نامه بنویسیم

یک. واسلاو هاوِل، نویسنده و رییس‌جمهور جریان‌ساز جمهوری چک، روشن‌فکر آزادی‌خواهی که از زندان به کاخ ریاست‌جمهوری رسید ولی به هیچ قیمتی از پی‌گیری آرمان‌های میهن‌پرستانه‌اش دست نکشید، هم‌او که حتّا در قدرت هم برای رسیدن به آزادی مبارزه کرد و نه بر مبنای احساسی‌گری که بر مبنای خِرَدِ ناب، «بخشید» و «مسالمت» را سرلوحه‌ی مبارزه‌اش علیه استبداد قرار داد، درگذشت.
هاوِل، که «دانش‌جوی ستاره‌دار» نظام سوسیالیستی چک‌اسلواکی بود و خود را به آموختن عادت داده‌بود، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویسی که خواستار آزادی و رعایت حقوق مردم بود، از کارگری در سالن‌های نمایش آغاز کرد و به سِمَت دبیری انجمن نویسندگان مستقلّ چک‌اسلواکی رسید. او پس از سرکوب «بهار پراگ»؛ جنبش «اصلاح‌طلبی» این کشور به ره‌بری الکساندر دوبچک -رهبر اصلاح‌طلب حزب کمونیست چک‌اسلواکی-، به‌دست تانک‌های شوروی، با «حصر»هایی بیش از پیش و ممنوعیّت‌های فراوان به مشاغل تحقیرآمیز گماشته شد، ولی هرگز دست از پی‌گیری آرمانش برنداشت.
هاوِل، پس از این سرکوب وحشیانه بود که «هاوِل» شد. او در این دوران سخت، نامه‌ی سرگشاده و مفصّلی به گوستاو هوزاک -رییس‌جمهور وقت کشورش- نوشت، شرایط موجود را توصیف کرد و از وضعیّت مملکت انتقاد کرد. پس از آن، منشوری را نگاشت و به‌امضای ۷۷ نفر از نخبگان چک‌اسلواکی رساند که به «منشور ۷۷» مشهور گشت و در آن تنها از حکومت خواسته شده‌بود که «آزادی‌های مدنی» را تأمین و تضمین کند. از این‌جا بود که زندان و درآمدن از زندان، ۲ رویه‌ی زندگی او شد.
نامه‌ی سرگشاده‌ی هاوِل آن‌چنان تأثیر عمیقی بر تاریخ کشورش گذارده که حتمن باید سطوری از آن را خواند:

اصلی‌ترین پرسش این است که چرا مردم این‌گونه رفتار می‌کنند؟ چرا در مجامع وانمود می‌کنند که یک‌پارچه و هم‌صدا پشتی‌بان دولت هستند؟ پاسخ آن روشن است. محرّک اصلی آن‌ها ترس است. آموزگار از ترس این‌که مبادا کارش را از دست بدهد، در مدرسه به شاگردانش چیزهایی می‌آموزد که به آن‌ها هیچ اعتقادی ندارد. شاگردان هم از ترس رفوزه‌شدن آن‌ها را یاد می‌گیرند و تکرار می‌کنند. جوان‌ها از ترس عقب‌ماندن از موقعیّت‌های تحصیلی و حرفه‌ای وارد سازمان‌های حزبی می‌شوند و هر دستوری را اجرا می‌کنند. پدر خانواده از ترس این‌که فرزندانش در این نظام نمره‌پرستی نمره‌ی کافی نیاورند، داوطلبانه به هر خفّتی تن می‌دهد. مردم از ترس مجازات در انتخابات شرکت می‌کنند، به نام‌زدهای معیّنی رأی می‌دهند و وانمود می‌کنند که همه‌چیز عادی و طبیعی‌ست. مردم از ترس ازدست‌دادن موقعیّت‌های شغلی و معیشتی در انواع راه‌پیمایی‌ها، گردهم‌آیی‌ها و برنامه‌ها شرکت می‌کنند. بسیاری از دانش‌مندان و هنرمندان ار ترس بی‌کارشدن حرف‌هایی می‌زنند و چیزهایی می‌نویسند که قبول ندارند. ترسی که از آن سخن می‌گویم البتّه یک احساس معیّن به‌معنای رایج روانی آن نیست؛ ما دوروبرمان نمی‌بینیم که مردم مانند بید بلرزند. منظورم از ترس، یک فروپاشی اخلاقی‌ست که در ژرفای وجود انسان‌ها لانه کرده، یعنی حسّ مشارکت کمابیش آگاهانه در آگاهی نسبت به یک تهدید و خطر همه‌جانبه.

[سه‌گانه‌ی وانیک، واسلاو هاوِل، علی امینی، مؤسسه‌ی فرهنگی-انتشاراتی اندیشه‌سازان]

وضعیّت نعل‌به‌نعل مشابه است؛ گویا هاوِل از زبان تک‌تک ما سخن می‌گوید.

دو. با وجود تک‌وتوک سازهای ناکوکی که هرازگاهی نوای دل‌هُره‌آور «دخالت بشردوستانه» یا مبارزه‌ی خشونت‌آمیز را می‌نوازند، خوش‌بختانه و با وجود تمام سرکوب‌ها و حصرها و زندان‌ها، باور به لزوم مسالمت در مبارزه علیه وضع موجود، در بدنه‌ی جنبش سبز نهادینه شده‌است. همه‌ی ما خواستار رعایت حقوق مسلّم مردم که در صدر آن‌ها استقلال سیاسی و اقتصادی، تأمین و تضمین آزادی‌های سیاسی و مدنی، استقلال نهاد دیانت از سیاست و حاکمیّت قانونی جمهوری‌مدار قرار دارد، هستیم. این امر، می‌تواند ما را به آموختن از دیگران و تطابق راه‌بردها و راه‌کارهای‌شان با شرایط امروز ایران ره‌نمون شود.
هاوِل، در شرایط خفقانی که هیچ راهی برای مبارزه نمانده‌بود و سرکوب و بگیروببند از هرسو بر مردم و نخبگان هجوم آورده‌بود، راه‌برد «آگاهی‌بخشی» را برای تداوم مبارزه برگزید و از مسیر بسیار کارآمدی این راه‌برد را به‌انجام رساند. حقیقت این است که نامه‌نگاری به ره‌بری ِ تمامیّت‌خواه و اقتدارگرا، ضمن آن‌که او را از آسمان به زمین می‌آورد، راه‌کاری سودمند برای اجرای راه‌برد «آگاهی‌بخشی»ست و افشاگر فسادها و تباهی‌های ناشی از حاکمیّت استبداد بر کشور است.

سه. نکته‌ی مهم درباره‌ی الگوبرداری از این روش، پای‌بندی به نخستین اصول جنبش سبز است که «دروغ» را «ممنوع» اعلام کرد و «اخلاق» را سرلوحه‌ی سیاست‌ورزی قرار داد. مهم‌تر البتّه، راه‌یابی این نامه‌ها از فضای مجازی به فضای حقیقی‌ست. هرکدام‌مان از ابزار حروف‌چینی و تکثیر -هرچند محدود- برخوردارایم و این ابزار به‌سادگی می‌تواند به‌کار تهیّه و توزیع شب‌نامه یا موارد دیگری از این دست، برای ایجاد موجی جهت پی‌گیری خواسته‌های منسجم بیاید.
نامه‌نگاری به شخص ره‌بر جمهوری اسلامی، به‌عنوان عالی‌ترین مقام رسمی کشور، با درج مستندات و انتقادات روشن، مشخّص و قابل پی‌گیری، اگر با توزیع در فضای شهرها هم‌راه شود و الزامات امنیّتی این کار نیز طبیعتن رعایت شود، می‌تواند نقش عمده‌ای را در شکستن فضای ترس و نومیدی جامعه‌ی امروز ایران و آگاه‌کردن مردمی که در حصار دروغ‌پردازی‌های دست‌گاه رسانه‌ای رسمی گرفتار شده‌اند، ایفا کند.
ساخت گروه‌های کوچک برای توزیع نامه‌هایی که به ره‌بری نوشته می‌شود، ادامه‌ی ضروری مسیری‌ست که نخبگان جنبش سبز و به‌ویژه فعّالان وبلاگستان فارسی آغاز می‌کنند و در حرکتی هم‌آهنگ، به ره‌بر نظام نامه می‌نویسند و انتقادات روشنی را به عمل‌کرد وی ابراز می‌کنند. این، در فضایی که فعلن امکان حضور در خیابان برای جنبش سبز فراهم نیست، از دید من به‌ترین راه مبارزه‌ی مداوم برای آزادی‌ست.

چهار. هاوِل درباره‌ی نامه‌ی مشهورش چنین گفته‌بود:

این نامه برای من در درجه‌ی نخست نوعی خوددرمانی بود. البتّه از پی‌آمدهای آن خبر نداشتم، اما هرچه بود به خطرش می‌ارزید. دوباره تعادل روحی و اعتمادبه‌نفسم را به‌دست آوردم. احساس می‌کردم قد راست کرده‌ام و دیگر کسی نمی‌تواند مرا متّهم کند که بی‌کار نشسته و فقط اوضاع را تماشا می‌کنم. حالا آزادتر نفس می‌کشیدم، چون حقیقت را در سینه‌ام خفه نکرده‌بودم. دیگر نمی‌خواستم به امید روزگاری به‌تر انتظار بکشم، این را حقّ خود می‌دانستم که در سِیر دنیا دخالت کنم، یا دست‌کم در برابرش موضع بگیرم.

[همان]

[کلمه - ۵ دی ۱۳۹۰]

نوشتن دیدگاه

ره‌بر آینده‌ی جمهوری اسلامی؟

یک. با انتشار خبر درگذشت کیم جونگ ایل -ره‌بر کره‌ی شمالی- و اعلام خبر جانشینی فرزندش کیم جونگ اون، معلوم شد هیچ دیکتاتوری جاودان نیست و دیکتاتور حتّا اگر بتواند از تعقیب مردمی که به آن‌ها ستم روا داشته بگریزد، گریزی از مرگ ندارد. گرچه مرگ ره‌بر کره‌ی شمالی قاعدتن نباید سبب دگرگونی در راه‌بردهای این کشور در رویارویی با جهان شود، اما از همان زمان که نام فرزند کیم جونگ ایل به‌عنوان ره‌بر احتمالی آینده‌ی این کشور مطرح شد و خبرهایی مبنی بر وخامت حال کیم ِ پدر منتشر شد، گمانه‌هایی مبنی بر تعدیل راه‌بردهای این کشور در دوران ره‌بری کیم ِ پسر مطرح می‌شد. کمی که بگذرد خواهیم‌فهمید این گمانه‌زنی‌ها تا چه اندازه واقعیّت دارند.
گزاره‌ای راستین در بند پیش مطرح شده‌است؛ «از مرگ گریزی نیست» و این‌که با بیماری و کهولت سن، احتمال مرگ بالا می‌رود. اگر یک مقام رسمی به این وضعیّت دچار شده‌باشد، مقام‌های رسمی‌ای که در قانون پیش‌بینی شده‌اند، برای حفظ ساختار حکومت اقدام به گزینش جانشین آن مقام می‌کنند؛ همان‌گونه که حزب کمونیست کره‌ی شمالی از مدّت‌ها پیش کیم جونگ اون را به جانشینی کیم جونگ ایل برگزیده‌بود و همان‌گونه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای این موضوع سازوکاری پیش‌بینی شده که نه‌تنها ره‌بر کشور در صورت درگذشت برگزیده شود، بل‌که نمایندگان این مجلس که برگزیدگان ملّت‌اند، ره‌بر را در صورت ازدست‌دادن ویژگی‌هایی که سبب برگزیده‌شدنش به ره‌بری شده‌است، از کار برکنار کنند.
صرف‌نظر از عمل‌کرد مجلس خبرگان که عملن هرسال به این تشخیص رسیده که شخصی مناسب‌تر از آیت‌الله خامنه‌ای برای ره‌بری مملکت وجود ندارد و ایشان کماکان ویژگی‌هایی را که سبب برگزیده‌شدن به جای‌گاه ره‌بری شده‌بود حفظ کرده‌اند، اکنون مشخّص نیست در صورت درگذشت آیت‌الله خامنه‌ای، که به دلایل گوناگون از جمله کهولت سن و خبرهای تأییدنشده‌ای که از بیماری ایشان وجود دارد و مشخصّن یک سند ویکی‌لیکس نیز بر این امر صحه می‌گذارد، احتمال درگذشت‌شان وجود دارد، چه نفراتی برای مقام ره‌بری پیش‌بینی شده‌اند.

دو. بی‌راه نیست اگر گفته شود وضعیّت امروز کشور یک وضعیّت جنگی‌ست و فقط صدای انفجار است که به‌گوش نمی‌رسد. صرف‌نظر از عربده‌کشی‌های خطرناک رسانه‌های اقتدارگرا به‌سرکردگی «کیهان» که مبلّغ بستن تنگه‌ی هرمز هستند -امری که پیش‌بینی کرده‌بودم واکنش ایران به حمله‌ی نظامی باشد و اگر جمهوری اسلامی پیش‌دستی کند و این تنگه را مسدود کند، حمله‌ی نظامی بسیار قریب‌الوقوع خواهدبود-، هیچ‌یک از شاخص‌های اقتصادی وضعیت به‌سامانی را نشان نمی‌دهد. بحران بازارهای طلا و ارز، تورّم بالا و توقّف چرخ تولید، در کنار فساد دولتی سرسام‌آور که یکی از علّت‌های اصلی این بحران‌هاست، متأثّر از وضعیّت جهانی و تحریم‌های فلج‌کننده‌ای‌ست که اکنون با دور تازه‌ی تحریم‌ها و به‌ویژه تحریم بانک مرکزی و صنایع پتروشیمی ایران، اساسن حیات جامعه‌ی ایران را تهدید می‌کند. ما اکنون در لبه‌ی پرت‌گاهی قرار گرفته‌ایم که واقعن مشخّص نیست چه سرنوشتی در انتهای این پرت‌گاه در انتظار کشور است.
پیش‌تر نوشته‌بودم راه‌کار خروج از بحرانی که روزبه‌روز بزرگ‌تر و عمیق‌تر می‌شود، بازگشت راستین به مردم است و پیش‌نهاد کرده‌بودم در یک سخن‌رانی صمیمانه از مردم عذرخواهی شود و با تغییر مسیر تقابل با جهان به تعامل با آن، در جهت اعتمادسازی و به‌بود روابط به‌منظور پیش‌رفت مملکت گام برداشته‌شود. «کیهان» البتّه واکنش جالب توجّهی به آن مقاله نشان داد و با انتشار هم‌راه با جعل و تحریف آن، نشان داد اراده‌ای از سوی نظام برای عمل به این پیش‌نهاد وجود ندارد.
با این همه، به نظر می‌رسد با وجود آن‌که نظام دم از پیش‌رفت و توسعه می‌زند و هرروز اخباری مبنی بر به‌بود وضعیّت زندگی مردم منتشر می‌کند، درون خود از بحران‌هایی که مملکت را در خود می‌فشرَد آگاه است و می‌داند با دروغ‌گویی نمی‌توان بحران‌ها را پشت‌سر گذاشت. برای بقای کشور و نظام، راه دیگری جز بازگشت به مردم و تعدیل سیاست‌ها وجود ندارد، این از روز روشن‌تر است. اما اعلام این موضوع از سوی حکومت و برداشتن گام‌های عملی و مؤثّر در این راستا، نیاز به نوشیدن یک «جام زهر» دیگر دارد و انجام چنین کاری از سوی آیت‌الله خامنه‌ای، با توجّه به جای‌گاهی که از ایشان در میان هواداران سرسخت‌شان ایجاد شده، تقریبن ناممکن است.

سه. این‌جاست که بقای نظام به جانشین آیت‌الله خامنه‌ای گره می‌خورد و او آن کار ناممکنی را که آیت‌الله خامنه‌ای قادر به انجام آن نیست، به انجام خواهدرساند و دست‌کم بخشی از مطالبات مردم و جهان را که به بقای نظام یاری می‌رساند اجرا خواهدکرد. چنین فردی لزومن فردی میانه‌رو است، راه‌بردهای نظام را تعدیل می‌کند و سیاست تنش‌زدایی را در پیش خواهدگرفت. «ولایت‌مداران»ی که امروز می‌خواهند آیت‌الله خامنه‌ای را با نام «امام خامنه‌ای» مشهور کنند، در صورت درگذشت‌شان سوگ‌واری شایسته‌ای برگزار و با ره‌بر جدید بیعت خواهندکرد. مزار باشکوهی برای ره‌بر پیشین ساخته می‌شود و «کفن‌پوشان»ی که «گوش به فرمان خامنه‌ای» بودند، اکنون «گوش به فرمان» ره‌بر تازه خواهندشد، حتّا اگر او تا پیش از این یکی از «خواصّ بی‌بصیرت» بوده‌باشد و راه‌بردهایی که اتّخاذ می‌کند، کاملن در تضاد با راه‌بردهای ره‌بر پیشین باشد.
در بزنگاه‌هایی این‌چنین، که فروپاشی محتمل می‌شود، ساختار دست به نوسازی خود می‌زند، از خیال‌پردازی فاصله می‌گیرد و به اراده و خواست مردم نزدیک می‌شود. همان‌طور که از مرگ گریزی نیست، از حاکمیّتِ مردم بر سرنوشت خودشان نیز گریزی نیست.

[کلمه - ۲ دی ۱۳۹۰]

نوشتن دیدگاه

سیاه‌بازی تا کِی؟

برادر عزیزم، نماینده‌ی محترم ولیّ فقیه در مؤسّسه‌ی کیهان،
آقای حسین شریعت‌مداری؛

صمیمانه‌ترین درودهای مرا بپذیرید.

در شماره‌ی ۲۰۰۸۱ مورّخ پنج‌شنبه ۳م آذرماه ۱۳۹۰ روزنامه‌ی کیهان، که زیر نظر شما اداره می‌شود، اخیرن به یکی از نوشته‌های بنده به نام «راه برون‌رفت از بحران‌های کنونی» [سرمقاله‌ی کلمه] استناد شده‌است و طیّ آن خطاهایی در برداشت منظور مقاله روی داده‌است که عمیقن امیدوارام سهون بوده‌باشد و در نخستین شماره‌ای از روزنامه‌ی یادشده که پس از نگارش این نامه منتشر خواهدشد، مطابق قانون مطبوعات توضیح بنده در همان ستون «خبر ویژه» که اشاره‌ی روزنامه‌ی کیهان به مقاله‌ی بنده با عنوان «سایت موسوی: نظام باید از آمریکا عذرخواهی کند!» منتشر شده‌است، منتشر شود.

امّا بعد؛

شخصن پیش از هر چیز خوش‌حال‌ام که از طریق روزنامه‌ی کیهان، نام او که در حصر است و بردن نامش خطرناک، ذکر شده‌است و همین موضوع نشان می‌دهد چه‌قدر فکر شما و دوستان‌تان هنوز و با وجود حصر و قطع تمام ارتباطات آقای موسوی و هم‌سرشان، درگیر ایشان است و حتّا در مقاله‌ای که هیچ ارتباطی با این مرد ندارد و اساسن روی سخنش با مقامات عالی‌رتبه‌ی نظام است، نام آقای موسوی به لطایفُ‌الحِیَلی ذکر می‌شود.

دیگر آن‌که خدا را شاکرام که حرف این مقاله دست‌کم برای درج ِ تحریف‌شده در یکی از تریبون‌های نظام شنیده می‌شود و این مایه‌ی خوش‌حالی‌ست که گوش شنوایی در ساختار حاکمیّت باقی مانده، هرچند کارکردش از شنیدن و اندیشیدن، به شنیدن و تحریف‌کردن دگرگون شده‌باشد. و باز خوش‌حال‌ام که ساختار مقاله آن‌قدر بی‌ایراد و بدون مشکل بوده که نه دوستان‌تان و نه خودتان که انصافن در پرونده‌سازی مهارت خارق‌العاده‌ای دارید، نتوانسته‌اید از متن مقاله چیزی بیرون بکشید و حرف مقاله را تقریبن بی‌کم‌وکاست منتشر کرده‌اید و تنها جایی که تحریف کرده‌اید همان تیتر مقاله است که اتّفاقن چنین تحریفی اگر سهوی نبوده‌باشد، معنای ناخوش‌آیندی دارد.

نخست این‌که اگر می‌خواستید جمله‌بندی مقاله را تغییر دهید، دست‌کم به‌گونه‌ای این کار را انجام می‌دادید که متن خوانا بماند و معلوم نشود چنین منظوری داشته‌اید. برادرم اگر توانستید این جمله را که از مقاله‌ی یادشده نقل شده بفهمید، برای من هم توضیح دهید تا بدانم: «به‌جای تمام ادّعاها، مقامات می‌توانند در یک سخن‌رانی عذرخواهی کرده و با تعلیق فعّالیّت‌های هسته‌ای و اجازه برای بازرسی به‌منظور اعتمادسازی، برای جنگ‌طلبان بيگانه نيز دست‌آویزها از ميان برداشته و خطر حمله رفع شود، آن‌وقت است که در آزادی زندانیان، رفع حصر سران جنبش سبز و اصلاح اساسی ساختار تحقّق می‌يابد».

دیگر آن‌که من نوشته‌بودم «مقامات باید از مردم عذرخواهی کنند» و شما این بخش را حذف کرده‌اید و در عوض، در عنوان خبر ویژه‌ی روزنامه‌ی‌تان نوشته‌اید «سایت موسوی» گفته که «نظام باید از آمریکا عذرخواهی کند»! من در صدر نامه تأکید کردم عمیقن امیدوارام این اشتباه سهوی روی داده‌باشد و این‌جا باز این امیدواری‌ام را تکرار می‌کنم. برادر حسین! معنای این تحریف این است که شما مردم ایران را با آمریکا یکی کرده‌اید. شما مردمی را که به طرق گوناگون به خیابان کشانده‌اید و آن بندگان خدا هم حرف‌های شما را باور کرده‌اند و به آمریکا و اسراییل و «فتنه» و غیره تاخته‌اند، به آمریکایی‌بودن منتسب کرده‌اید. این گناهی بزرگ است، حقیقتن گناهی بزرگ است.

من از حقّ خودم و از بهتانی که به من وارد کرده‌اید می‌گذرم، هرچند اگر نمی‌گذشتم هم شما از چنان مصونیّتی برخوردار هستید که برای شماهیچ‌گونه امکانی برای پی‌گرد قضایی شما متصوّر نیست و این موضوع مسبوق به سابقه هم هست که در دادگاهی که برای نظیر این اتّهام به آن احضار شده‌بودید، حاضر نشدید و آن پرونده به بایگانی سپرده‌شد. به‌زودی دست خدا از آستین مردم بیرون خواهدآمد و «روز مظلوم بر ظالم» فراخواهدرسید و شما پاسخ تمام کارهای‌تان را خواهیددید، و چنان‌که مولاعلی -روحی فداه- فرموده، آن روز سخت‌تر از «روز ظالم بر مظلوم» خواهدبود.

زمستان می‌رود و روسیاهی به زغال می‌ماند. مبادا آن روز برسد و دست‌برداشتن از سیاه‌بازی دیر شده‌باشد.

نوشتن دیدگاه

جنایت و مکافات

این گربه، آیا همان قاتل این قتل است که به تیر غیب دچار شده؟

نوشتن دیدگاه

راه برون‌رفت از بحران‌های کنونی

با تحریم نفتی ایران از سوی فرانسه و در خواست این کشور از اتحادیه‌ی اروپا برای اِعمال همگانی این تحریم و انسداد دارایی‌ها و ممنوعیت معامله با بانک مرکزی ایران از سوی این کشور و بریتانیا، عملن معلوم شد که ناقوس منحوس جنگ قرار است با شدّت نواخته شود و با تحریم صنایع پتروشیمی ایران از سوی آمریکا و قراردادن نام این کشور در صدر فهرست کشورهایی که اقدام به پول‌شویی می‌کنند؛ امری که پیش‌درآمد تحریم بانک مرکزی ایران است، معلوم است آمریکا هم در جبهه‌ی متّحد علیه ایران حضور پررنگی خواهدداشت.

آماده‌سازی افکار عمومی جهان نیز برای این نبرد، به‌خوبی در حال اجراست و افزون بر پرونده‌ی بسیار ابهام‌آمیز ترور سفیر عربستان در آمریکا، هم‌زمان با اِعمال دور تازه‌ی تحریم‌های اقتصادی، پرونده‌ی حقوق بشر ایران نیز در سازمان ملل با رأی مثبت فراوان و رأی منفی اندک محکوم می‌شود. همه‌ی این‌ها به‌روشنی نشان‌دهنده‌ی نزدیک‌ترشدن خطر حمله‌ی نظامی به ایران است و در این اوضاع و احوال، راه‌برد ترسیم‌شده از سوی سطوح عالی نظام، جنگ لفظی‌ست و سخن از پاسخ‌گویی با سیلی‌های محکم.

حاکمیّت گرچه توان نظامی خوبی دارد و می‌تواند ضرباتی را به مهاجمان وارد آورد و تا مدّتی در برابر حملات ایستادگی کند و اخلال‌هایی در نظم جهان پدید آورد، از قدرت کافی برای مواجهه با این اجماع جهانی تازه علیه ایران برخوردار نیست و اگر جنگی دربگیرد، دیر یا زود و با هر سناریویی تومارش درهم پیچیده خواهدشد. به همین خاطر، نظام قصد دارد تنِش را تا آخرین حد بالا ببرد، تا بتواند بیش‌ترین امتیازات را اخذ کند و کم‌ترین زیان را متحمّل شود. ادّعا می‌کنم چنین راه‌بردی به‌دلیل بن‌بست بغرنجی که جمهوری اسلامی در آن گیر افتاده، عملن امکان اجرا ندارد.

محمّد البرادعی -دبیرکلّ پیشین آژانس بین‌المللی انرژی اتمی- در کتاب خاطراتش که به‌تازگی منتشر شده‌است، چنین می‌نویسد: «مشکل ایرانی‌ها -آن‌گونه که من دیدم- این بود که دولت آن‌ها در مورد برنامه‌ی هسته‌ای بزرگ‌نمایی می‌کرد. آن‌ها در داخل کشور، این برنامه را به‌عنوان جواهری در تاج ایران و موفّقیّتی علمی برای کشور معرّفی کرده‌بودند، به این دلیل بود که توضیح چرایی تعلیق آن [به افکار عمومی ایران] مشکل بود» (هفته‌نامه‌ی آسمان، شماره‌ی ۶ دوره‌ی جدید، صفحه‌ی ۸). او در جای دیگری درباره‌ی یکی از طرح‌های پیش‌نهادی ایران برای حلّ پرونده‌ی هسته‌ای چنین می‌نویسد: «در ماه مارس ۲۰۰۵ [حسن] روحانی طرحی … به ۳ کشور اروپایی ارائه کرد. این طرح پیش‌بینی کرده‌بود که ایران غنی‌سازی تحقیقاتی را با ۵۰۰ سانتریفیوژ آغاز کند که این عدد به‌مراتب کم‌تر از ۵۴۰۰۰ سانتریفیوژی بود که ظرفیّت کامل [تأسیسات] نطنز است … نکته‌ی کلیدی برای روحانی این بود که بتواند پیامی برای افکار عمومی ایران بفرستد مبنی بر این‌که برنامه‌ی غنی‌سازی هم‌چنان در جریان است» (همان، صفحه‌ی ۹).

او به‌درستی ما را به این ره‌نمون می‌شود که مقامات جمهوری اسلامی با توسّل به غرور و هویّت ملی‌ست که تحمّل فشارها را برای انرژی هسته‌ای مشروع می‌سازند و برای همین است که هرگونه عقب‌نشینی در این مسئله رد می‌شود؛ «اگر قرار بود روزی عقب بنشینیم، چرا این همه هزینه پرداختیم؟». نظام پاسخی برای این پرسش بُن‌بَرکَن در چنته ندارد و در نتیجه، عقب‌نشینی هم مردود اعلام می‌شود.

اکنون برای جلوگیری از حمله‌ی نظامی، تنها راهی که برای نظام باقی مانده تعلیق کلّیه‌ی فعّالیّت‌های هسته‌ای و اجازه به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای بازرسی کامل از تمام تأسیسات هسته‌ای ایران است. نظام در نهایت به چنین تصمیمی خواهدرسید، به این خاطر که آگاه است قدرت نظامی‌اش تنها برای هراس‌افکنی کارایی دارد و نه برای استفاده در نبردی نابرابر، در نتیجه برای اجتناب از وضعیت وخیمی که در صورت وقوع جنگ بر مجموعه‌ی مملکت تحمیل می‌شود، باید کوتاه آمد.

امّا این تصمیم به‌شدّت خطرناک است. نظام در این صورت، حتّا پاسخی برای هواداران سرسختش هم نخواهدداشت که خواهندگفت «اگر با سمبه‌ی پرزورتر بنا بر عقب‌نشینی قرار می‌گرفت، مبنای تحمّل این همه هزینه چه بود؟». بی‌راه نیست که گفته‌شود در صورت اتّخاذ این تصمیم، دیگر آب‌رو و مشروعیّتی برای نظام نخواهدماند، نه در داخل کشور و نه در کشورهایی که احیانن «ایستادگی» نظام در برابر «استکبار» الهام‌بخش آنان بوده‌است. یک نکته‌ی مهم هم هست و آن این‌که اساسن نمی‌توان به دریافت امتیاز هم امید داشت؛ اکنون دولت‌های غربی در موضع بسیار برتری قرار دارند و به‌نوعی حتّا ممکن است در صورت عقب‌نشینی ایران، تنها امتیاز داده‌شده همان تضمین عدم حمله به کشور باشد؛ آن‌ها وقتی می‌توانند به‌سادگی صدور نفت ایران را معلّق کنند، توانایی تحمیل شرایط تازه‌ای را هم بدون اعطای هیچ امتیازی خواهندداشت.

در نتیجه نظام در بن‌بستی قرار گرفته که تنها راه برون‌رفت از آن بازگشت به مردم است. به‌جای تمام ادّعاها و سخنان بی‌پایه، مقامات می‌توانند در یک سخن‌رانی صادقانه، از مردم عذرخواهی کرده و حقّ غصب‌شده‌ی تعیین سرنوشت به‌دست ملّت را به خودشان بازپس دهند و با تعلیق فعّالیّت‌های هسته‌ای و اجازه برای بازرسی به‌منظور اعتمادسازی، برای جنگ‌طلبان بیگانه نیز دست‌آویزها از میان برداشته‌شود و خطر حمله رفع شود، نه این‌که در فضایی به این التهاب، در جریان «بازداشت معاون مطبوعاتی رییس دولت» گاز اشک‌آور شلیک شود و همه به فکر بربستن بار خود از این آشوب باشند.

آن‌وقت است که با بازگشت حقیقی به مردم که در آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر راه‌بران جنبش سبز، اصلاح اساسی ساختار نظام، بازگشت نظامیان به پادگان‌ها، تضمین آزادی‌های سیاسی و مدنی و موارد دیگری از این دست تجلّی می‌یابد، در صورت عقب‌نشینی در مسئله‌ی هسته‌ای، مشروعیّت ازدست‌رفته‌ای را که بر سرسختی بنا شده‌بود، با مشروعیّت مستحکم و قدرت‌مندی که مبتنی بر اعتماد متقابل میان دولت و ملّت است معاوضه می‌شود و به این ترتیب، هم از تهدیدها و خطرات قریب‌الوقوع خبری نخواهدبود و هم با ره‌آورد این راه‌برد که همان مشروعیّت عزیز مردمی‌ست، می‌توان به بقای این مملکت و توسعه‌ی آن امیدوار بود.

[کلمه - ۱ آذر ۱۳۹۰]

3 دیدگاه

یک برهنگی و یک نگاه

دی‌روز که داشتم پیوندی را به بالاترین می‌فرستادم، پس از ارسال و در صفحه‌ی پیوندهای تازه، یک پیوند از این موضوع داغ توجّهم را جلب کرد که با وجودی که زمان اندکی از ارسالش می‌گذشت، به دفعات زیاد مورد مشاهده قرار گرفته‌بود.

جریان از این قرار است که یک دختر مصری، در اعتراض به رشد اسلام‌گرایی در کشورش، عکس‌های تمام‌برهنه‌ی خود و دوست‌پسرش را در وبلاگ و صفحه‌ی فیس‌بوکش منتشر کرده‌است. کاری به این کار و چرایی‌اش ندارم، موضوع مهم‌تر برای من واکنشی‌ست که از سوی کاربران بالاترین، که درصد بالایی از کاربران وب فارسی را تشکیل می‌دهند، به این خبر ابراز شده‌است.

اگر صفحه‌ی این لینک را ببینید، که احتمال می‌دهم گروهی باشند که صِرف آگاهی از این‌که موضوع مربوط به یک دختر برهنه است کافی‌ست که آن را با اشتیاق فراوان ببینند، شگفت‌زده خواهیدشد که چه‌گونه یک وب‌سایت آلمانی که این خبر را منتشر کرده، تا حالا بیش از ۳۴هزار مرتبه بازدید شده‌است. پیوندهای دیگری که داغ شده‌اند ولی نشان ۱۸+ را در کنار خود ندارند تا نشان دهند حاوی عکس این دختر هستند یا در عنوان‌شان اشاره‌ای به این نشده که عکس دختر هم در وب‌سایت هست، بازدیدی معمول و در حدّ دیگر پیوندهای داغ‌شده دارند.

پیش‌تر، وقتی در پیش‌خوان وردپرس وبلاگی را دیدم که با موضوع داستان سکسی در صدر فهرست وبلاگ‌های پربازدید قرار داشت، کنج‌کاو شده‌بودم این قضیه را بررسی کنم. شرح کامل ماجرا را این‌جا نوشته‌ام، موجزش این است که با هم‌کاری یکی از دوستانم یک وبلاگ داستان سکسی درست کردیم و با لحاظ‌کردن قواعدی، داستان‌هایی را که مربوط به این موضوعات در فضای مجازی پیدا می‌شد در آن قرار دادیم. ما پس از مدّت کوتاهی آن را تعطیل کردیم، ولی در همان مدّت کوتاه آن‌چنان بازدیدی داشتیم و چنان نظراتی دریافت می‌کردیم که سرمان درد گرفته‌بود. همین حالا هم به ای‌میلی که ویژه‌ی آن وبلاگ بود ای‌میل می‌آید و با قید فوریّت، تقاضای داستان و عکس و فیلم سکسی مطرح می‌شود.

دختری در اعتراض به موضوعی برهنه می‌شود و از سوی یکی از پای‌گاه‌های وب فارسی، نه‌تنها اصل موضوع که برهنگی او مورد توجه قرار می‌گیرد. شاید البتّه در ظاهر، کار او ستایش شود و مواضع روشن‌فکرانه صادر شود، ولی اصل موضوع همان است که آمار بازدید صفحاتی که عکس‌دار هستند چندین برابر صفحاتی‌ست که عکس ندارند و فقط متن خبر را کار کرده‌اند، همان است که وبلاگ این دختر از تمام وب‌سایت‌های خبری پربیننده‌ی عربی نیز پربیننده‌تر می‌شود و پیوند وبلاگ و صفحه‌ی فیس‌بوک او هم در فهرست پیوندهای این موضوع داغ قرار می‌گیرد، لابد برای آگاهی از «اصل خبر»!

فکر می‌کنم بتوان بین این موضوع و این‌که در میان شهرهای ایران، مذهبی‌ترین‌شان که قم باشد، بیش‌ترین بازدید را از وب‌سایت‌های مستهجن دارد و در میان کشورهای دنیا، کشورهای اسلامی بیش‌ترین بازدید را از این وب‌سایت‌ها دارند و در خاورمیانه پس از عربستان، ایران دومین مصرف‌کننده‌ی بزرگ لوازم آرایش است، رابطه‌ای پیدا کرد. بدبختانه حاکمان جمهوری اسلامی در خیال خام خود چنین می‌پرورند که با بگیر و ببند و فیلترینگ و گشت ارشاد و گشت نسبت و گشت امنیّت اخلاقی و غیره و ذالک، می‌توانند این بحران جنسی را که یکی از چندین بحران خطرناک جامعه‌ی امروز ایران است، حل کنند.

ریشه‌ی این مشکل البته نه به دوره‌ی جمهوری اسلامی که به تاریخ ایران بازمی‌گردد؛ آن‌جا که پادشاهان قاجار که خود را با عناوین دهان‌پرکنی به خدا و دین و قرآن پیوند می‌زدند، در پستو به انواع گوناگون عیّاشی می‌کردند و حکایاتی که از حرم‌سرای ناصری وجود دارد، هنوز هم دهان به دهان می‌گردد. ما عادت به اخلاق‌فروشی کرده‌ایم، نه رفتار اخلاقی؛ تاریخ‌مان در وجودمان رسوب کرده که حرف‌های قلمبه را برای مردم بگذاریم و در پستوها چنین رفتار کنیم و چنان.

اکنون جمهوری اسلامی با تمام انتقاداتی که به آن وارد است، با تمام نقشی که در ایجاد شکاف‌های جامعه‌ی‌مان داشته، با زور می‌کوشد این شکاف‌ها را پر کند؛ از شکاف طبقاتی، تا شکاف جنسی و جنسیتی و نسلی. این فهرست را می‌توان طویل‌تر کرد، اما مهم‌تر از برشمردن گسل‌هایی که جامعه‌ی امروز ایران روی آن‌ها بنا شده، این است که اگر روزی نه‌چندان دور زور دولتی فروبریزد، چه خواهدشد؟

[۲۸ آبان ۱۳۹۰ - رادیو زمانه]

نوشتن دیدگاه

نبرد اطّلاعاتی با نیروهای ناکارآمد

روز ۲۲ آبان، وب‌سایت محسن رضایی اعلام کرد فرزند آقای رضایی «به‌طور مشکوکی» در هتل گلوریای دبی درگذشته‌است. گفته شد او با این هتل قرارداد داشته و در آن اقامت می‌کرده‌است. بنا به گفته‌ی برادرش (علی رضایی)، با وجودی که مطابق قرارداد یادشده هتل موظّف به نظافت هرروزه‌ی اتاق اتاق آقای رضایی بوده، ۳ روز بوده که به‌واسطه‌ی عدم نظافت اتاق، «جنازه کف اتاق بوده». مسئولان هتل به‌گفته‌ی خانواده‌ی رضایی، درباره‌ی این ابهام پاسخ روشنی نداده‌اند، ولی پلیس دبی اعلام کرده مسئولان هتل ۲ ساعت پس از مرگ آقای رضایی پلیس را آگاه ساخته‌اند.

در حالی که پلیس دبی اوّل اعلام کرد این مرگ در اثر وجود جای بریدگی بر مچ دست چپ آقای رضایی به‌وقوع پیوسته و در واقع یک «خودکشی»ست، اخیرن ضاحل خلفان تمیم -رییس پلیس دبی- به خبرگزاری رسمی امارات گفته که پس از بررسی‌ها معلوم شده مرگ آقای رضایی، در واقع به‌دلیل مصرف بیش از اندازه‌ی «یک نوع داروی ضدّ افسردگی» بوده‌است. هم‌چنین، معلوم شد احمد رضایی نه با نام خودش، که به‌عنوان یک تاجر آمریکایی با نام «تام جی اندرسون» مقیم هتل بوده‌است.

وب‌سایت تابناک -نزدیک به محسن رضایی- پس از انتشار خبر مرگ احمد رضایی، نوشت این مرگ هم‌زمان با انفجار روز ۲۱ آبان در پای‌گاه سپاه در نزدیکی کرج رخ داده‌است. سردار جزایری -معاون فرهنگی ستاد کلّ نیروهای مسلّح- اسراییل را تهدید کرده «باید نگران روزی باشد که چنین انفجارهایی تل‌آویو را بلرزاند». مهدی خزعلی در وب‌سایتش می‌نویسد: «هوس نکنید چون دکتر تفضّلی و سعیدی سیرجانی و اخیرن فرزند رضایی سر مرا زیر آب فرمایید». وب‌سایت عمّاریون -نزدیک به انصار حزب‌الله- درگذشت احمد رضایی را کار «موساد» می‌داند و اعلام می‌کند به‌محض دست‌یابی به اطّلاعات تکمیلی آن‌ها را منتشر خواهدکرد.

یک. ارتباط احمد رضایی با انفجار ملارد چیست؟ آیا او اطّلاعاتی از این مکان داشته که نباید درز می‌کرده؟ اگر او نسخه‌ی دیگر برخوردی‌ست که با «سعید امامی» صورت گرفت، یعنی انبار مهمّات منفجرشده جایی شدیدن سرّی بوده که اصلن نباید معلوم می‌شده چرا -آن‌طور که از سخنان سردار جزایری برمی‌آید- اسراییل در انفجار آن نقش داشته‌است. آیا پیشینه‌ی سخنان جنجالی احمد رضایی در این نسخه‌پیچی نقش داشته‌است؟

دو. ارتباط احمد رضایی با انفجار ملارد چیست؟ آیا او اطّلاعاتی از این مکان داشته و یکی از نفرات تأمین‌کننده‌ی اطّلاعات در برنامه‌ریزی انفجار آن از سوی -احتمالن- اسراییل بوده‌است و پس از اجرای موفّقیّت‌آمیز انفجار، دیگر یک «مهره‌ی سوخته» بوده و باید از میان برداشته می‌شده‌است؟ اگر چنین است، آیا پیشینه‌ی افشاگری آقای رضایی در این «حذف» نقش داشته و نیروهای اسراییلی ترسیده‌اند مبادا وی با رسانه‌ها یا نیروهای اطّلاعاتی ایران هم‌کاری کند و برنامه‌ی دقیق آن‌ها برای ترور مسئول سازمان جهاد خودکفایی سپاه، که متولّی برنامه‌های توسعه‌ی موشکی در سپاه بوده‌است، «لو برود»؟ اگر این‌طور است، اظهارنظر مهدی خزعلی، که به‌نظر می‌رسد هنوز هم از مسائل اطّلاعاتی آگاه باشد، کجای ماجرا قرار می‌گیرد؟ آیا امکان دارد احمد رضایی به‌واسطه‌ی هم‌کاری با نیروهای اطّلاعاتی اسراییل، از سوی نیروهای ایرانی «حذف» شده‌باشد؟

خبرهای بیش‌تری از این «مرگ مشکوک» در روزهای آینده خواهیم‌شنید، روشن خواهدشد چه سناریویی این مرگ را مشکوک کرده‌است، ولی یک چیز در این میان واضح است و آن این‌که نیروهای اطّلاعاتی ایران با وجود انواع ادّعاها، عمل‌کرد نامناسبی در جریان این دو روی‌داد از خود نشان داده‌اند. دلیل این عمل‌کرد نامناسب به موارد گوناگونی بازمی‌گردد؛ از این‌که بدنه‌ی کارشناسی این نیروها به‌جای نیروهای کاربلد، از نیروهایی پر شده که تنها وظیفه‌ی‌شان تهیّه‌ی گزارش بر مبنای نقشه‌ای‌ست که از بالادست ترسیم می‌شود و نه بر مبنای واقعیّات عینی، تا این‌که مشغولیّت اصلی این نیروها در دو سال و اندی گذشته، بیش‌تر از این‌که صرف حفظ امنیّت کشور شود، صرف این شده که اتّهامات واهی برای فعّالان سیاسی ساخته شود. این البتّه بسیار نگران‌کننده است، به این خاطر که در فضای متشنّج کنونی که در پشت پرده نبردهای سنگین اطّلاعاتی-امنیّتی جریان دارد، کشور نیاز به نهاد اطّلاعاتی کاربلد و بی‌طرفی دارد که از مصالح ملّی صیانت کند، نه آن‌طور باشد که محمّد نوری‌زاد در نامه‌ی تازه‌اش به ره‌بر نظام تصویر می‌کند و در عمل هم این فضاحت به‌بار می‌آید.

نوشتن دیدگاه

آزادی

این عکس را همین امروز (۲۶ آبان ۱۳۹۰) با موبایل گرفتم؛ ضلع شمالی خیابان آزادی، حدّ فاصل خیابان‌های اسکندری و کارگر شمالی. تصویر قفسی که دیده‌می‌شود با رنگ روی دیوار نقش نشده، آدم باذوقی که این اثر را آفریده، تصویر قفس و زنجیر را روی کاغذ کشیده و آن را به دیوار چسبانده‌است.

نوشتن دیدگاه

دوگانه‌باوری؛ این‌جا، آن‌جا، همه‌جا

خبرگزاری فرانسه نوشته‌است:

چرا آن‌ها [فرمان‌دهان ارشد سپاه] را به قتل نرسانیم؟ آن‌ها قریب به هزار آمریکایی را کشته‌اند، چرا ما عامدانه آن‌ها را ترور نکنیم؟ نمی‌گویم که اقدام نظامی انجام دهیم، من پیش‌نهاد می‌کنم عملیات محرمانه انجام دهیم. باید فشارهای شدیدی روی آن‌ها اعمال کنیم.

جک کین (فرمان‌ده پیشین نیروی زمینی آمریکا)، نشست کنگره

آنان [همان] به‌اندازه‌ی ما دارای منطق نیستند، فکر نمی‌کنم بتوانید بدون به قتل رساندن یکی از آن‌ها مرعوب‌شان کنید. قاسم سلیمانی خیلی زیاد سفر می‌کند، بروید او را دست‌گیر کنید یا به قتل برسانید!

رویل مارک گریچ (کارشناس پیشین بخش خاورمیانه‌ی سی‌آی‌اِی و کارشناس مؤسّسه‌ی دفاع از دموکراسی)، همان

در ادامه‌ی این اظهارات، برخی از نمایندگان کنگره اعلام کردند انجام هرگونه اقدامی را درباره‌ی ایران دور از ذهن نمی‌دانند، اما در ضمن از ابراز موافقت با اظهارات جک کین هم امتناع کردند.

اوّل. سرلشگر قاسم سلیمانی، رزمنده‌ی جنگ تحمیلی و فرمان‌ده سپاه قدس -شاخه‌ی برون‌مرزی سپاه- است. ادّعا شده او و مجموعه‌ی تحت امرش «قریب به هزار نفر» را کشته‌اند. چنین ادّعایی هیچ سندی ندارد، حتّا اگر چنین اسنادی هم موجود باشند و بنا به دلایل امنیتی منتشر نشده‌باشند، چنین اظهارنظراتی چه معنایی جز هواداری از تروریسم دارد؟ اگر واقعن چنین ادّعایی درست است، آیا نباید در دادگاه صالح مطرح و به آن رسیدگی شود؟ آن هم در حالی که این کشور مدّعی مبارزه با تروریسم است و پس از ۱۱ سپتامبر، به‌بهانه‌ی مبارزه با تروریسم به عراق و افغانستان حمله کرده‌است.
من قاسم سلیمانی را نمی‌شناسم، شناخت درستی هم از مجموعه‌ی تحت امرش ندارم. ادّعاهای این‌چنینی هم زیاد شنیده‌ام، از دخالت این نیرو در سرکوب معترضان سوری گرفته، تا این‌که سپاه قدس حتّا در تجهیز مخالفان قذّافی نقش داشته‌است. همگی را هم از منابعی شنیده‌ام که می‌دانم موثّق‌اند.
یک چیز در این میان واضح است، آن هم این‌که این سخنان از یکی از ارکان کشوری بیرون آمده که مدّعی‌ست راه‌بر مبارزه‌ی جهانی با تروریسم است. این‌جا دیگر ماهیّت سپاه قدس اهمّیّت خود را از دست می‌دهد، این‌جا مهم ترویج تروریسم از سوی کشوری‌ست که بیش از هر کشور دیگری در دنیا داعیه‌ی مبارزه با تروریسم را دارد و به همین بهانه، هم هزینه‌های فراوانی را به کشورهای دیگر تحمیل می‌کند، هم آدم‌های زیادی را می‌کشد و حتّا در تریبون رسمی کنگره‌اش هم چنین سخنانی مطرح می‌شود.

دوم. به‌تازگی مرکزی وابسته به سپاه در اطراف کرج منفجر شده‌است. دلیل این انفجار تاکنون معلوم نیست، گمانه‌زنی‌ها از بروز یک حادثه تا حمله‌ی اسراییل حکایت می‌کنند؛ هرچند اعلام شده این مرکز یک انبار نگه‌داری مهمّات بوده و در جریان جابه‌جایی مهمّات این انفجار به‌وقوع پیوسته‌است، اما اوّلن انفجار یک انبار مهمّات متوالی‌ست و نه یک انفجار مهیب، ثانین دود آن نه سفید که مشکی‌ست. ضمن این‌که روایتی هم هست که این مرکز ِ شدیدن محافظت‌شده را یکی از محل‌های نگه‌داری موشک بالستیک شهاب۳ معرفی می‌کند. سرلشگر حسن تهرانی‌مقدم -رییس سازمان جهاد خودکفایی سپاه- در میان کشته‌های این رخ‌داد بوده و وزیر جنگ اسراییل، هرچند هرگونه دخالت کشور متبوعش را در این روی‌داد رد می‌کند و لابد استدلالش این است که اسراییل را با تروریسم چه کار، ابراز امیدواری می‌کند چنین وقایعی در آینده نیز تکرار شود.
این سازمان یکی از مهم‌ترین مراکز سپاه است؛ جایی‌ست که در آن قرار است آن‌چه تحریم شده، با «خودکفایی» تولید شود و مهم‌ترین حیطه‌ی پژوهشی آن مسائل نظامی‌ست. چه‌گونه به همین سادگی رییس این سازمان راه‌بردی کشته می‌شود؟ چرا فرمان‌دهی در این سطح، که ره‌بر جمهوری اسلامی شخصن در مراسم تشییع جنازه‌اش حاضر می‌شود، باید در جریان انتقال مهمّات از یکی از انبارهای سازمان تحت امرش حاضر باشد و کشته شود؟ این حادثه چه‌گونه این‌قدر دقیق فردی به این اهمّیّت را از میان برمی‌دارد که گفته می‌شود فن‌آوری موشکی به‌واسطه‌ی وی در ایران متولّد شده و توسعه یافته‌است؟

سوم. تروریست‌هایی که تروریسم را محکوم می‌کنند و دزدان دانه‌درشت ۱۳رقمی‌ای که خود را عدالت‌محور می‌نامند. در هر سو از عالم، این سخن جوزف استالین که «دیپلمات راست‌گو مانند آهن چوبی‌ست» به‌گونه‌ای رخ می‌نماید؛ دقیقن همان‌گونه که جورج اورول در جهان هراس‌آور «۱۹۸۴» از دوگانه‌باوری سخن می‌گفت. اورول اگر زنده بود، شاید تعجّب می‌کرد تصویری که ترسیم کرده‌بود، این‌چنین با جزئیّات به واقعیّت تبدیل شده‌است.

[۲۶ آبان ۱۳۹۰ - کلمه]

۱ دیدگاه

عیدت مبارک سیّد

نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.