بایگانی دستهٔ ورزشی
بازگشت موقّت ۱۸ / ناصرخان حجازی؛ سیمای یک اسطوره
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در ورزشی, خاطرهبازی در 24 مه 2011
۱۳۶۷؛ پیروزی محمّدان بنگلادش بر پرسپولیس. آگاهی از یک حقیقت، بازیکنان محمّدان را چنان نیرومند کرد که از آرزوی باختِ کمگل به پرسپولیس به برد ۲ بر ۱ این تیم برسند. ناصرخان به بازیکنانش گفتهبود: «بچّهها من پرسپولیس را میشناسم، اصلن تیم نیست!».
آن روز در تاریخ محمّدان ثبت شد، حتّا وزیر امور خارجهی بنگلادش هم در جشن ملّی این پیروزی حاضر شد؛ گرچه واقعن پرسپولیس، «اصلن تیم نیست»!
۱۳۸۴؛ انتخابات ریاستجمهوری. او گفتهبود اگر کاندیدا شود میتواند ۳۰ میلیون رأی بیاورد و: «الآن که در ورزش ما سیاستمداران فعّالیت دارند، حالا چه ایرادی دارد مثلن حجازی کار سیاسی کند؟».
ردّ صلاحیت شد، او هرگز «سیاستمدار» خوبی نمیشد.
۱۳۹۰؛ هدفمندی یارانهها. «دولت میگوید چهل هزار تومان در ماه به مردم کمک میکنیم، مگر مردم گدا هستند؟ مردم ایران روی گنج خوابیدهاند، نفت، گاز و… . دولت حق ندارد به مردم کمک کند، دولت باید کار کند، خدمت کند و زحمت و دسترنج مردم را دودستی تقدیم آنها نماید. چهل هزار تومان در ماه به مردم میدهند و بعد چند برابر آن را از جیب مردم برداشت میکنند و سپس ادّعای خدمت به مردم دارند. از دید مسئولین خدمت دولت به مردم یعنی کارکردن مردم برای دولت و اینکه مردم کار کنند و پولشان را تقدیم دولت نمایند! برای من گاز میآمد چهل هزار تومان و حالا میآید یک میلیون تومان. گاز به کشور همسایه با مبلغی بهمراتب کمتر از آنچه از جیب مردم برداشت میکنند، صادر میشود. با دیدن این شرایط نباید عصبانی شوم؟ نباید حرص بخورم و شرایط جسمانیام مثل امروز شود؟».
دولت «باید» کار کند، خدمت کند و زحمت و دسترنج مردم را دودستی تقدیم خودشان کند، باید!
ساعت ۱۱ روز دوّم خرداد سال ۱۳۹۰، بیمارستان کسرای تهران. ناصرخان حجازی، خوشتیپترین و «مَرد»ترین فوتبالیست تاریخ فوتبال ایران، فخر استقلالیها، دیگر نفس نمیکشد.
او نمُرد، او در دل میلیونها ایرانی تا ابد زنده است.
پینوشت: پیکر ناصرخان ساعت ۹ روز چاهارشنبه چاهارم خرداد ۱۳۹۰ از ورزشگاه آزادی به سوی بهشتزهرا تشییع میشود.
بازگشت موقّت ۱۱ / سال ۸۹ را چهگونه گذراندید؟
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در ورزشی, یک خط, ادبیات, خاطرهبازی, خبرگزاری, سبز در 18 مارس 2011
خاطرهبازی را دوست دارم. معمولن هم پایان سال کهنه، وقت خوبی برای یادآوری رویدادهاییست که اتّفاق افتادهاند و مرور این رویدادها کیفورم میکند.
این فهرستِ بدون ترتیببندی، آن چیزیست که از سال ۸۹ در خاطرم مانده:
اعتصاب غذای زندانیان سیاسی: در تابستان ۸۹، جمعی از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به شرایط بدِ نگهداریشان، اعتصاب غذا کردند و ۳ تن از ایشان، اعتصاب غذایشان را با اعتصاب غذای خشک به پایان رساندند. این اعتصاب غذا، با درخواست تقریبن تمامی افراد نامآور سیاسی از اعتصابکنندهگان مبنی بر شکستن اعتصاب غذایشان، به پایان رسید و اعتصابکنندهگان از سلّولهای انفرادی به بند ۳۵۰ منتقل شدند. از این جمع، مجید توکّلی از زندان اوین به زندان رجاییشهر منتقل شد. در «خبرگزاری» و در خبرهای از ۱۴ تا ۲۷ امرداد، میتوانید خبرهای کامل این رویداد را بخوانید.
حالا که یادی از «خبرگزاری» شد دوست دارم از تجربهی دشوار ولی شیرینی که گرفتاری تازهام مرا از ادامهاش بازداشت یاد کنم؛ «خبرگزاری»، «یک خط» و «خواندنیهای خبرگزاری». به این مجموعه خیلی علاقه داشتم، سعی خواهم کرد در سال ۹۰ آن را با ایدههایی تازه ادامه دهم. شاید نتوانم همهی مجموعه را بگردانم، مثلن اگر بتوانم همکاری برای «خبرگزاری» یا «خواندنیهای خبرگزاری» پیدا کنم خوب است، ولی در هر حال به احتمال زیاد کار «یک خط» را ادامه خواهم داد.
جام جهانی: سال ۸۹ جام جهانی هم داشت. اسپانیا -همانطور که پُل؛ ۸پای پیشگو- پیشبینی کرده بود قهرمان جام جهانی شد. هرچند طرفدار تیم آلمانام و از صمیم قلب آرزو میکردم آلمان قهرمان این بازیها شود، از قهرمانی اسپانیا هم ناراحت نشدم؛ بهترین نسل فوتبال اسپانیا قهرمان جام جهانی شد و حقیقتن شایستهی این عنوان بود. اگرچه اسپانیا قهرمان جام جهانی شد، امّا بیراه نیست که بگوییم شخصیت اصلی این رقابتها همان ۸پای پیشگو بود که با دقّت ۱۰۰٪ هرچه پیشبینی کرد درست از آب درآمد، هرچند چندی پس از رقابتها درگذشت. دوست دارم این را هم ذکر کنم که تیم جوان آلمان در برزیل – جام جهانی ۲۰۱۴- قهرمانی را جشن خواهد گرفت!
منشور جنبش سبز: در سالی که گذشت ۲ نسخه از منشور جنبش سبز منتشر شد؛ اوّلی در سالگرد ۲۵ خرداد ۸۸ و دیگری چند روز پس از ۲۵ بهمن؛ تظاهرات پرشکوه و غافلگیرکننده. تحلیلم را از ویرایش دوّم این منشور اینجا نوشتهام، یک نکته را هم اینجا اضافه میکنم که این منشور فینفسه گام خوبی برای همگرایی هواداران جنبش سبز خواهد بود، صرفنظر از تمام انتقاداتی که به آن وارد است.
۲۵ بهمن: برای تظاهرات در این روز، ابتدا از سوی آقایان موسوی و کرّوبی به وزارت کشور دولت کودتا، درخواستی ارائه شد و با وجود عدم صدور مجوّز، تظاهراتی پرشکوه در آن برگزار شد که بیشتر شبیه زمینلرزهای بود که حکومت به هیچ عنوان انتظار آن را نداشت و گمان نمیکرد پس از گذشت بیش از یک سال از آخرین حضور مقتدرانهی جنبش سبز در خیابان و پس از «حماسه»ی ۹ دی که جمهوری اسلامی گمان میکرد با آن بساط «فتنه» را برچیده است، چنین حضور قدرتمندی در خیابان دیده شود. پسلرزههای این زمینلرزهی شدید، حصر/بازداشت آقایان موسوی و کرّوبی و همسرانشان، تشکیل کمیتهی ویژهی بررسی حوادث ۲۵ بهمن در مجلس فرمایشی اسلامی و حضور بسیار سنگین سرکوبگران در هر روزی بود که حتّا زمزمهای برای تظاهرات در آن وجود داشت.
حصر/بازداشت راهبران جنبش سبز: کانونهای اصلی همآهنگی جنبش سبز اکنون معلوم نیست کجا هستند و همین، این موضوع را -از دید من- تبدیل به مهمترین رویداد سالی که گذشت میکند. این خطرناکترین گامی بود که حکومت قصد برداشتن آن را داشت و با غبارآلودکردن فضای اطّلاعرسانی؛ امری که کماکان ادامه دارد، توانست آن را با موفّقیت نسبی بردارد و علاوه بر اینکه آقایان موسوی و کرّوبی را با محدودیتی بیسابقه روبهرو کند، جنبش سبز را نیز بیراهبر کند. از صمیم قلب آرزو میکنم این ۴ نفر سالم باشند و سال ۹۰ را آزادانه بگذرانند؛ این سال، سال سرنوشتسازیست و جنبش سبز، برای مدیریت بحرانهای سال آینده، به حضور و راهبری آقایان موسوی و کرّوبی نیاز حیاتی دارد.
زندانیان: زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین که از اعتصاب غذای زندانیان به این سو، حقّ تماس تلهفونی با خانوادههایشان را ندارند، ملاقاتها محدودتر شده و اصولن شرایط نگهداری زندانیان این بند نیز نازلتر از پیش گشته. از بندهای دیگر -۲الف و ۲۴۰ سپاه، ۲۰۹ وزارت اطّلاعات- هم خبرهای خوشی به گوش نمیرسد و از همه بدتر وضعیت زندانیان سیاسی رجاییشهر، ایذه و اهواز است که تنها نکتهی مشترکشان ایستادهگیشان است؛ امری که روز به روز ما را به آنها مدیونتر میکند و جایگاهشان را نزد ملّت، بالاتر میبرد.
شهدا: ۲ شهید در تظاهرات ۲۵ بهمن؛ که یکی از آنها را جمهوری اسلامی وقیحانه دزدید و دیگری را نتوانست بدزدد. شخصن نمیدانم اینان نزد وجدانشان چه پاسخی دارند، مخصوصن حسین شریعت(؟)مداری که با وقاحتی مثالزدنی، با بیشرمی هر چه بیشتر ادّعا میکند شهید ژاله عامل نفوذی جمهوری اسلامی بوده و «فتنهگران» او را ترور کردهاند!
آزادسازی قیمتها: طرحی که عنوان اصلیاش «هدفمندسازی یارانهها» بود و با تمام حرف و حدیثها، یکمرتبه و همانگونه که از احمدینژاد انتظار میرفت غیرمنتظره اجرا شد و بهای بسیاری از کالاهای اساسی همه با هم افزایشی وحشتناک یافت. اثرات آن هنوز سال به پایان نرسیده دولت را مجبور به واکنش کرده که: در محاسبهی قبضهای گاز تجدیدنظر خواهد کرد و تا ۳ ماه نخست سال ۹۰ اجرای این قانون بر مبنای شکل فعلیاش خواهد بود. احتمال میدهم سرنوشت سال ۹۰ را این قانون تعیین خواهد کرد که دولت یا میتواند اجرای آن را مدیریت کند یا در برابر اعتراضات مردمی کمر خم خواهد کرد. امّا به طور کلّی، اگر جمهوری اسلامی از این بحران بتواند به سلامت عبور کند، دیگر کمتر بحرانی خواهد توانست خم به ابروی این نظام بیاورد.
قیامهای خاورمیانه: از تونس آغاز شد، مصر را بیمبارک کرد، به یمن و الجزایر رسید و اکنون بحرین و اردن و لیبی و عربستان را درگیر خود کرده. کاری به این ندارم که از کجا شروع شد و چهگونه ادامه یافت، چیزهایی در این باره اینجا نوشتهام. فقط یک نکته را اجمالن میگویم و آن اینکه خاورمیانه در سند امنیت ملّی ایالات متّحده «بزرگترین نگرانی» خوانده شده و این قیامهای زنجیرهای، تا مدّت نسبتن طویلی این توصیف را دربارهی این منطقه بیاعتبار میکند و «بزرگترین نگرانی» آمریکا را برطرف میکند. شخصن به درایت استراتژیستهای آمریکایی آفرین میگویم و امیدوارام روزی در ایران چنین مغزهای متفکّری حکمرانی کنند؛ مغزهایی که به فکر تأمین منافع کشورشان باشند، نه ابداع شیوههای نوین سرکوب و بگیر و ببند. شاید بعدن مفصّلتر دربارهی نقش پررنگ آمریکا در این قیامها نوشتم.
ویکیلیکس: به بنیانگذار آن انگ چسباندند امّا کماکان افشاگریهای ویکیلیکس ادامه دارد و پَتهی دولتها را روی آب میریزد. هرچند حجم بالای اسنادی که هر مرتبه منتشر میشد کار بررسی آن را دشوار میساخت امّا تک و توک واکنشهای جمهوری اسلامی به این اسناد معلوم کرد در مورد آنها هم چیزهایی در بین این اسناد بوده که سرّ ِ مگو باید باقی میمانده است، ولی آسانژ ِ منفور دولتها، آنها را رو کرده است.
رخدادهای طبیعی: زمینلرزهی هاییتی، سیل پاکستان و این آخری لرزهی ترکیبی زمین و آب در ژاپن؛ هیچجا از رویدادهای طبیعی در امان نیست. شدیدترین زمینلرزهی تاریخ ژاپن، چنان بحرانی در این کشور ایجاد کرده که بانک جهانی اعلام آمادهگی کرده به ثروتمندترین کشور جهان که تاکنون از این بانک وامی دریافت نکرده، وام پرداخت کند و نخستوزیر ژاپن، آن را بزرگترین فاجعه پس از جنگ جهانی دوّم میداند و مهمتر از همه، امپراتور ژاپن برای مردم سخنرانی میکند؛ امری که بسیار نادر است. از پاکستان و هاییتی صرفنظر میکنم که بدون این رخدادها هم اصولن بحرانزده بودند و این رویدادها برایشان، قوز ِ بالاقوز بود.
دوست دارم ضمن این مرور رویدادها، فهرستی هم از بهترینهایی را که خواندهام ردیف کنم. یک توضیح لازم است و آن اینکه کمتر رمان ایرانی میخوانم، یعنی در واقع رمان ایرانیای که در این فهرست هست، تنها رمان ایرانیایست که در سال ۸۹ خواندهام! هزار و یک دلیل برای این کار دارم، از ضعف کارها گرفته تا جوزدهگی رمانها و داستانهای کوتاه ایرانی که غوره نشده مویز شدهاند؛ شیوههای کلاسیک رماننویسی را کامل نیاموخته، سراغ شیوههای مدرن و پسامدرن آن رفتهاند.
داستانی [بدون ترتیببندی]:
رمان:
- خرمگس: اثل لیلیان وینیچ، خسرو همایونپور، امیرکبیر،
- هرگز رهایم مکن: کازئو ایشیگورو، سهیل سمّی، ققنوس،
- کودک ۴۴: تام راب اسمیت، نادر قبلهای، مروارید،
- امپراتوری خورشید: جیمز گراهام بالارد، علیاصغر بهرامی، چشمه،
- ۱۹۸۴: جورج اورول، صالح حسینی، نیلوفر،
- مرگ کسب و کار من است: روبر مرل، احمد شاملو، نگاه،
- قلعهی مالویل: روبر مرل، [اگر اشتباه نکرده باشم] محمّد قاضی، نیلوفر،
- پابرهنهها: زاهاریا استانکو، احمد شاملو، نگاه،
- سرزمین گوجههای سبز: [شوربختانه نام نویسنده و برگرداننده را فراموش کردهام]، مازیار،
- سمفونی مردهگان، عبّاس معروفی، ققنوس.
داستان کوتاه:
- کار ِ گِل: ایوان کلیما، فروغ پوریاوری، آگه
غیر داستانی: [بدون ترتیببندی]
- معنای متن؛ پژوهشی در علوم قرآن: نصر حامد ابوزید، مرتضا کریمینیا، طرح نو،
- توتالیتریسم: هانا آرنت، محسن ثلاثی، ثالت،
- جامعهشناسی ِ دین: ملکم همیلتون، محسن ثلاثی، ثالث،
- فلسفهی سیاسی: جین همپتون، خشایار دیهیمی، طرح نو،
- مقدّمهای بر مناسبات دین و دولت در ایران ِ عصر صفوی: سیّدهاشم آقاجری، طرح نو،
- مکتب در فرایند تکامل: سیّدحسین مدرّسی طباطبایی، هاشم ایزدپناه، کویر،
- روح پراگ، ایوان کلیما، خشایار دیهیمی، نی.
دستاندرکاران والیبال مواظب باشند
نوشتهشده به وسیلهٔ بامداد راد در ورزشی در 29 سپتامبر 2010
این نوشته در تاریخ ۶ مهر ۱۳۸۹ در خودنویس منتشر شده است.
دیشب تیم والیبال ایران به ایتالیا ۲ به ۳ باخت و از جام جهانی والیبال حذف شد. وقتی در دورهی پیش همین بازیها ایران در برابر همین تیم ایتالیا یک گیم را برد و بازی را باخت آن شکست یک شکست تاریخی بود؛ ایران -تیمی از آسیا، تیمی از خاورمیانه- از ایتالیا -تیمی از اروپا، یک مدّعی قدرتمند والیبال- یک گیم از ایتالیا گرفته بود و بدون برد از رقابتها کنار رفت. این بار امّا اوضاع فرق کرد؛ ایران نخستین بردش را در جام جهانی والیبال به دست آورد و در برابر ایتالیا آنچنان پایاپای جلو رفت که کم مانده بود بازی را ببرد. باز هم حذف شدیم، این بار مقتدرانه و با بدشانسی. اگر نیمی از قدرت بازیمان را در برابر مصر ارائه کرده بودیم الآن در دور بعد بازیها بودیم و اگر در گیم دوّم بازی برابر ایتالیا آنقدر اضطراب نداشتیم و به جای باخت با اختلاف فاحش ۱۵ پوئن، با اختلاف کمتری گیم را واگذار کرده بودیم اکنون در دور بعد بازیها بودیم. برای این تیم، در شرایطی که فوت بال مرکز اختصاص بودجهها و جذب اسپانسرها و جلب توجّهها ست باید تمامقد ایستاد.
بودجهی والیبال در مقایسه با رشتهای مثل فوتبال بسیار اندک است، توجّهی هم که به آن میشود -عمدتن از سوی مسئولان ورزش کشور- بسیار ناچیز است و گویی اصلا این رشته محلّی از اعراب ندارد. پیش از اعزام تیم ملّی فوتبال ایران به رقابتهای غرب آسیا رییس سازمان تربیت بدنی در اردوی این تیم حاضر میشود و برای آنکه به تیم روحیه بدهد ۳۰ میلیون ریال نقدن به بازیکنان و کادر فنّی اهدا میکند. والیبال امّا بدون هیچ توجّه و روحیهدادنی در جام جهانی حاضر میشود، عالی بازی میکند و بدون هیچ تقدیر و تشکّری باز به کارش ادامه میدهد. همین وضعیت در مورد بسکتبال هم هست، تیم ملّی بسکتبال در جام جهانی ترکیه حاضر میشود و در برابر آمریکا -غول بسکتبال دنیا- عالی بازی میکند و این بازی حتّا از تلهویزیون هم پخش نمیشود.
وقتی ایران در جام جهانی ۹۸ حاضر شد و «بازی قرن» را برد، چنان تحوّلی در وضعیت بازیکنان پدید آمد که هریک تبدیل به سرمایهدارانی بزرگ شدند. به این کاری ندارم که جنبهاش را داشتند یا نه -که با انواع فسادهای زیر و رویی که فوتبال ما بعد از آن جام جهانی به آن دچار شد؛ از جام ملّتهای ۲۰۰۰ لبنان و شببیداریهایش بگیرید تا ۲زنه شدن مهدویکیا واضح است چه جنبهای برای پولدارشدن در فوتبالیستهایمان هست- امّا رشتههایی غیر از فوتبال هرقدر هم در رقابتهای معتبر جهان بدرخشند کمتر اثری از تغییر وضعیت مالی فدراسیونهایشان دیده میشود و بودجهها همان است که بود؛ اگر کمتر نشود.
والیبال و بسکتبال راهشان را یافتهاند، با اندکی تزریق پول چشمها را به خود خیره خواهند کرد. احتمالا مدیران آن همانطور که میدانند چهطور در فاصلهی بین ۲ جام جهانی از گرفتن یک گیم از ایتالیا و حذف از بازیها به برد برابر ژاپن -که در لیگ جهانی بازی میکند- و بازی دوشادوش با ایتالیا برسند، میدانند چهگونه توزیع آن را مدیریت کنند که فاجعهی فوتبال ایجاد نشود. کماکان امّا پولها در فوتبال است؛ از جام درخشان ۹۸ به صعودنکردن در ۲۰۰۲ رسیدن و تساوی با آنگولا در ۲۰۰۶ رسیدن کار آسانی نیست، تبحّر ویژهای میطلبد که تنها از مدیران نالایق فوتبال ناپاک کشور برمیآید.
امّا از یک سو شاید این کمتوجّهی به این رشتهها از سوی مدیران ورزش کشور بد هم نباشد؛ معمولا عملکرد مدیران این دولت بهگونهای ست که برای اصلح ابرو چشم را کور میکنند. شاید آنچنان هم بد نیست که مدیری برای روحیهدادن به اردوی این تیمها نمیرود، کسی برای موفّقیتشان هورا نمیکشد و آنها بدون توجّه به حاشیهها به کار خود مشغول اند. اثرات مطرحشدن کنترلپذیر نیست و ایبسا با ردیفهای بودجهی درشتتر و تمرکز بیشتر روی این رشتهها، حواشی بدتری نسبت به فوتبال دامن این رشتهها را بگیرد و همین حواشی، موفّقیتهای بهدستآمده را تکرارناپذیر کنند.
باید امیدوار بود تکرار این شکستهای همردهی پیروزی و تبدیل آنها به پیروزیهای درخشان برای والیبال و بسکتبال با دخالت مدیران نامربوط و تزریق پولهای بیحساب دچار تزلزل نشود. فراموش نکنید اینجا ایران است؛ جمهوری اسلامی ایران.


