهایی را که با خون شستیم؟ میبینی جان انسان در این مُلک چه بیارزش است؟
دیدی زندانیهایمان را؟ دیدی توهین و تحقیرهایی که دیدیم و شنیدیم؟ دیدی چهقدر دروغ میگویند، چهقدر کثیف حکومت میکنند؟ میبینی فقر را، سفرههای خالی از غذا را، نانخریدن ِ نسیه را، مرغدزدی به جای کیفقاپی را؟ دیدی حتّا به شما رحم نکردند و از شما هم برای قدرتطلبی استفاده کردند؟
سالار!
میدانم تا با تمام وجود چیزی را نخواهیم آن چیز رخ نمیدهد که «گر توکّل میکنی در کار کن / کشت کن پس تکیه بر جبّار کن». آزادی و عدالت هم همینگونهاند و تا زمانی که همه برای آن تا پای جان نایستیم آزادی و عدالتی در کار نخواهدبود.
میدانم آزادی و عدالت چنان گوهرهای ارزشمندیاند که باید به اهلش برسند و تا زمانی که خودمان سر خودمان را کلاه میگذاریم و خودمان بین خودمان تحمّل دیدگاههای مخالفمان را نداریم، جایی برای جاریشدن عدالت و آزادی نیست.
میدانم شما بیش از ما مشتاق لایقشدنمان هستید، میدانم دلتان از این همه ستم به درد آمده که «هرکه او بیدارتر، پردردتر / هرکه او هُشیارتر، رخ زردتر». میدانم چهقدر هوای ما را دارید که اگر نداشتید این گرگهای انساننما ما را چندبار بدتر از این دریده بودند.
سرور!
کمکمان کن! کمک کن شایستهات شویم. کمک کن بتوانیم یاریات کنیم در مبارزه با ستمکاران ِ شقاوتپیشه. کمک کن بتوانیم پای آرمانهای بزرگی که از آن دَم میزنیم بایستیم و پا پس نکشیم.
کمک کن بزرگوار! کمک کن تا برای عدالت و آزادی، عادل و آزاداندیش شویم. کمک کن هیچ حقّی را پایمال نکنیم، پایمالشدن حق را برنتابیم و فریادش کنیم و متجاوز به حق را عادلانه مجازات کنیم.
به کمکت محتاجایم آقا!
مَهدی جان، ای جان ِ جهان!
میدانم به وقتش ظهور خواهیکرد، امّا التماست میکنم دستمان را خودت بگیری و به روزی برسانیمان که چهرهی زیبایت را نه از پس پردهی غیبت، که در صحنهی دلانگیز عدالتِ ظاهر ببینیم.
پینوشت: با آغاز به کار «یک خط» از چند روز پیش و بازنشر آن به پیشنهاد مهدی جامی در سیمیل، عملن دوران «بازگشت موقّت» بهسر آمده و بازگشتهام. با این حال، این نوشته را گذاشتم برای امروز که روز پیشاتولّد صاحبالزّمان -روحی فداه- و تولّدم و یکی از مهمترین روزهای زندهگی مشترکم با «او»ی بهترین، همزمان شدهاند.
بازگشت موقّت ۳۵ / تأملّی بر طرح امنیّت اخلاقی
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در خیابان, دین در 10 ژوئیه 2011
گشت ارشاد و سایر گشتهای نیروی انتظامی؛ از قبیل گشتهایی که نسبتتان را با همراهتان میپرسند، تصویریست که در تهران ِ این روزها بیش از هر تصویر دیگر دیدهمیشود. اینبار، طرح «امنیت اخلاقی» را تشدید کردهاند؛ با موتور میان ماشینها میگردند و زنان سوار بر ماشین را در صورت «بدحجابی» یا «بیحجابی» مورد مؤاخذه و توبیخ قرار میدهند، طیّ چند «عملیات ضربتی» به پاساژها و مراکز خرید هجوم میبرند و «مانکنها» و «بدحجاب»ها را جمعآوری میکنند و برخوردها را هم به طور کلّی زنندهتر کردهاند.
نظریهپردازان حاکم با وجود برگزاری طرحهای این چنینی در سالهای گذشته و عدم مشاهدهی نتیجهی مطلوب، بنا را بر تشدید این طرح گذارده و سادهلوحانه میپندارند با این روشها خواهندتوانست وضعیت پوشش مردم را به آن شکلی که خود مایلاند دربیاورند و مطابق معمول روش این است که از هر راهی، حتّا پایمالکردن کرامت انسان، میتوان به هدف رسید، توجّه کنید امامجمعهی مشهد چه گفته: «دختری که روسریاش عقب میرود از هر درنده و گزندهای خطرناکتر است». امّا اصلن دلیل اجرای چنین طرحهایی چیست؟
دلیلی که قرآن برای حجاب ذکر کرده و آن را در آیهی ۵۹ سورهی احزاب چنین اعلام کرده این است: «تا شناخته شوند، ولی مورد اذیّت واقع نشوند». جالب اینجاست قرآن در فضای جاهلی بیش از ۱۴ قرن پیش شبه جزیرهی عربستان چنین امری را مطرح میکند، در سرزمینی که اکنون و پس از گذشت بیش از ۱۴ قرن از نزول چنین آیهای، زنانش تازه در حال مبارزه برای احقاق اندکی از حقوق اجتماعیشان از قبیل حقّ رانندهگی هستند.
قرآن ابتدا از شناختهشدن سخن به میان میآورد و در ادامه سخن از مورد اذّیت واقعنشدن میگوید، به این معنا که زنان در جامعه حضور داشتهباشند و «شناخته شوند»، ولی اذیّت نشوند. تأکید قرآن بر حضور فعّال زنان در اجتماع، نفی برداشتهای متحجّریست که امروزه از اسلام انجام میشود؛ قرآن نمیگوید زنان اساسن در خانه بمانند تا مورد اذیّت واقع نشوند، میگوید شناختهشدن و مورد اذیّت واقعنشدن توأمان باشد.
قرآن برای آنکه چنین حضوری برای زن در امنیت باشد در آیات ۳۰ و ۳۱ سورهی نور ابتدا به مردان و سپس زنان دستور میدهد «چشمان و دامانشان را از گناه نگاه دارند»، و در ادامه طرح میکند پوشش چهگونه باشد تا اجرای این دستور آسانتر گردد و دستورات دیگری میدهد، دستوراتی که همهگی برای حفظ کیان خانوادهاند و برای اینکه به بیان قرآن «زینت»هایی که در وجود زنان هست، اختصاصن متعلّق به خودشان و خانوادهیشان باشد تا ابتداییترین و نخستین جنبهی وابستهگی زن و مرد به یکدیگر، منحصر به نهادی به نام خانواده باشد تا مبادا با فروپاشی نهاد خانواده، بنیان جامعه از هم بپاشد [۱]. امّا قرآن هیچجا نگفته برای اینکه زنان از مورد اذیّت واقعشدن مصون نگهداشتهشوند، به شکلی دیگر اذیّت شوند، مثلن با مشاهدهی نیروهای کلاهکج نیروی انتظامی که باید حافظ جان و مال مردم باشند، بهراسند یا بازداشت شوند یا مورد توهین و تحقیر واقع شوند.
هیچجای قرآن نیامده که باید زنان را نسبت به اجرای این حکم مجبور کرد، قرآن خود صراحتن انسان را در گزینش روش زندهگیاش مختار میگذارد؛ «در دین هیچ اجباری نیست، [زیرا] راه از بیراه مشخّص شدهاست» [بقره، ۲۵۵]. اگر زن یا مردی میخواهد دستورات دین را اجرا نکند، چه اجباری بر اوست؟ قرآن علاوه بر یک دستگاه فلسفی برای تبیین جهان، احکامی هم برای زیست بهتر در این جهان ارائه میکند، قرآن انسان را موجودی «عاقل» و «مختار» تصویر میکند، موجودی که برای زیست بهتر، تنها نیاز به تمییز ِ درستِ راه از بیراه دارد.
کاش همه روزی را ببینیم که هرکس آزاد باشد لباسی که مایل است بر تن کند، هرگونه هم که میخواهد خود را بیاراید ولی بداند در هر هنگام چه آرایشی و چه پوششی بهتراست، نه اینکه مجبور شود بهگونهای که مایل نیست لباس بپوشد و آرایش کند. آن وقت دیگر مُد همهچیز نمیشد و اینقدر لوازم آرایش مصرف نمیشد که در سطح جهان رکورددار شویم. چنین جامعهای حقیقتن اسلامی میبود، جامعهای که آزاد است و خِرَدورز.
[۱] برای فروپاشی جامعه، عوامل زیادی لازم است که یکی از آنها همین است. بررسی تمامشان که اتّفاقن عمدتن در قرآن طرح و بررسی شدهاند، نیاز به مقالی جداگانه و بسیار مبسوطتر از این دارد.
[۱۸ تیر ۹۰ - کلمه]
بازگشت موقّت ۳۳ / مشهد
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در همینجوری, دین در 6 ژوئیه 2011
رفتهبودم مشهد.
- حرم نسبت به پارسال که همین وقتها رفتهبودم خلوتتر بود. استنباط خودم وضعیت نابهسامان اقتصادی بود، امّا پیرمرد مشهدیای که بیمقدّمه در حرم شروع به حرفزدن با من کردهبود، در پاسخ حرف من که خلوتی نسبی حرم را نتیجهی وضعیت اقتصادی میدانستم گفت: «پس چرا شمال خلوت نبود؟».
- یکبار در تاکسی از راننده که مرد جوانی بود دربارهی نقّاشی دیواری شاهنامه که شهرداری ترسیمش کردهبود و یک سال هم ترسیمش زمان بردهبود و آستان قدس رضوی با این دلیل (دلیل؟) که دیواری که نقّاشی شده موقوفه است، ظرف یک شب روی آن را رنگ سفید زدهبود و نابودش کردهبود، پرسیدم. بندهی خدا با اینکه ساکن مشهد و راننده بود، چیزی از این قضیه نمیدانست.
- جایی در محدودهی حرم هست به نام «مهمانسرای امام رضا -علیهالسّلام-» که نزد مردم به «مهمانسرای حضرتی» مشهور است. ناهار و شام رایگان به مردم میدهد و رویّهاش اینگونه است که هر صبح افرادش به قید قرعه به مهمانسراها و هتلها مراجعه میکنند و به مردم بن «غذای حضرتی» میدهند. اگر کسی بخواهد بدون قرعهکشی غذای حضرتی بخورد باید وجهی را به عنوان نذر قربانی گوسفند پرداخت کند که تا پارسال به ازای هر ۵۰هزارتومان، ۱ بن غذا میدادند و امسال این رقم با این دلیل (دلیل؟) که گوسفند گران شده به ۱۲۵هزارتومان ارتقا یافتهاست.
- مشهد گدا زیاد دارد، هرچند شهرداری آنها را «جمع میکند» و معضل فقر را حل نمیکند. البته ناگفته نماند همانقدر که ممکن است چهرهی مشهد فقیر به نظر برسد، همانقدر هم میتواند شهری بسیار ثروتمند دیده شود. قرار است بهزودی برجی با نام «باران ۱» در مشهد ساخته/بهرهبرداری (دقیق یادم نیست) شود که مدّعی آن است امکانات زندهگی در هتل ۵ستاره را برای ساکنانش فراهم میکند. در مشهد فروشگاهها و هتلها و پاساژهایی هست که من نظیرش را در تهران ندیدهام.
- نام خیابان غربی حرم، امام رضاست که هرسال در آن ایدهی تازهای برای کنترل ترافیک اجرا میشود و طبعن تأثیری هم ندارد؛ خیابان و حجم ماشین ِ موجود در آن با هم تناسبی ندارد. این بار هم علاوه بر اینکه برای اجرای طرح فاضلآب شهری مشهد بخشی از خیابان را بسته بودند، بخشی را هم مسدود کرده بودند و برای کاهش ترافیک ماشینها را به خیابانهای دیگر هدایت میکردند. پلیس به چند ماشین اجازهی عبور داد. من پیاده بودم و حتّا یک بوق ناقابل به نشانهی اعتراض به این امر نشنیدم.
- طرحهای توسعهی حرم چندسال است دارد اجرا میشود. مدّتیست هرسال تابستان به مشهد میروم، امّا وضعیت تغییر چشمگیری نمیکند؛ حتّا رواقهایی هم که اضافه میشود اثری از تزیینات معمول ندارد و صرفن مفروش است و مسقّف. در عوض، همهجا دوربین مداربسته کار گذاشتهاند مبادا کسی عکس یا فیلم بگیرد، یا کاری کند که در شأن حرم نیست، مثلن نشسته چشمانش را روی هم بگذارد؛ کاری که من کردم و یکمرتبه از غیب خادمی پیدا شد و با آن چیز پشمالو روی شانهام زد که بیدار شو و من گفتم مگر بستن چشم جرم است؟
- یک روز زیارت من و ناصر مکارم شیرازی همزمان شد. طبق شمارش من، ۴ محافظ مشهود داشت که در معیّت آنان طواف کرد و گوشهای روی صندلی نشست و به خواندن زیارتنامه مشغول شد. مردم زیاد تحویلش نگرفتند، البته اگر میخواستند تحویلش بگیرند معلوم نبود محافظانش چه میکردند. دلم میخواست به او بگویم اگر زمانی ظلمی بر مردم شد و او آگاه بود و سکوت کرد، در ظلم ظالم شریک است. محافظانش اجازهی نزدیکشدن به او را به من ندادند.
- چند وقت پیش از یکی دربارهی گردش مالی آستان قدس پرسیدم. گفت آستان قدس اگر بخواهد میتواند شرکت هواپیمایی راه بیاندازد. اطّلاع دقیق داشت، مدّتی یکی از کارمندان عالی امور مالی آستان قدس بود. اطّلاعات خودم هم از حجم باورنکردنی موقوفات و نذورات رضوی این گفته را تأیید میکند. با وجود این، چه میشود که مشهد هنوز که هنوز است اینهمه فقیر دارد؟ چه میشود که مهمانسرای حضرتی فقط یکیست، در حالی که میشود در هر شهر کوچک و بزرگی چندتا باشد و به رایگان شکم چند گرسنه را سیر کند؟ چه میشود که «دارالشّفای امام رضا -علیهالسّلام-» فقط یکیست و در هر شهر کوچک و بزرگی چندتا نیست که درد چند بیمار ِ ندار را درمان کند؟ چه میشود که نمیشود برای این همه زائر، زائرسراهای حضرتی -با کیفیت خوب ولی بهای نازل- بنا کرد که مجبور نباشند کنار خیابان چادر بزنند و تازه شهرداری آن را هم ممنوع کند؟ چرا نمیشود دستکم از مراکز استانها به مشهد خطّ اتوبوس ِ ارزانقیمت برقرار کرد و با اتوبوسهای باکیفیت عالی مشتاقان مستحق را به اشتیاقشان رساند؟ چرا نمیشود آستان قدس کارخانهجاتی افتتاح کند و به صنعت مملکت خدمت کند و برای کاهش نرخ بیکاری بکوشد و درآمد کارخانهها را وقف عام کند؟
- آنها که چنان خود را از مردم بالاتر میدانند که با محافظ به زیارت میروند و خود را متخصّص در دینی میدانند که پیامبرش بزرگترین جهاد را گفتن سخن حق در برابر حاکم ظالم میدانست و با این حال آنها صرفن سرگرم ِ خواندن زیارتنامهاند، همانها که ملّتی را چنان در ناآگاهی نگهداشتهاند و آنقدر به ظلم عادتشان دادهاند که اعتراض نکنند، ولی تا میتوانند غر بزنند، همانها که پولهای عظیم نذری و وقفی را معلوم نیست چه میکنند، همانها که سنگ اسلام را به سینه میزنند و اسلام را تخریب میکنند، همانها که به نام دین ستم میکنند و ستم میکنند و ستم میکنند، در محضر خدایی که صدایش میزنند، چه برای گفتن دارند؟
نگاهی به سفر اخیر احمدینژاد به نیویورک
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در دین, سبز در 28 سپتامبر 2010
این نوشته در تاریخ ۵ مهر ۱۳۸۹ با امضای «بامداد راد» در جرس منتشر شده است.
محمود احمدینژاد، رییس دولت نامشروع دهم برای ششمین بار در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کرد و هرکاری توانست انجام داد تا نظر دنیا را به خود و نه به ملّتش جلب کند. مطابق رویّهی معمول او و گروهش که مبتنی بر بیاخلاقی و رسیدن به هدف از هر مسیری است، این بار نیز از کتمان و دروغ به مراتب استفاده کرد و از اظهارنظرهای شگفتآور نیز به میزان لازم بهره برد. در این زمینه چند نکته قابل تأمّل است:
یک. از ابتدای کار احمدینژاد به عنوان رییس دولت در سال ۸۴، دروغ جزء جدانشدنی شخصیت و رفتار وی و سایر اعضای گروهش بوده است و این رفتار در طول زمان سیری صعودی داشته است؛ یعنی همزمان با هرچه بیشتر روشنشدن نتایج سیاستهای نادرست و بیتدبیریهای مجموعهی تحت مدیریت وی نزد عموم مردم، وی برای پوشاندن این اثرات بیشتر به دروغ روی آورده است. آمارهای دستکاریشده، دروغگویی به شکل روتین و با اعتمادبهنفس کامل و ژستهای مردمفریب همراه با حقّهبازی به تدریج تبدیل به راهبرد ثابت و اصلی احمدینژاد در رفتارهایش شدند. طبیعی ست انسان وقتی به نتیجهی دلخواهش نمیرسد و در ضمن به دلایل مختلف -از دشمندانستن منتقدان تا جزماندیشی افراطی و اینکه با تغییر روش هویّت از دست میرود- حاضر به تغییر اهداف و روشهایش نیست، معترضان را ساکت میکند و همراه با توجیه، کسانی را که شاید فکر اعتراض یا پرسش به ذهنشان خطور کند آنچنان مورد هجمهی تبلیغاتی قرار میدهد و دروغهایش را با چنان آبوتاب و اطمینانی بیان میکند تا معترضان احتمالی را قانع کند که اصولن موسئلهای برای اعتراض وجود ندارد. این بار هم در تمام گفتوگوها و ۲ سخنرانی در نیویورک، عمدهی تلاش احمدینژاد دروغگویی بود و میکوشید با شانهخالیکردن و مغالطه از پاسخگویی بگریزد. احمدینژاد در ضمن میداند نباید با خبرنگاران رسانههای فارسیزبان مواجه شود زیرا ترفندهای او نزد این خبرنگاران رو شده است و او بههیچوجه نمیتواند نزد این خبرنگاران حتّا آن لبخند همیشهگی را بر لب داشته باشد. او در تمام سفرهایش به نیویورک بارها با رسانههای «استکبار جهانی» و «نظام سلطه» گفتوگو کرده و با توسّل به دروغ و وقاحت بیحصر و سوءاستفاده از تفاوت زبان ۲ طرف گفتوگو، به کتمان حقیقت و لاپوشانی و شانهخالیکردن ادامه داده و توانسته کماکان لبخند بر لب داشته باشد.
دو. به نظر میرسد احمدینژاد ولع دیدهشدن و در مرکز توجّه بودن دارد و یکی از دلایل حضور هرساله در مجمع عمومی سازمان ملل نیز همین موضوع است، تا جایی که در این زمینه رکورد شکسته است. مجموعهی اعتفادات احمدینژاد و عناصر وابسته به او، اصلیترین هدفشان را تبلیغ عقایدشان معلوم میکند و به همین دلیل هم بخشی از حرفهای او در هر تریبونی حرفهای دینی با تفسیری ست که او آن را نمایندهگی میکند. احمدینژاد برای دیدهشدن به منظور تبلیغ افکارش از هر فرصتی بهره میبرد و چه فرصتی بهتر از مجمع عمومی سازمان ملل که بزرگترین اجلاس سالانهی کشورهای دنیا ست و تمام رسانههای دنیا آن را پوشش میدهند؟ وقتی اصلیترین هدف، تبلیغ باشد و احمدینژاد خود را به نوعی پیامبر این اعتقادات بداند -توجّه کنید به لحن موعظهگونه و هشداردهندهی وی در چنین سخنرانیهایی- و وقتی عمدهی کشورهای دنیا زورگو و دشمن تلقّی شوند طبیعی ست که سخنرانی برای صندلیهای خالی و خروج اعتراضآمیز نمایندهگان سایر کشورها در زمان سخنرانی احمدینژاد برای وی و گروهش کمترین اهمیتی نداشته باشد، حتّا به نظر میرسد از این موضوع خوشحال میشوند؛ چه، این امر باعث شباهت هرچهبیشترشان به پیامبران میشود که زمانی که مردم را به اعتقاداتی که مبلّغش بودند دعوت میکردند افراد زیادی گردشان باقی نمیماندند. در این میان آنچه کمترین اهمیتی ندارد آبروی ملّت ایران است که بازیچهی این فرد شده و او دارد مدام از این سرمایهی بزرگ خرج میکند. هرچند دنیا دیگر تاحدودی میداند او نمایندهی ملّت ایران نیست امّا بههرحال احمدینژاد با عنوان نمایندهی ملّت ایران در مجمع عمومی سازمان ملل حاضر میشود.
سه. یکی از تاکتیکهای مجموعهی نظام و بهویژه شخص احمدینژاد انحراف افکار عمومی جهان از مسائل مهمتر بهوسیلهی مطرحکردن مسائل کماهمیتتر ولی جنجالیتر است. پیش از این بارها این تاکتیک آزموده شده و کماکان استفاده میشود؛ برای مثال توجّه کنید به آزادشدن سارا شورد که به اتّهام جاسوسی یک سال در ایران زندانی بود و در نهایت به شکلی بسیار ویژه به خانوادهاش بازگشت تا به این وسیله حواس جهان تاحدودی از مسئلهی سکینه محمّدی منحرف شود و در کنار آن منافعی نظیر آزادی زندانیان ایرانی در آمریکا حاصل شود -که البته این دوّمی حتّا با وجود صراحت احمدینژاد در درخواست این مورد در یکی از گفتوگوهایش محقّق نشد-. این بار هم احمدینژاد در سخنرانی خود دست روی یک نقطهی حسّاس گذاشت و در مورد روایت غالب در مورد حادثهی ۱۱ سپتامبر تشکیک وارد کرد و خواستار تشکیل یک کمیتهی حقیقتیاب شد. این موضعگیری چنان افکار عمومی جهان را برانگیخت که به ناگاه علاوه بر اینکه احمدینژاد در مرکز توجّهات قرار گرفت، موضعگیریها از مسائل اصلیتر -حقوق بشر، حقوق زندانیان، آزادیهای مدنی، جنبش سبز و در نهایت هستهای- به موضوع ۱۱ سپتامبر تغییر کرد و اعتراضها به این مسائل در هیاهوی واکنش به حرفهای احمدینژاد گم شد و دبیرکلّ سازمان ملل هم به جای آنکه از احمدینژاد دستکم در مورد وضع زندانیان سیاسی در ایران سؤال کند، تنها به واکنش به حرفهای او در مجمع عمومی صندلیهای خالی اکتفا کرد. این، به خودیِ خود برای احمدینژاد و تیمش پیروزی مهمّی تلقّی میشد.
چاهار. با تمام این تفاسیر، احمدینژاد با زبان خودش و در شرایطی که به خیال خود با تمام دروغگوییها و فرافکنیها و شانهخالیکردنها و مغالطهکردنها و لبخندزدنها از شرّ تمام چالشهای رسانهای اعتراضات و پاسخگویی به ملّت ایران گریخته، علیه خود اعتراف میکند؛ آنجا که در سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل میگوید:
«کسانی که شادی خود را در غم، رفاه خود را در فقر، و امنیت خود را در ناامنی دیگران جستوجو می کنند و خود را برتر از دیگران میدانند، از دایرهی انسانیت خارج و در مسیر شیطانی اند.»
با تمام ترفندها نتوانست از مکر خدا بگریزد؛ حقّا که «مَکَروا و مَکَر الله، وَاللهُ خَیْرُالماکِرین»!
در باب قرآنسوزی
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در دین, سبز در 13 سپتامبر 2010
این نوشته در تاریخ 21 شهریور 1389 با امضای «بامداد راد» در جرس منتشر شده است. آن زمان که این نوشته را برای انتشار به این وبسایت سپردم، هنوز تری جونز -کشیشی که قصد سوزاندن قرآن را داشت- از کارش منصرف نشده بود.
کشیشی در آمریکا اعلام کرده است مصادف با سالگرد حملات تروریستی به برجهای دوقلو در 11 سپتامبر قرآن را آتش خواهد زد. فارغ از تمام واکنشها در مورد این موضوع، چند نکته قابل بررسی ست.
اوّل کلیسایی که این فرد کشیش آن است و فرقهای که او رهبری میکند تنها 50 عضو دارد. با این حال او مطابق قانون اساسی ایالات متّحده این اجازه را دارد که کتابی که نزد حدود یک میلیارد نفر مقدّس است، بسوزاند و از این راه به معتقدان یک دین غیر از دین خودش اهانت کند. همه معتقد ایم چنین موضوعی بسیار عالی ست که آزادی مصرّح در قانون اساسی یک کشور این قدر قدرتمند است و این قانون چنان در آن کشور مراعات میشود که حتّا رییسجمهور آن کشور تنها به این موضعگیری اکتفا میکند که این کشیش به سربازان این کشور که در کشورهای مسلمان حضور دارند توجّه کند. با این همه این جا این پرسش ایجاد میشود که مرز آزادی کجاست؟ آیا اهانت به اعتقادات دیگران در آزادی میگنجد؟ در آیهی 108 سورهی مبارک انعام خداوند مسلمانان را از اهانت به اعتقادات دیگران -حتّا مشرکان و کفّار- به شدّت نهی میکند و به جای آن در آیهی 125 سورهی مبارک نحل به پیامبر فرمان میدهد مردم را با برهان و اندرز نیکو به راه خدا فراخواند و با بهترین شیوه با مخالفان بحث کند.
دوّم به یک نکته باید توجّه شود و آن جداکردن حساب یک دین از معتقدان به آن است. اگر اکنون چهرهای از اسلام در دنیا وجود دارد که به واسطهی انواع رفتارهای خشونتآمیز بسیار خشن است، نمیتوان دین اسلام و کتاب آسمانیاش را به حساب این خشونت، خشن نامید و برای اعتراض به این خشونت قرآن را سوزاند. اکنون چهرهای ملایم از دین اسلام؛ اسلامی که انسانی به نام علی به تاریخ معرّفی میکند که حاکم سرزمینی ست و ملعبهی کودکان یتیم میشود، به سختی یافت میشود و همه جا صحبت از اسلامی ست که سنگسار میکند و سر میبرد و تروریست پرورش میدهد. تحلیل پیدایش این برداشتهای نادرست از اسلام نوشتاری جداگانه میطلبد، با این حال بد نیست مخترصن به تحریفهای واردشده در این دین اشاره شود و برای تحلیل تمام آیات قرآن که فحوای راهکار برای مسلمانان دارد باید به شرایط زمان نزول آیه نگریست که چرا در یک آیه دستور خشونت داده شده و در دیگری به گفتوگو و استدلال و نرمخویی امر شده است.
سوّم این کشیش به درستی متوجّه شده که نکتهی اصلی قرآن است؛ محلّ تمام برداشتها از اسلام، محلّ بحث میان طرفداران برداشتهای متفاوت و در نهایت آنچه مایهی قدرت دین اسلام است همین قرآن است که حتّا همان کشیش هم به قدرت آن واقف است. این که چرا میان این همه راه مسالمتآمیز این روش برای اعتراض به خشونت ناشی از برداشت خشن از اسلام برگزیده شده برای نگارنده روشن نیست امّا آن قدر در این مدّت نام این کشیش و فرقهاش در دنیا مطرح شده که تمام مردم جهان او را شناختهاند و نامش در تمام رسانههای دنیا آمده است؛ این، به خودیِ خود دستآورد کوچکی برای فرقهای که تنها 50 نفر عضو دارد نیست. خدا در آیهی 53 سورهی مبارک اسراء به مسلمانان گوشزد میکند که نیکوتر سخن بگویند. کاش این کشیش پیش از سوزاندن این کتاب، نیکوتر بیاندیشد و مصداق آیات 6 و 7 سورهی مبارک بقره نباشد که چه هشدار داده شوند و چه نه، فرقی به حالشان ندارد و هدایت نمیشوند.
چهارم ما مسلمانان حق نداریم با رفتاری خشونتآمیز پاسخ این رفتار را بدهیم؛ هرچند گفتوگو با حامیان این طرح بسیار مفید است. باید به خاطر داشت پاسخهای خشونتآمیز دایرهای از پاسخهای متقابل را ایجاد میکنند که در آن دائم خشونت بالا میرود و نتیجهای حاصل نمیشود. نیکوترین پاسخ همانا دعوت به صلح و وحدت میان ادیان است؛ همان گونه که قرار شده در حوالی محلّ حملات 11 سپتامبر مسجدی بنا شود.
به برادرم، آن کشیش که احتمالن قرآن را نخوانده توصیه میکنم دستکم یک بار این کتاب را بخواند. ایمان دارم در این صورت از تصمیمش صرفنظر خواهد کرد. کتابی که فرستادهاش خدای ما و خدای شما ست و در آیهی 9 سورهی مبارک حجر اعلام کرده نگهدار این کتاب خودش است نباید کتاب بیارزشی باشد. برادر، خوی مسیحایی پیشه کن و در ترویج صلح بکوش. خدا در آیهی 15 سورهی مبارک شورا به پیامبر فرمان میدهد به پیروان ادیان دیگر بگوید به هر کتابی که خدا فرستاده است ایمان آورده است و ما نیز همانند پیامبرمان اعتقادات شما را محترم میدانیم. ما مسلمانان از این که گروهی به ناممان به دیگران ستم و تجاوز میکنند به اندازهی خودت دلچرکین ایم امّا مخالف خشونت هستیم؛ همانگونه که خدا به پیامبرمان در آیهی 159 سورهی آلعمران فرمود چون نرمخو و مهربان است پیروان فراوانی دارد و اگر درشتخو و سنگدل بود قطعن مردم از گردش پراکنده میشدند.
علی و علی؛ این کجا و آن کجا
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در دین, سبز در 30 اوت 2010
این نوشته در تاریخ 8 شهریور 1389 در ندای سبز آزادی منتشر شده است.
14 قرن پیش از این مردی حکمران سرزمین اسلام شد که بنا به خواست و رأی مردم که روایت او و پیروانش را از آخرین حجّ حضرت پیامبر قبول نداشتند از جانشینی پیامبر کناره گرفت. او همان مردی ست که تنها 4 سال و 9 ماه حکمران سرزمین اسلام بود و در همین اندکزمان طعم عدالت را تا جایی به تاریخ چشاند که همهی آزادهگان عالَم را شیفتهی خود کرد؛ 14 قرن پس از او، خسرو گلسرخی -مارکسیست شهید- در دفاعیاتش از او و فرزندش به عنوان نمونهی عدالت یاد کرد. او در دوران حکومتش با انواع مشکلات روبهرو شد امّا هیچجا از حریم عدالت خارج نشد؛ در دادگاه چنان عدالت را مراعات کرد که مرد یهودی به خاطرش اسلام آورد. تیغ عدالت او بسیار بُرَنده بود؛ او دست برادر نابینایش را سوزاند تا هوس نکند به بیتالمال دستدرازی کند، او شمع مورد نیازش برای کار مردم را شخصا -و نه از بیتالمال- تأمین میکرد. حکمت و دانش او بسیار گسترده بود؛ وقتی دو زن، هر دو با ادّعای مادری یک کودک نزدش آمدند تا حکم کند کدام یک راست میگویند و کدامین زن دروغگو ست، او حکم به 2 نیم کردن طفل داد و از این راه مادر واقعی را شناخت؛ بدین سبب که مادر واقعی با فداکاری جلوی این کار را گرفت و گفت کودک را به آن زن دیگر بدهند. علیه او با قرآن برخاستند؛ وقتی شکست را نزدیک و حتمی دیدند قرآنِ برافراشته بر نیزه را جلوی قرآن ناطق عَلَم کردند. او یک روشنفکر بود، فرمود: «فرزندانتان را برای زمانهای که در آن خواهند زیست تربیت کنید، نه برای زمانهای که در آن زندگی میکنید». او تنها بود، او در میان پیروانش تنهاتر از تنها بود؛ همان وقت که از فرط بیکسی و تنهایی با چاه دردِ دل بازمیگفت.
او مهربان بود، پدر بود؛ آن چنان که وقتی پر کشید تمام یتیمان پدرشان را از دست دادند، همان وقت که کودکان بر پشتش سواری میکردند و او از شادی آنان شاد میشد. او دموکرات بود، آرام بود؛ وقتی خوارج -با پیشانیهای پینهبسته از سجدههای طولانی- او را کافر میخواندند و در نمازش اخلال ایجاد میکردند او هیچ نگفت، او پیروانش را از بیاحترامی به خوارج نهی میکرد. به او دشنام دادند، ناسزا گفتند، او در مقابل استدلال کرد، لبخند زد، خشم نگرفت. او به حقوق مردمش واقف بود، وقتی سردار وفادارش را به حکمرانی مصر گماشت دستورالعملهایی برای حکمرانی به او داد که هنوز و پس از گذشت 14 قرن حتّی سایهای از آن دستورالعملها در هیچ حکومتی در تاریخ اجرا نشده است. او حافظ جان و مال ملّتش بود، حتّی با خوارج مادامی که تنها با او دشمنی میکردند مدارا میکرد، نبرد او با خوارج وقتی بود که آنان به مردم دستدرازی کردند و او -چون همیشه- تجاوز به حقوق مردم را برنتافت. خشم او برای مال مردم خوران بود، برای متجاوزان به حقوق مردم. او هرگز به حقوق مردمش تجاوز نکرد، حقوق آنان را ادا کرد، پیگیر اجرای حقوقشان بود و متجاوزان به حقوقشان را مجازات میکرد. او میگریست، درد میکشید، گریهی او حقیقی بود، او از ظلم میگریست، از ظلمی که به خودش و مردمش میرفت میگریست. او با قاتلش به بهترین شیوه رفتار کرد، به او از شیری داد که خودش میخورد و دستور داد تنها یک ضربه به او بزنند و از حدّ عدل خارج نشوند. او امیر مؤمنان، مولای عاشقان، مقتدای عارفان، مهربانِ دنیای نامهربانان، آیت عدل الهی و پیشوای شیعیان بود؛ علی علیهالسّلام.
14 قرن پس از او مردی حکمران «امّالقرای جهان اسلام» شد که کاری به رأی و خواست مردم نداشت، در نظر او تمام کسانی که نقد، اعتراض یا مخالفتی با عملکرد او دارند، دشمن اند، منافق اند، عامل اجنبی اند، مزدور آمریکا و اسرائیل و بریتانیا هستند و در بهترین شرایط «خواص بیبصیرت» اند. او بیش از 20 سال است حاکم است و هر کاری کرده و میکند تا این مدّت هرچه بیشتر شود و در همین زمان آنچنان طعم بیعدالتی را به مردمش چشاند که فریادها علیه او در خیابانها سر داده شد. او در دوران حکومتش هرجا با کمترین مشکلی روبهرو شد از هر راهی ممکن بود -بدون توجّه به هیچ قاعدهای- وارد شد و از زور و قدرتنمایی و ستم فروگذار نکرد، او مخالفانش را کشت، او آمر قتلهای زنجیرهای روشنفکران مخالفش شد. او در دادگاهها آنچنان ستم کرد که همهی مردم از دینی که او منادیاش بود رویگردان شدند، او به دختری که فعّالیتش برای حقوق بشر و کودکان بود اتّهام جنگ با خدا زد. تیغ عدالت او بسیار کند بود؛ او دست تمام اطرافیانش را بر ثروتهای ملّی باز گذاشت و حکمرانی مافیایی و مخوفی را با سوءاستفاده از منابع کلان ملّی کشورش پایه گذاشت و در برابر مردمان روی زیلو نشست؛ گولشان زد. دانش و حکمت او بسیار کممایه بود؛ به همین خاطر بود که روش سرکوب را برگزید و جز به موافقانش اجازهی سخنگفتن نداد.
هوادارانش به منزل مراجع تقلید مخالف او هم رحم نمیکردند، وقتی به این منازل حمله میکردند ویرانی بر جای میگذاشتند، قرآن را پاره میکردند. او تنها ژست روشنفکری میگرفت؛ با برگزاری جلسات شعرخوانی که نان به نرخ روز خورهایی تنها در مدح او و ذَمّ مخالفانش شعر میسرودند. او تنها نبود، مزدورانش همهجا بودند و نفس مخالفانش را میگرفتند.
او حتّی به مزار مقتولانش هم رحم نمیکرد، مزدورانش را به تخریب سنگ مزار مخالفانش واداشت. او مهربان نبود، او به خاطر حفظ تاجوتخش فرزندان مخالفانش را یتیم کرد. او پدر ملّتش نبود، او دشمن ملّتش بود. او به حقوق مردمش کمترین وقعی نمینهاد، هوادارانش به دستور او 2 بار و به فاصلهی 10 سال به خوابگاه و محلّ آسایش دانشجویان بیدفاع و بیپناه و بیگناه یورش بردند و آنجا را به خاکوخون کشیدند. او قوانین حکومت خودش را نیز زیر پا گذاشت، او مروّج بیقانونی بود، هواداران او تابع هیچ قانونی نبودند. آه چرا! تابع قانون جنگل بودند. او حافظ جان و مال مردمش نبود، دستهگلهای مملکت را در بازداشتگاههایش بیسیرت کرد، به شهادت رساند و بعد با وقاحت همه را تکذیب کرد، آن معدودی را هم که پذیرفت به گردن عوامل خودسر انداخت. او به حقوق مردمش تجاوز کرد؛ وقتی لشکر لباسشخصی را با اسلحه و چوب و چماق و چاقو و قمه به جان مردم بیدفاع انداخت، وقتی در زندانهایش دستور به شکنجه داد، وقتی پاسخ ندای سکوت را با گلوله داد و این مدنیترین شکل اعتراض را به وحشیانهترین شکل جواب داد، وقتی یگان ویژه و پلیس ضدّ شورش را با آن تجهیزات پیلافکن به جان مردمش انداخت که میپرسیدند: «رأیمان کو؟». او گریست، 2 بار و به فاصلهی 10 سال گریست، او برای حفظ حکمرانیاش گریست، گریهاش امّا باسمهای بود، او چون همیشه ادا درآورد. او برای قلعوقمع مخالفانش، برای اینکه سگانش راحتتر بدرند و عنان اختیار چنان از کف بدهند که در تاریخ با قوم مغول برابری کنند، اشک تمساح ریخت. او دستور داد با مخالفانش به بدترین شکل رفتار کنند، از هیچ شکنجهای فروگذار نکنند؛ دندهیشان را بشکنند، آنقدر در انفرادی نگهشان دارند که به مرز جنون برسند و تصمیم به خودکشی بگیرند، حتّی وقتی از درد و عفونت فلج شدهاند نگذارند به مرخصی بیایند و بیماریشان را درمان کنند، سمّی به آنها تزریق کنند که هیچ پزشکی از آن سر در نیاورد و آن قدر سرشان را در کاسهی توالت نگه دارند و به تجاوز تهدیدشان کنند که هر چه او دستور داده بگویند. او آن طور که دوست دارد صدایش کنند، ولیّ امر مسلمین جهان، مقام معظّم رهبری، مقام عظمای ولایت و صاحب چندین و چند عنوان پرطمطراق دیگر -که خیلی دوست دارد با آنها صدایش کنند و اگر کسی که او را بدون عنوانش خطاب کند مجازات میشود. او همچنین بسیار دوست دارد خودش را به علی علیهالسّلام مانند کند و طبیعتا دشمنانش را به دشمنان آن حضرت، او بدش نمیآید عنوان «امام» را هم به مجموعهی عناوینش بیافزاید.
علی علیهالسّلام پس از 14 قرن همچنان تنها ست؛ وقتی شبیهترین ها در تاریخ به خوارج -این سرسختترین دشمنان او- خود را پیرو او جا میزنند و پیشوایشان را به او تشبیه میکنند. علی علیهالسّلام غمگین است، جسم او وقتی ضربهی شمشیر سرش را شکافت از بار تنهایی و غم، از بار جهل و ستم، از بار نامهربانیها و دشمنیهای کور، خلاص شد. روح او امّا همچنان غمگین و خسته است؛ وقتی به نامش ستم میشود، وقتی از نامش سوءاستفاده میشود، وقتی با نامش جهل را رواج میدهند. مظلومیت علی علیهالسّلام مرزهای زمان را درمینوردد و همین مظلومیت مردمان را روزی بیدار خواهد کرد و دامان ظلم را خواهد گرفت. وای بر ستمپیشهگان در آن روز؛ که تاوان سختی برای تکتک جرائمشان خواهند پرداخت.

